یک مینی مال تاریخی!

منیژه با گریه به سر چاه رسید.
سرش را تا ناف توی تاریکی چاه کرد و خسته فریاد زد: بیییژن! بیییژن!
و دلو را به درون چاه انداخت!
دلو  ِ سنگین که به روشنایی دهانه چاه رسید، منیژه ذوق زده فریاد زد: یووووووسف!
بیژن ماه ها در چاه منتظر بود و منیژه و زلیخا با هم کنار آمده بودند!

پ.ن:

تصویر مربوط به بیژن و منیژه(نقره ای) از اینجا!

/ 15 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

سلام خیلی خوب بود! تازه فهمیدم جریان از چه قراره! فکر می‌کنم...

واحد شناسایی

بايد بخود جرات داد که اين نوع جنگيدن بدرد نمي خورد و لازم است که استراتژي در اين جنگ عوض شود. «شهيد حسن باقري» http://vjihad.parsiblog.ir/630493.htm امروزه دشمنان بيش از سلاح نظامي،از سلاح هاي فرهنگي و عمليات رواني استفاده مي نمايند. وجود کم کاري هايي كه در اين دفاع توسط برخي مسئولين و مردم صورت گرفته سبب شد که ما جوانان مسلمان و اعضا جهاد مجازي سکوت را شكسته و به مقابله با اين جنگ در فضاي سايبر بپردازيم. ******** مسابقه جهاد مجازي (بهترين و کارآمدترين طرح هاي جهادي و فرهنگي و عمليات رواني در حوزه اينترنت) در اين مسابقه شرکت کنندگان مي توانند طرح هاي جهادي و فرهنگي و عمليات رواني خود را پيرامون دفاع در مقابل دشمنان اسلام(داخلي و خارجي) وانجام تهاجماتي بر عليه آنان تا تاريخ 26/6/87 - 15 رمضان مصادف با ميلاد حضرت امام حسن مجتبي(ع) برايمان ارسال نمايند. در پايان به بهترين طرج هاي ارائه شده شما جهاد گر عزيز جوايز اي اهدا خواهد شد. http://vjihad.parsiblog.ir/630493.htm

یک مرد‌‌ ، به توان 2

سلام. شما طنز پردازید؟؟؟؟ نه؟؟؟ خب منم نیستم!!! اما تو لیست تاپ مدیا به افتخار هم هم شدیم طناز و طنز پرداز!!!! مراجعت بفرمایید به لینک زیر: http://www.topmedia.ir/weblogs.htm در قسمت طنز با دقت بنگرید!!!

علیرضا روشن

این منیژه خوش شانس بوده. من اگر جاش بودم، داد که می‌زدم حتما یک مقنی افغانی با دهنش تا بناگوش به خنجر خنده مجروح، می‌گفت: جانم خانم جان! بگو به من که من خودم غلامتم.

نهان کوچولو

سلام نوشته هات به نظرم جسورانه ست سری هم به من بزن من چند ماه که کارمو شروع کردم

اول شخص مفرد

ابوی بزرگوار ما در این زمینه می‌فرمایند: این همه لطف که شامل حال ماست از خاکشیرمزاجی زنان به ویژه پارسی نژادانشان است... [نیشخند] جملگی خوش باشید!!! که ما را یارای مقابله با کلام ابوی نیست !!! و گرنه نشانتان می دادیم..

طرفه

ممنون!! حواسم هست... دوست دارم بگی .... از کمی کلمات و کوتاهی قد واژه هایم...

سرای اهل قلم

در هشتمین جلسه داستانخوانی سرای اهل قلم، سه داستان کوتاه کوتاه نوشته محمدرضا موذن زاده با حضور نویسنده و حبیب احمدزاده و سارا عرفانی و منتقد مهمان، نقد و بررسی خواهد شد زمان: دوشنبه 23 دی ماه ساعت پانزده و سی دقیقه مکان: سرای اهل قلم فلسطین جنوبی. کوچه خواجه نصیر. پلاک 10 تلفن: 66966156 اتوماتیک ساعت هفت و پنجاه و نه دقیقه صبح و او هنوز خواب بود. وقتی پنج و نه جای خود را به دو صفر انگلیسی دادند، تلفن همراه اش از روی تقویم، با خواندن تعدادی صفر و یک فهمید که امروز تولد نفر هشتاد و نهم در لیست Contact ها است. به صورت اتوماتیک از همان لیست، نام او را Load کرد و صفر و یک هایش را در ابتدای صفر و یک های کد شده ی جمله ی « جان، تولدت را از عمق وجودم تبریک می گویم. دوست دار تو» اضافه کرد. یک پیام اتوماتیک فرستاد. و بعد، آن را از sendbox پاک کرد. *** ساعت هشت و سه دقیقه صبح و او هنوز خواب بود. تلفن همراه اش طوری تنظیم شده بود تا پیام شماره نوزده ذخیره شده در حافظه را Load کند و در جواب تمام پیام هایی که شامل حداقل یکی از کلمات تولد، ولادت، میلاد و Birthday هستند بفرستد.

nima safa

با سلام بلاگ بسیار زیبایی اگر تمایل به تبادل لینک داشتید با ایمیل من تماس بگیرید 30nemazone@gmail.com اینم ادرس بلاگ من http://30nemazone2.blogspot.com/