عباسحسیننژاد
تماس با من
پروفایل من

فوتوهایکو

مرکز مجازی مطالعات ژاپن

دیگر وبلاگ‌های من و ما


پایگاه مطالعات ژاپن صدای چیپس خوردن آدم پشت سری! درقید این کرشمه بمان؛ غیرممکن است! / شعر کوتاه ! درباره عباس حسین نژاد و کار و بار! حال‌وروزنوشت؛ شعر و احساسات! کاوازو(هايكوها و دغدغه هاي ژاپني من!) با همين چشمهاي معمولي / عكاسي هاي من صندلي(وبلاگ طنز) ماه‌تي‌تي؛(علی و سارا كوچولوهاي بابا!) گذشته‌ها گذشته
      و بدانيم اگر كرم نبود بعضي‌ها چيزي كم داشتند! ()
این قوی‌ترین داروی مسهله. حالا اگه می‌تونی سرفه کن! نویسنده: عباسحسیننژاد - چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۸


1
طرف داشت با آب و تاب جوکی را تعریف می‌کرد با تقلید صدا و ارائه‌ی سایر مقتضیات آن.‌
جوک درباره حضرت موسی(ع) بود!
تمام که شد یکی از بچه‌ها گفت: مرد حسابی فکر کنم حضرت موسی پیامبره‌ها!
طرف کم نیاورد و گفت: برو بابا! یهودیه!

2
زن دچار سرفه‌های بدی شده‌بود و هی پشت سر هم سرفه می‌کرد .
رفت دکتر و دکتر به او یک قرص داد و گفت: «بخور». زن خورد.
دکتر گفت: «این قوی‌ترین داروی مسهله. حالا اگه می‌تونی سرفه کن!»
[آبی/کیشلوفسکی/جوک به نقل از ژولیت بینوش بازیگر نقش اول]

3
با اجازه‌قیصر امین‌پور
خداوندا دلی دارم عرق‌سوز!
که نه در شب بود تابش نه در روز

4
فلش‌فیکشن با رویکرد Happy End!
اول آرزو کرد کاش باران بیاید.
بعد آرزو کرد کاش در آن باران دست حمید توی دست‌هایش باشد.
بعد آرزو کرد خبر قبولی‌اش را در فوق‌لیسانس، توی همان باران به او بدهند.
بعد...
صدای ترمز شدید یک ماشین؛  ماشین درست در یک‌وجبی دختر متوقف شد.
راننده داشت با صدای بلند به دختر بدوبیراه می‌گفت و او با خودش فکر می‌کرد اگر باران آمده‌بود!

5

نظافت منزل، نگهداری سالمند، لوله‌کشی، سیم کشی و غیره

6
یک گفت و گوی تخصصی به خاطر ماجراهای اخیر درباره مترو
خبرنگار: استاد! نظر شما درباره مترو چیه؟
استاد(متعجبانه!): بله؟!
خبرنگار: مترو! نظر شما درباره مترو چیه؟
استاد: ببین عزیزم! مترو چی؟ این جمله شما ناقصه! باید بگید مترو بده به من! مترو بردار!، فهمیدی جانم؟

٧
ختم کلام
دل زن‌ها به آسمان پاییز ماند!
[ضرب‌المثل ژاپنی]

 

لینک      نظرات ()      

یک داستان مینی‌مال برای مردان جنگی که به آنان بدهکاریم! نویسنده: عباسحسیننژاد - جمعه ۳ مهر ۱۳۸۸

شهید

اولین خشونت اسلحه را، فارغ از ترساندن مربیان میدان تیر، وقتی احساس کرد که لگد محکمی از تفنگ ژ-3 خورد  و جایش آخر خوب نشد، به جز وقتی که داشت نماز می‌­خواند و گلوله­‌ی ژ-3 * از کتفش وارد شد.


