دلتنگی‌های عصر بیست و سوم بهمن!

منوچهر احترامی
عکس از سنگ قبر استاد منوچهر احترامی / سعید کیایی

ولش کن سعید
تو خوشت میاد؟
ما یک ساله نتونستیم مرگش رو باور کنیم
بدون تعارف می گم ها
روح بازیگوش منوچهر احترامی اگه یه روز و یه ساعت از سر ما دست برداشته باشه
هنوز صداش توی گوشم زنگ می زنه
هنوز دلم هی برای تلفن زدن بهش تنگ می شه
هنوز دلم می خواد براش شعر بخونم
نوشته هامو بخونه
و یکهو سرم داد بزنه: تو باید طنز بنویسی! طنز نویس حق نداره فحش بده توی نوشته ها! باید طنز بنویسه
آه سعید سعید! نکن این کار رو با ما
کاری نکن که به باور مرگش برسیم
دلم خیلی براش تنگ شده
گریه...

پ.ن:

امروز که درست یک سال از روزی می گذرد که پورنگ خبر رفتن همیشگی استاد رو داد گذشته و هنوز - باور کنید بدون اغراق می‌گویم - انگار نه انگار دیگر نیست و حضور آفتابی منوچهر احترامی از ما سلب شده؛ حتا همین امروز که با بچه‌های هفت سنگ رفتیم به قطعه هنرمندان بهشت زهرا...

/ 7 نظر / 24 بازدید
سعید

امروز چه بد تاریخی است...

شوخ

خوش به حال اون دنیایی ها که یه طنز پرداز بیشتر از ما این دنیایی ها دارند :)

ایرج نظافتی

سلام[گل] حال و احوالتون چطوره؟خوبین؟خانم بچه خوبند . . .خیلی مخلصیم

مه مطهر

یعنی من تا سال دیگه دق نمی کنم؟ی تونم نبودن و مرگ کسی رو که همه چیزم بود تحمل کنم؟