گند زده‌ایم به ریتمت، ما دیده‌ایم حریمت با معرفی شاهکار شعر معاصر!

 

معرفی این شاهکارهای شعری را زیادی به عقب انداختم؛
کتابی که اسمش ماهوما است و مخلوطی از شعر و نثر است؛ در سال 1379 توسط مؤسسه خیریه فرهنگی هنری آموزشی شهید مهدوی با تیراژ 3000 نسخه در همین تهران منتشر شده‌است؛ شاعرش آقای مهداد مجدیان است و در فهرست‌نویسی فیپا در دسته اشعار عرفانی طبقه‌بندی شده‌است.
شماره ثبت در کتابخانه ملی‌اش نیز 79-3766م است.

از آنجا که ما در ادبیات، طنز غیرعمد داریم فکر کنم در کتاب ماهوما با توجه به شواهد به نمونه‌های تقریبی از هزل غیرعمد هم رسیده‌ایم!(حالا پست بعدی و آن شعری را که اگر بتوانم بخشی‌ش را که می‌شود جلوی خانواده خواند بگذارم بهتر متوجه منظورم می‌شوید!)

بخشی از اشعار موجود در کتاب را تقدیم می‌کنم:

صفحه 96
ای دلپاک، ماهم
نظر بکن، نگاهم
نکن زِ خود، جدایم
تو دل بده به آنم
ای دیده‌ام، جانم
بده به آب، روانم
گر بروی زِ یادم
نظر بدوز، همانم

گند زده‌ایم به ریتمت
ما دیده‌ایم حریمت
نشسته‌ایم به بینیم
معجزات کریمت

من که هنوز خوابم
چرا دست کردی در آنم
من که هنوز خرابم
چرا نمی‌کنی رهایم

صفحه 88
تو کوس رسوایی چرا می‌زنی
اصلاً چرا از این حرف‌ها می‌زنی
اگر می‌گویی که باید رفت
باشد قبول، چرا، دگر چرا می‌زنی


او که مویه می‌کند، این سینه چاک
مرهمی آور به سینه‌اش بمال
چشم او روشن چو کند، سینه خاک
گل بیار و بر مزار او بمال
پرزند تا سر برآرد، روح پاک
باده آور بی غم و بر تن بمال

صفحه 86
بزرگی کردی و من را به پیری آب دادی
سزای من نکردی و به مستان آب دادی
سحر چون بوی خوش از گل بلند شد
بجای آن، که بیدارم کنی، بر باد دادی


سپهسالار چو در دشت آمدی دیدی زمین خیس
یکی رزمنده گفت، اینجا کسی نیست
سپهسالار، سر، در گوشش فرو برد
که اینجا بایدی هیس و فقط هیس

صفحه 87
روزی ز بیکاری، آمد عجلم(البته می‌دانید که اجل باید درست باشد!) برسر
پاشو برویم زین شهر، بیرون همه کن از سر
گفتم نبدم در شهر، نیست هیچ کسم در سر
خجلت زده بیرون رفته گفت این که خودش مردست

صفحه 79
من همه خاشع و خاضع، خاک درگاهت شوم
پوستی خشکیده گشتم، جام بارگاهت شدم
هرچه خواستی از حرام و از شراب‌ها، ریختی
آنقدر گشتم نجس تا که شفق، یارت شدم

صفحه 69
آتش زده بر جونم، می‌خونم و می خونم
عشق کرده پریشونم می گریم و می مونم
هر لحظه بدنبالم، پنهونم و پنهمونم
دست کرده پدر نامرد در اینم و در اونم
در چرخش پرگارش هر لحظه به یک سویم
آیید و بیابیدم در مویش و در رویش

صفحه 68
دیر وقت شده باز کن تو آغوش
بنگر به منی که رفته در پیچ و به قوس
در خرمن آتش گل در قبر ارس
پیچید دو یار در کم و حیف صُحف

صفحه 34
چنین فتنه چرا برپاکردی
چرا پوتین رزم در پا کردی
مگر ناز و نوازش، خنده عیب بود
که ما را در قفس، در بند کردی

صفحه 32
این قلب خسته من، نای سفر ندارد
کنار در نشسته، حال گذر ندارد
رنجیده است و بیمار، گوید خطرهاست براه
این سگ صفت پدرسگ، عشق خطر ندارد

شاه خر، آمد و بنشست به تخت
ما را نظر کرد به دروازه و رفت
یار آمد و گیسو بیافشاند به بر
ما را ببرد تا لب آن جرم فلک
گفت شاه، حیلت تو چیست وزیر
گفت آنکه کشی پایین، تنبان ِ طلب

دو

رنگین‌کمان / عکس: عباس حسین نژاد

/ 34 نظر / 42 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجرم

سلاااااااااااام عجب شعرای بود !![سبز] نابود شدم رفت[شکست]

بهاره اله بخش

بنده بالشخصه مولف این کتاب را می شناسم ایشان سلام رساندند و گفتند بابت معرفی آثار گهر بار شان از شما تشکر کنم. اجرکم عندالله. و من الله التوفیق[نیشخند]

بوجار

ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا [تعجب][تعجب][تعجب] ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا [تعجب] ااااااااااااااااااااااااا [تعجب][تعجب] ای ول داره ارشادی که مجوز چاپ داده .

امید مهدی‌نژاد

سلام استاذ! خیلی هم عرفانی بود یه چیزی هم گفته‌ام من برای دوست از دست شده‌مان، محسن روح‌الامینی بیا ببین.

نرده ها

سلام. فوق العاده بود. کلی خندیدم. آنقدر گشتم نجس تا که شفق یارت شدم !!!

نرده ها

سلام. فوق العاده بود. کلی خندیدم. آنقدر گشتم نجس تا که شفق یارت شدم !!!

نرده ها

گل بیار و بر مزار او بمال !!! واقعا اگر این شاعران نبودند این پاسداران زبان پارسی تا الان زبان و ادبیات چند هزار ساله امون به ..... می رفت.

حسام آهنی(شبگرد)

سلام جناب عباس حسین نژاد خیلی پست زیبایی بود فقط یه مطلبی اینکه به نظر من یه قسمتی بود که به نظر من عرفان غیر عمد بود مثل: من که هنوز خوابم چرا دست کردی در آنم من که هنوز خرابم چرا نمی‌کنی رهایم حالا باز میل خودتون موفق باشید یا علی

امین

ز م ی ن در nobaran بیا باور کن اینجا زمین است زمین مین همه جاآسمان یک رنگ است!