پای‌نوشت:

سلاح ژ-۳ در برد موثر خود که 4000متر است بعد از اصابت گلوله به بدن شخص در هنگام خروج از بدن شخص شعاعی به اندازه ۱ متر ایجاد می کند .گلوله این سلاح می تواند با ایجاد شعاعی به اندازه یک متر از بدن ۳۰ رنجر عبور کن دبه همین دلیل سلاح ژ۳ به کشنده ترین سلاح انفرادی در جهان معروف است.
درباره ژ-3 بیشتر بدانید!


لینک      نظرات ()      

یک مینی مال فرهنگی اجتماعی پلیسی ایرانی! نویسنده: عباسحسیننژاد - پنجشنبه ٤ تیر ۱۳۸۸

http://www.donya-e-eqtesad.com/News/1426/m01-01.jpg

دعوتش کرده بودند که برود ایران و آنجا کار کند؛ چقدر ذوق داشت از ورود به کشوری که می گفتند تمدن چندهزار ساله دارد.
...
مدت‌ها بود که دیگر از وضعیت کارش خوشحال نبود.
سروکارش افتاده بود با عده‌ای کارگر که عصرها که برمی‌گشتند نه قیافه خسته‌شان را می‌شد تحمل کرد نه بوی عرق‌شان را!
دلش لک زده بود برای دیدن دختران ایرانی که تعریف زیبایی شان را شنیده بود و دوست داشت روزی بشود که بتواند آنها را به مقصد برساند.
 "ون" قصه ما حالا چقدر دوست داشت در گشت ارشاد کار کند!

لینک      نظرات ()      

افسانه مینی مال خسرو و فرهاد یا سیندرلا در کرمانشاه! نویسنده: عباسحسیننژاد - جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸۸

http://media.farsnews.com/Media/8612/ImageReports/8612280160/1_8612280160_L600.jpg

نیمه‌های شب خسرو با صدای پچ پچ و ملچ مولوچی ازخواب پرید. جای شیرین را در کنارش خالی دید و رد صدای پچ پچ را گرفت که از سمت بالکن می‌آمد.
چشمان خواب‌آلودش دو شبح به هم چسبیده را در ضد نور تابش نور ماه در بالکن قصر دید و به سمت آنان رفت.
تاریکی و کم‌حواسی و شل و ولی، پایش را به گلدانی گیر داد که با صدای افتادن آن یکی از اشباح ناپدید شد.
شیرین هر چه کرد و هر توجیهی آورد از اینکه هوای داخل قصر گرم بود و پشه‌بند سوراخ بود و به تماشای ماه آمده بود و خواب بد دیده‌بود و اینها، به خرج خسرو نرفت که ناگهان چرت خسرو با دیدن لنگه‌ای گیوه  در بالکن به کلی پاره شد.
فردا خسرو دستور داد همه مردان کرمانشاه را دستگیر و گیوه را به پای آنان امتحان کنند.
از بخت خوش، به دلیل خاصیت ارتجاعی، گیوه به پای بیشتر مردان اندازه شد و به این ترتیب فرهاد از مرگ حتمی نجات یافت!

لینک      نظرات ()      

که یار ما چنین کرد و چنان کرد / نمی شه همه اش را گفت که! نویسنده: عباسحسیننژاد - دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٧

اینها  همان داستانهای برگزیده های جشنواره طنز مکتوب امسالند و اینکه خبری در فارس درج شده به این شرح:

جایزه نفر دوم جشنواره طنز مکتوب در بخش داستان باطل شد

خبرگزاری فارس: مدیر اجرایی دفتر طنز و دبیر سومین جشنواره سراسری طنز مکتوب، جایزه نفر دوم این جشنواره را در بخش داستان باطل اعلام کرد.

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر طنز، «ناصر فیض» گفت: به دلیل آنکه این داستان در نخستین جشنواره بین‌المللی طنز که در سال 1382 برگزار شده بود با نام پدیده‌آورنده دیگری شرکت کرده و جایزه دریافت کرده است، شایستگی دریافت این جایزه را ندارد.
جایزه نفر دوم داستان به علت حضور نداشتن صاحب اثر در مراسم اختتامیه سومین جشنواره سراسری طنز مکتوب، به وی اهدا نشده است.
«عباس حسین‌نژاد» پیش از این از سوی داوران سومین جشنواره سراسری طنز مکتوب، به عنوان رتبه سوم رشته داستان معرفی شده بود که در پی ابطال جایزه رتبه دوم، وی عنوان رتبه دوم جشنواره را از آن خود کرد.

