افسانه مینی مال خسرو و فرهاد یا سیندرلا در کرمانشاه!

http://media.farsnews.com/Media/8612/ImageReports/8612280160/1_8612280160_L600.jpg

نیمه‌های شب خسرو با صدای پچ پچ و ملچ مولوچی ازخواب پرید. جای شیرین را در کنارش خالی دید و رد صدای پچ پچ را گرفت که از سمت بالکن می‌آمد.
چشمان خواب‌آلودش دو شبح به هم چسبیده را در ضد نور تابش نور ماه در بالکن قصر دید و به سمت آنان رفت.
تاریکی و کم‌حواسی و شل و ولی، پایش را به گلدانی گیر داد که با صدای افتادن آن یکی از اشباح ناپدید شد.
شیرین هر چه کرد و هر توجیهی آورد از اینکه هوای داخل قصر گرم بود و پشه‌بند سوراخ بود و به تماشای ماه آمده بود و خواب بد دیده‌بود و اینها، به خرج خسرو نرفت که ناگهان چرت خسرو با دیدن لنگه‌ای گیوه  در بالکن به کلی پاره شد.
فردا خسرو دستور داد همه مردان کرمانشاه را دستگیر و گیوه را به پای آنان امتحان کنند.
از بخت خوش، به دلیل خاصیت ارتجاعی، گیوه به پای بیشتر مردان اندازه شد و به این ترتیب فرهاد از مرگ حتمی نجات یافت!

/ 21 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی

حدس بزنید راستش امروز در حین وب گردی هام به یک سری تصاویر جالب برخوردم. به تصویر زیر نگاه کنید می تونید 4 حدس بزنید که این چه مراسمی و کجاست. http://mhta.persianblog.ir/post/409/

مهدی

حدس بزنید راستش امروز در حین وب گردی هام به یک سری تصاویر جالب برخوردم. به تصویر زیر نگاه کنید می تونید 4 حدس بزنید که این چه مراسمی و کجاست. http://mhta.persianblog.ir/post/409/

مهدی

حدس بزنید راستش امروز در حین وب گردی هام به یک سری تصاویر جالب برخوردم. به تصویر زیر نگاه کنید می تونید 4 حدس بزنید که این چه مراسمی و کجاست. http://mhta.persianblog.ir/post/409/

زهرا

سلام عالی بود... کرمانشاه خوش گذشت؟ همیشه به سفر! همیشه به سفر بهشت...[نیشخند]

inموریx

چه داستانی جالبی شدش[لبخند]

امیرکریمی

خب با این تفصیل، سرنوشت شیرین چه شد؟! پایش به مقتل نرسید؟!![چشمک]