يك شهريور سكوت به احترام شاعر!

برگ بی هنگام
پدرها اصولاً  و عموماْ و همیشه خوب‌اند و غم ِ از دست‌دادن‌شان سهمگين است
اندوه ما را در از دست دادن پدر، پذيرا باش!
***
در وبلاگ‌ش نوشته:
مثل شیر آبی شده‌ام که چکه می‌کند و به هیچ ترتیبی بند نمی‌آید. این روزها به ضرب انگشت جلو چکه را می‌‌گیرم اما قطرات آب تلنبار می‌شوند انگشتم را پس می‌زنند و با فشار می‌پاشند. روح و دل و روانم از غصه و فکر و سوال آکنده است.

منم پدر پسرت علیرضا روشن! در را باز کن! منم ، علیرضا روشن، دانشجوی سال آخر روانپریشی! در را باز کن پدر!

پدر تا کمر از پنجره خم شد بیرون، سینه‌اش همیشه خدا بی مو،‌ زیرپیرهنی سفید در برش داد زد باز کنید در را . صدایش از توی خانه آمد: دوباره این پسر نفهم خل شده!.... ادامه را در وبلاگ‌ش بخوانید!
/ 16 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لاله

این روزها غمی بزرگ بر دل دارم. بی آنکه روشنی را بشناسم که باعثش بوده.

كتايون(پندار)

اين مطلبتان را لينک کردم و اين سکوت را اگر چه کمی دير. امروز آمده بودم وطن گفته هايتان رااحتمالا البته بخوانم و شايد کمی خندهوگريه توامان داشته باشم، اما آنچه بود تنها اشك بود و سكوت

هيما

اين پسر بسيار بد قلم است

زينب

سلام از آشنايی با شما خوشحالم به منم سر بزنی بيشتر خوشحال ميشم

:::::

من هم تسليت ميگم. فاتحه !

لیمو بانو

عليک ! رنگ و سر و روی وبلاگتان کُشتمارا ! اسمش کُشتمارا ! بَسیجالبمی‌باشد. ما با آن که زبان‌مان در حد مکفی دراز است و کوچک‌ترین نگرانی‌ای بابت لال از دنیا رفتن نداریم؛ ولی باز هم کامنت می‌گذاریم. چرا که عمیقاً ایمان داریم کار از محکم‌کاری عیب نخواهد نمود.