----

پ.ن:

 ظاهرن بخش داستان جشنواره طنز هر سال حادثه می آفریند مثل پارسال!

پ.ن.تکمیلی!

ناصر فیض مدیر دفتر طنز الان که ساعت ١:٣٠ روز ٢٣ آذر ماه است  زنگ زد و گلایه کرد که چرا بدون اینکه بدانی نوشته ای که دوم شدی و البته من هم توضیح دادم که من این را ننوشته ام و فقط از خبرگزاری فارس نقل قول کرده ام!

و اینکه یک کارمند حوزه هنری در یکی از استانها که نمی گویم در جنوب کشور است و اولش ب است همان کسی است که داستان دیگری را جای داستان خودش جا زده و فرستاده است یعنی داستان آقای روح الله پورعمرانی ممقانی ر!

و فردا که روز یکشنبه است و ٢۴ آذر ماه است در شب شعر طنز در حلقه رندان است و همینجا از همه دعوت می شود که بیایید قرار است از آقا روح الله هم تقدیر شود و جایزه اش را بدهند.

پایان ِپ.ن.تکمیلی / روز ٢٣ آذر / بعد از ظهر!

داستانها:

یک داستان تاریخی

 

منیژه با گریه به سر چاه رسید.

سرش را تا ناف توی تاریکی چاه کرد و خسته فریاد زد: بیییژن! بیییژن!

و دلو را به درون چاه انداخت!

دلو  ِ سنگین که به روشنایی دهانه چاه رسید، منیژه ذوق زده فریاد زد: یووووووسف!

*

بیژن ماه ها در چاه منتظر بود و منیژه و زلیخا با هم کنار آمده بودند!

 

یکی

 

خیلی جذب طبیعت شده بود. و کتاب‌های زیادی درباره طبیعت‌پرستی خوانده بود و تحت تاثیر همین کتاب‌ها دلش می‌خواست با درخت، گل و پرنده یکی شود.

چشم‌هایش را بسته بود و با دست‌های باز دور خودش می‌چرخید و در رویای یکی شدن با کوه، جنگل و درخت سیر می‌کرد و همین‌طور که می‌چرخید به وسط خیابان رسید.

*

با آسفالت یکی شده بود!

 

 

برق تیغه چاقو

 

نترسید با اینکه برق چاقو به چشمش خورد، نترسید و از جایش تکان نخورد.

 چون به پیرمرد اعتماد داشت.

پیرمرد به دست جلو رفت و چند لحظه بعد چاقو که با ولع تمام رگ‌هایی را برید.

*

شب که خواستگارها داشتند می‌رفتند چقدر از دست‌پخت عروس خانم تعریف می‌کردند و برادر کوچک عروس مرغش را می‌خواست.

 

 

او می‌خواست بگوید

 

لبانش می‌لرزید.

جمع شده بودند لبانش؛ غنچه.

چون آدم شوخی بود فکر کردی می‌خواهد سوت بزند.

لبانش غنچه شده بودند و می‌لرزیدند و تو فکر می‌کردی می‌خواهد سوت بزند و

او می‌خواست بگوید: دوستت دارم

 

 

عاشق

 

خیلی دوست داشت بنویسد.

عاشق نوشتن بود. اصلا برای همین خلق شده بود.

وقتی که عاشقانه می‌نوشت به خصوص وقتی به تعریف از چشم و لب و قد و قامت یار که می‌رسید، از جانش مایه می‌گذاشت وتلاش می‌کرد تمام آنچه در درون دارد بیرون بریزد.

و یک روز به خاطر همین کار سر از سطل آشغال درآورد...

هیچ کس از خودکاری که جوهرش پس بدهد خوشش نمی‌آید.

 

خط پایان

 

دیگر از زندگی سیر شده‌ام. از همه چیز بدم می‌آید.

