جوک ورزی فرهنگی-هنری- تصویری با مشایی و مجلس کره جنوبی!

یک:


مشایی: یعنی دیدن بالا و پایین بردن دست به همین شکلی که من نشون می دم اون هم توسط یک خانم محترمه ِ خارجی ِ بی دین اون هم در یک کشور لائیکی مثل ترکیه! می شه شرکت مجلس لهو و لعب که الکی شایعه می کنند؟!؟


چیزی نبود که! فقط چند بار اون خانمه دستاشو اینجوری هم کرد


چند بار هم اینجوری!
تازه رئیس سازمان کنفرانس اسلامی هم شاهده!


مشایی: یادم باشه داش محمود خاطره شو کامل برات تعریف کنم!


مشایی: داش محمود دکمه کتتو بستی خوب نمی تونی خودتو نشون بدی ها!
احمدی نژاد: تو فقط خوب دست بزن کاریت نباشه!


مشایی: بقایی جون حالا نوبت توئه! بیا وسط داداش!


بقایی: نمی تونم حاجی! نفسم بالا نمیاد، گلوم خشک شده!

مشایی: حاجی!  به بچه ها سپردی رفتم بالا دست زدن رو ول نکنند؟ سوت بلبلی یادتون نره!محمدعلی کشاورز به احمد نجفی:  ما رو سر پیری آوردی کجا؟! این همون مشاییه که همه می گن؟ پس چرا تلویزیون این چند روز چیزی نگفته؟


بقایی: راست می گفتی حاجی ها! اولش یه کم سخت بود ولی بعدش مثل آب خوردن بود ...


دو

مجلس پر شور و نشاط به همین مجلس کره جنوبی می گویند:


ایجاد شور به وسیله فشار از بالا


ایجاد نشاط به وسیله چانه زنی از پایین و اطراف


ایجاد شور و نشاط به وسیله انسداد راه های تنفسی


ایجاد شور با استفاده از حضور فعال زنان در عرصه قانونگذاری


ایجاد شور و نشاط بدون شرح!!!

سه

http://japanstudies.ir/wp-content/themes/Japan/images/bg-c.png

 مرکز مجازی مطالعات ژاپن را ببنید!

/ 23 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان

قلم عالی مستمر خیلی با حال بود [نیشخند] به ما هم سر بزنید واسه مریض می خوایم[نیشخند]

سمیرا

سلام دوست عزیز یه خورده خندیدیم بعد از این همه مدت که حرص خوردیم مرسی..........

منورالفکر

یه سری به مجلس خودمون هم بزن،مهرورزی اونام دیدن داره[نیشخند][نیشخند]

مهتاب

آقای حسین نژاد، همه اش به یادداشت قبل از انتخاباتتان فکر میکنم. گفته بودید امید دارید به پیروز شدنش. میخواهم بدانم هنوز هم نظرتان در مورد احمدی نژاد تغییر نکرده است؟

سارا

وقتی کبوتر در تور بی طناب ترانه ی غم میافتد بر میدارمش میبوسمش و رهایش میکنم ! رهایش میکنم تا با بغض بهار و بهانه باران آشنا شود رهایش میکنم شاید زلال زرد روسری و طعم روزهای زنبق و رازقی را دوباره زنده کند.... رهایش میکنم تا شاید دوباره بالهایش رنگ باران بگیرد...

نگار معبودی

بعضی بغض ها را، فقط با زبان طنز می شود گریست فقط با زبان طنز...

دوست خوب

سلام آقای استاد.. طاعات وعبادات قبول... پیغام شما را به پسر خاله(ضیا دائی)رسوندم... خیلی خیلی خوشحال شده بود..بهش گفتم که شماره تماسشو به شما دادم ولی ظاهرا هنوز وقت نکرده اید که جویای احوال ایشان شوید..در هر صورت برای شما و وبلاگتن آرزوی موفقیت دارم... به امید دیدار