گند زده‌ایم به ریتمت، ما دیده‌ایم حریمت با معرفی شاهکار شعر معاصر!-2


ماهوما

معرفی این شاهکارهای شعری را زیادی به عقب انداختم؛
کتابی که اسمش ماهوما است و مخلوطی از شعر و نثر است؛ در سال 1379 توسط مؤسسه خیریه فرهنگی هنری آموزشی شهید مهدوی با تیراژ 3000 نسخه در همین تهران منتشر شده‌است؛ شاعرش آقای مهداد مجدیان است و در فهرست‌نویسی فیپا در دسته اشعار عرفانی طبقه‌بندی شده‌است.
شماره ثبت در کتابخانه ملی‌اش نیز 79-3766م است.(بقیه را در پست قبلی بخوانید و نمونه‌های دیگر)

ماهوما

در صفحه 29 و 30 این کتاب این شعر آمده است:

1

دور زَنَمی، دور زنمی، راحت و آرام زَنَمی
دور کُنی دور کُنی چَشم بِدان کور کنی

چرخ زَنَمی چرخ زَنَمی، در دل دریا زَنَمی
خنده کنی ذوق کنی، مرا کمی سست کنی

پر زَنَمی پر زَنَمی، به سوی تو رَه زَنَمی
نظر کنی نظر کنی، جدای از حرم کنی

همچو پریان شَوَمی، عاشق زُنّار شَوَمی
داد زَنَمی داد زَنَمی، موج به دریا زَنَمی

عشق به عالم دَهَمی، مُشک ز عشقت کَشمی
دور زَنَمی دور زَنَمی، امید لطف کرمی

جز که به راستی نروم، به خواستگاری نروم
پاک شَوَمی پاک کُنَمی، کفتر بامت کُنمی

در زَنَمی در زَنَمی، یواشکی سر زَنَمی
ناز کنی غمزه کنی، یواشی در باز کنی

شرم کُنَمی شرم کُنَمی، راز تو بر سر کُنَمی
وای کُنی، داد کُنی، راه کنی راه کنی

با تو سراپرده شوم، داخل آن خانه شَوَم
پرده زَنی، پرده دَری، (...ب
ه دلیل حضور خانواده در این حوالی، حذف شد!)

شور زَنَمی شور زَنَمی، کنار تو رود زَنَمی
های کُنی هوی کُنی، دمی هیاهوی کنی

مِی زَنَمی مِی زَنَدی، جام شب افروز زَنَدَیم
گرم شدی داغ شدم، می زَنَم و می‌زَنَدی

لب بِزنی، پا بزنی، مرا تو آتش بِزَنی
حیله کنی کینه کنی، مرا بخود پیله کنی

شَر بشوی تَر بشوی، یکپارچه خواهش بشوی
کج بِکُنی راست بکنی، (...به دلیل حضور خانواده در این حوالی، حذف شد!)

راه بدهی وا بدهی، کار بدستم بدهی
زور کنی دور کنی، هزار فکر ناجور کنی

خنده کنان دود شَوَم، عاشق ابروت شَوَم
قصه کنی قفل کنی، سِرّ مرا دور کنی

مو کَشّمی پا کَشَمی، دور تو انگشت کَشَمی
خنده کنی عشوه کنی، گریه کنی شِکوه کنی

خویش زَنَمی خود زَنَمی، خویش و خودُ و تو زَنَمی
دور کنی دور کنی، دل مرا خون کنی

خسته کنی ناله کنم، سوی تو پروانه کُنم
ناز کنی سوز کنی، شعله جانسوز کنی

دور زَنَمی دور زَنَمی، دُور تو پرپر زَنَمی
اشک کنی قطره کنی، مرا به دروازه کنی

می بَرَدَم می بَرَدَم، میان موج¬ها نِگَرَم
خسته کنی، مست کنی، مرا تو بر دست کنی


2
ای دل بنشین کنارم، یکدم بگیر آنم
تو گر بُری امان، من عاشق همانم
جانا صورت رها کن، من واله لبانم
تو گر گَزی لب یار، من داخل همانم

/ 45 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بی تخلص

افشای بخشی از حقایق پشت پرده چهارمین جشنواره طنز مکتوب اگر فکر کردید این جا نشانه هایی از تقلب، حق خوری،... پانوشت: دریافت کننده ها:عوامل جشنواره-جناب بنیانیان- مومنی- توکلی(از نوع بزرگش)و... خیل طنازان، همه ی برنده ها، تقدیر شده ها، کاندیداها، مطبوعات، داوران، حتی خودم

زهرا

چه شعر عجیبی ... من کلاً زیاد از شعر سر درنمیارم... شما بابای سارا هستید؟!! به خاطر اسمتون می پرسم ...

مسیح

توشه ام را برداشتم بیا ببین در آغوش حافظ بودم که باران باریدن گرفت . . و حضور عشق را لمس کردم . . چقدر جای همه خالی بود وقتی عشق می بارید وقتی طراوت می بارید وقتی حضور خدا می بارید . . من توشه ام رابرداشتم فقط فالی زدم و قرعه قسمت را که به نامم شده بود برداشتم اشک هایم را نثار شیرین سخنی حافظ کردم و به خود بالیدم که چقدر دوستم دارد ازآنک برای هر صاحب دلی که فالی زدم، قرعه قسمت را به نامش دیدم . . نیت می کنم و می طلبم مراد همیشگی ام را بی وقفه می گوید: . . . [گل][گل][گل] [خداحافظ][خداحافظ]

پرشين طراح

سلام خوبي؟ وبلاگ بسيار خوبي داري اگه موافق باشي با هم تبادل لينک کنيم ؟ پيج رنک سايت ما نيز 3 هست که به بالا رفتن رنک شما نيز کمک ميکند اگه موافقي سايت www.persiantarah.com من رو با عنوان طراحي سايت به لينک بده و بعد به ايميل بزن تا من هم شمارو لينک کنم مرسي persiantarah@gmail.com

persiantarah

سلام خوب هستين ؟ وبلاگ خيلي خوبي داري اگه موافقي با هم تبادل لينک کنيم سايت من رو با عنوان طراحي سايت لينک بده و بعد به من persiantarah@gmail.com ايميل بزن تا شمارو هم به سايتم اظافه کنم سايت من www.persiantarah.com رنک سايت من نيز 3 هست خيلي خوشحال شدم

آزاده

دستهایم هی به شکل عجیبی عوض می شوند بوی عجیبی می دهند درست شده اند مثل صرف انتظار ... به روزم و منتظرت[گل]

بی پدر خودشیفته

شعرت خیلی باحال بود. گند زده ای به مولانا و شعر عرفانی. من داستان نویسم. اگه دوست داشتی یه سر بهم بزن و در مورد داستان بالبانو نقد بنویس. البته طولانیه. باید دانلود کنی و بخونی عزیز.[خرخون]

مهران

سال 79؟؟ تازه بهش برخورديد؟ خوب يه سراغي ازون موسسه منصوب به شهيد بگيريد!! اين مال زمانيه كه شعارش ارايه هر متاعي بدون محدوديت بوده تا سره از ناسره بازشناسانده بشه! اما اون موسسه چي؟