 از همه چیزهایی که در اطرافم می‌بینم بدم می‌آید.

دو روز دیگر وارد 33 سالگی می‌شوم ولی دیگر هیچ امیدی به ادامه زندگی ندارم.

همه با چشم ترحم به من نگاه می‌کنند. انگار با چشم‌هایشان دارند به من می‌گویند که دوره شماها گذشته است.

 امروز دیگر تصمیم را گرفته‌ام و باید به این زندگی ننگین خاتمه بدهم.

 پیکان مدل ۵۴ در حالی این حرف‌ها را با خودش می‌گفت با یک کامیون تصادف کرد!

 

 


اولش

 

اصلا نمی‌توانستم تکان بخورم. حتی جای نفس کشیدن هم نبود. کم‌کم احساس کردم دارم به یک فضای باز هدایت می‌شوم و احساس یک آزادی عجیب کردم ولی چرا همه چیز سروته بود؟ این را از پشت پلک‌های بسته‌ام فهمیدم.

هر کاری کردم نتوانستم نفس بکشم. ناگهان دو سه ضربه محکم به پشتم وارد شد. بدجور دردم آمد. از زور درد زدم زیر گریه.

حالا می‌توانستم نفس بکشم، اما تا جند دقیقه گریه اجازه درست نفس کشیدن را به من نداد.

بعد صدای جیغ و داد پرستارها درآمد که مبارکه پسره!

 

سهراب

 

سهراب پیامک فرستاد:

«بابا جان! پس کی می آیی که تو را ببینم؟»

رستم پاسخ فرستاد:

«من هم دوست دارم تو را ببینم پسرم. فقط فردا را باید با پهلوان سرزمین توران کشتی بگیرم بعد!»

لینک      نظرات ()      

سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند؟/ آن هم به این خوشمزه گی! نویسنده: عباسحسیننژاد - چهارشنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٧

یک

 هیأت داوران سومین جشنواره سراسری طنز مکتوب، با احترام به همه آثار و پدیدآورندگان، آرای نهایی خود را به شرح زیر اعلام می نماید:
بخش فیلمنامه(موضوع آزاد):عباس صادقی زوینی، حامد تاملی و ایرج افشاری‌اصل
 بخش فیلمنامه(ویژه تروریسم): مهرداد صدقی
 بخش داستان (موضوع آزاد): سمیه رشیدی، مهدی ضیغمی‌نژاد و عباس حسین‌نژاد
 بخش داستان (ویژه تروریسم): فرزین پورمحبی
بخش نثر(موضوع آزاد): حامد تاملی، مهدی کرمی و امید مهدی‌نژاد
بخش نثر(ویژه تروریسم): ارژنگ حاتمی
بخش شعر(موضوع آزاد): محمد مجتبی احمدی، مهدی استاد احمد، سعید نوری و جواد زهتاب
بخش شعر(ویژه تروریسم): داوران هیچ یک از شاعران را در این بخش شایسته دریافت جایزه ندانستند.
در این مراسم به برگزیدگان اول تندیس جشنواره  دیپلم افتخارو 5 سکه بهار آزادی، نفر دوم لوح تقدیر چهار سکه بهار آزادی، نفر سوم لوح سپاس و سه سکه بهار آزادی اهدا شد.

بوسه عباس حسین نژاد بر دستان استاد منوچهر احترامی در اختتامیه سومین جشنواره طنز مکتوب
بوسه من بر دستان استاد منوچهر احترامی
در اختتامیه سومین جشنواره طنز مکتوب

بوسه عباس حسین نژاد بر دستان استاد منوچهر احترامی در اختتامیه سومین جشنواره طنز مکتوب

دو
در راستای خود مُچچکری، مصاحبه من با مهر
هفته کتاب از نگاه کارشناسان-9/
متولیان فرهنگی به فکر کارهای بنیادی و کاربردی باشند
عباس حسین نژاد یک طنز پرداز و فعال ادبی از متولیان فرهنگی کشور خواست به جای چانه زنی بر سر سرانه مطالعه مردم به فکر کارهای بنیادی و کاربردی در بحث کتاب و کتابخوانی باشند.

عباس حسین نژاد، برگزیده بخش داستان سومین جشنواره سراسری طنز مکتوب در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: دامن زدن به ماجرای پایین بودن سرانه مطالعه کتاب ایرانیان که تبلیغات زیادی نیز درباره آن می شود عملی نادرست است و متولیان فرهنگی کشور به جای چانه زنی بر سر سرانه مطالعه مردم به فکر کارهای بنیادی، کاربردی و تأثیرگذار در بحث کتاب باشند.

این نویسنده معتقد است که مبنای کار رادیو و تلویزیون سرگرمی است و در  راستای این نقش سرگرم‌کننده این رسانه‌ها نقشی مهم و تاثیرگذار در زندگی افراد دارند.

وی با اشاره به نقش مهم آموزش در این رسانه‌ها گفت: در کشور ما نزدیک به 20 میلیون کم‌سواد و بی سواد  وجود دارند که کتاب نمی تواند نقش آموزشی و فرهنگ سازی برای آنها ایفا کند. اینجا است که رادیو و تلویزیون به کمک می‌آید و این وظیفه مهم را برعهده می‌گیرد، اگر چه هنوز شاهد اتفاق چشمگیری در این‌باره نبوده‌ایم.

این فعال فرهنگی به سریالهایی که براساس کتابهای داستانی ساخته شده اشاره و ابراز کرد: اگر ساخت اینگونه سریالها در کشور جدی شود انتقال اطلاعات مفید فرهنگی، اجتماعی و ادبی دچار دگرگونی شده و ما شاهد یک حرکت مثبت فرهنگی خواهیم بود.

وی با اشاره به فروش خوب رمان "بیوتن" نوشته رضا امیرخانی که در دوماه به چاپ ششم رسیده است اذعان داشت: این نوع استقبال نشان از رشد فرهنگ کتابخوانی دارد که با  تبلیغ سینه به سینه معرفی می شود و رسانه­ای مثل تلویزیون هیچ تأثیری در ماجرا نداشته است.

این فعال ادبی در پایان پیشنهاد داد  که مسابقات کتابخوانی مبتنی بر آمار و ارقام کمتر شود و کار ریشه‌ای‌تری را در این باب برنامه ریزی شود.

 وی به عنوان نمونه از کلوپهای کتابخوانی در مدارس، دانشگاهها، محلات که وظیفه اجرایش به شهرداریها است اشاره کرد و با بیان آنکه کارهای خوبی در این عرصه انجام شده آن را راه مناسبی برای ورود کتاب به میان مردم دانست.

لینک      نظرات ()      

ای رستم ِ همسایه دیوار به دیوار/ دستتو نده به من، نپر این ور دیوار! نویسنده: عباسحسیننژاد - جمعه ۱٩ مهر ۱۳۸٧

یک

جوجو بدون پیشی می میره!

دو

مارها و قورباغه ها

مارها قورباغه‌ها را می خوردند و قورباغه‌ها از این نابسامانی بسیار غمگین بودند
تا اینکه قورباغه‌ها علیه مارها به لک لک‌ها شکایت کردند
لک لک‌ها چندی از مارها را خوردند و بقیه را هم تار و مار کردند و قورباغه‌ها از این حمایت شادمان شدند
طولی نکشید که لک لک‌ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه‌ها
قورباغه‌ها ناگهان دچار اختلاف دیدگاه شدند
عده ای از آنها با لک لک‌ها کنار آمدند و عده‌ای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند
مارها بازگشتند ولی اینبار همپای لک لک‌ها شروع به خوردن قورباغه‌ها کردند
حالا دیگر قورباغه‌ها متقاعد شده‌اند که انگار برای خورده شدن به دنیا آمده اند
ولی تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است !
اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان !!؟؟

پس نوشت:

یک: ظاهرن این داستان در ایمیل ها دارد  دست به دست می شود و خانم میز هم که در وبلاگشان گذاشتند و من نیز...!

دو: چرا برداشت سیاسی می کنید از این داستان به این سادگی؟!سه: اصلن هم سیاسی نیست که!
چاهار: از این همه تحول اقتصادی آدم چه حالی می کند در روزگار ِ گل و بلبل!

پنج(بسیار بی ربط!!):

/توقف موقت مالیات بر ارزش افزوده با دستور رییس‌جمهور/
گزارشی از اجرای ضربتی قانونی که ‌١٨ روزه دوام آورد>>

پنج: باز هم به طلافروشان مملکت  که با بستن بازار ثابت کردند که آقا یک قانون در این مملکت اشکال دارد!

سه

این آقای لاریجانی کلن آدم مطلع و بامزه ای است در بحث بازار و قیمت ها!

ایسنا گزارش داده از دیدار رئیس مجلس با دانشجویان در شیراز:

لاریجانی در پاسخ به سوال یکی دیگر از دانشجویان در توضیح 100 میلیون تومان که به «فقیرترین مسوولان کشور» پرداخت می‌شود، اظهارکرد:« در این قضیه منصفانه فکر کنید. ما دنبال مخفی‌کاری نبودیم. من خود حتی یک ریال هم از مجلس دریافت نکردم.»

وی گفت:« وقتی یک نماینده از استان خود به تهران می‌آید، نه جا و نه مکان دارد. کاری که ما کردیم این بود که وامی به آنها بدهیم تا خانه‌ای اجاره کنند؛ چرا که یک خانه 120 متری در تهران 60 تا 70 میلیون تومان قیمت اجاره‌اش بود. شما که بهتر از ما اطلاع از وضعیت مسکن در تهران دارید.»

چاهار

یک مینی مال تاریخی(2)؛ رستم و همچنان سهراب!

سهراب پیامک فرستاد:
«بابا جان! پس کی می آیی که تو را ببینم؟»
رستم پاسخ فرستاد:
«من هم دوست دارم تو را ببینم پسرم. فقط فردا را باید با پهلوان سرزمین توران کشتی بگیرم بعد!»

پنج

سید ابراهیم نبوی؛ تکان دهنده ی ِ طنز ِ امروز ِ ایران در بستر بیماری است...
در این وبلاگ نوشته:

ابراهیم نبوی یا چنان که دوستانش او را خطاب می کنند داور سه روزست که در بیمارستان روی تخت خوابیده ، نه ‏مریضی به داور می آید گرچه که اگر مرض نداشت طنز نویس نمی شد، نه رختخواب به او می آید گرچه که اگر لازم ‏نبود لابد مجبورش نمی کردند و همان شب اول گذاشته بودند فرار کند. نه این جا بیمارستانی در بروکسل جای اوست ‏ولی چه کند که دیری است ماوای او شده است. در این مجموعه همه نادرست و نا به جا فقط یک چیز درست و به ‏جاست. ستون داور در انتظار او خمیازه می کشد، غر می زند، سفره اش خالی مانده و آن ها که عادت دارند صبحانه ‏را با طنز داور بخورند، حق دارند به روزگار فحش بدهند اما به "روز" نه... ادامه>>

شیش

نبوی و زرویی

بخشی از فیلم مصاحبه با  ابوالفضل زرویی نصرآباد است که به اتفاق امید مهدی نژاد انجام دادیم.

این فیلم را با موبایل گرفتم و بخشی است که جناب زرویی در تعریف از سید ابرهیم نبوی و نبوغ ذاتی او سخن می گوید. (البته پس از اجازه از استاد زرویی فیلم را گذاشتم!)
برای دیدن و دانلود فیلم در ویدئوگوگل روی عکس یا اینجا کلیک کنید!

 

 

لینک      نظرات ()      

یک مینی مال تاریخی! نویسنده: عباسحسیننژاد - چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳۸٧

منیژه با گریه به سر چاه رسید.
سرش را تا ناف توی تاریکی چاه کرد و خسته فریاد زد: بیییژن! بیییژن!
و دلو را به درون چاه انداخت!
دلو  ِ سنگین که به روشنایی دهانه چاه رسید، منیژه ذوق زده فریاد زد: یووووووسف!
بیژن ماه ها در چاه منتظر بود و منیژه و زلیخا با هم کنار آمده بودند!

پ.ن:

تصویر مربوط به بیژن و منیژه(نقره ای) از اینجا!

لینک      نظرات ()      

پولامو رو هم می‌زارم و... تو رو به یادم میارم و...! نویسنده: عباسحسیننژاد - یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٥

یک عاشقانه ناآرام برای سال سگ!

قصد ازدواج داشت.

تغییراتی در وضعیت جسمی‌اش دیده‌بود که فرا رسیدن زمان ازدواجش را نوید می‌داد.

از این بابت خیلی خوش‌حال بود.

 

*

 

مدتی بود که به دیدار پنهانی چشم‌هایی عادت کرده‌بود که هر روز او را می‌پاییدند.

نزدیک شدن به آن چشم‌ها کار آسانی نبود؛ خون بود که موج می‌زد از آن نگاه‌ها و قلبش گاهی اوقات یاری‌اش نمی‌داد.

 

*

 

قرارشان را گذاشتند.

کمی شرایط سخت بود اما عشق کار خودش را کرده‌بود!

 

*

 

آن روز که چوپان ده مانند چند روز گذشته شوخی‌اش گرفته‌بود و فریاد زد گرگ آمد گرگ آمد و کسی نیامد ، مراسم‌شان برگزار شد.

 

*

 

میهمانی باشکوهی بود ازدواج سگ گله و گرگ زیبا!

 

 

 

 

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر در ضایعه‌ی وفات مشدی چاوز! کامنتیکاتور /دعای احمدی نژاد و آمین لاریجانی! کامنتیکاتور/ حال مزاجی ریال خوب نیست! در گرانی نان و زیاده‌گویی باگت و لایک پیراشکی /کامنتیکاتور ـ 2 محمودرضا خاوری و یه دلش که می‌گه بره نره؟ و شروع کامنتیکاتور! یک رباعی کوتاهی ـ بلندی! دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ تعبیر خواب در روزگار گرانی! یک سایت ایرانی رکورددار داشتن تعداد بیشترین دامنه در جهان شد! شخصیت داشته باش و روی پل پارک نکن! - عکس
کلمات کلیدی وبلاگ طنز (٤٥) عکس طنز (٢٧) عکس (٢٥) طنز غیر عمد (٢٠) شعر طنز (۱٦) عباس حسین نژاد (۱٥) آگهی (۱۱) داستان مینی مال (٩) ابوالفضل زرویی نصرآباد (٦) فوتوکاتور (٦) داستان طنز (٥) عکس دیوارنوشته (٥) کامنتیکاتور (٤) منوچهر احترامی (٤) نقیضه (۳) جمله قصار (۳) احمدی‌نژاد (۳) شعر عباس حسین نژاد (۳) بهروز سنگانی (۳) شعر حافظ (٢) ماهوما (٢) هزل غیرعمد (٢) آگهی طنز (٢) شابدولعظیم (٢) ازدواج (٢) تهران (٢) ژاپن (٢) سوتی (٢) یانگوم (٢) محسن نامجو (٢) گرگان (٢) مهدی بوترابی (٢) استاد دلنشین شالی (٢) احمدی نژاد (٢) علی معلم دامغانی (٢) تیتریکاتور (٢) علیرضا هاشمی نیا (٢) تنها مرد مدافع حقوق زنان (٢) تولد سارا (٢) عکس گشت ارشاد (٢) مرگ منوچهر احترامی (٢) توی ده شلمرود / حسنی دیگه تنها شد (۱) حسن دنده به دنده (۱) عکس کربلا (۱) مزدوران ایرانی در عراق (۱) دُرّ نجف ِ چینی (۱) کتایون ریاحی در عراق (۱) خبر طنز (۱) شعار انقلابی (۱) مدیر عامل پست (۱) پادشاه عمان (۱) نوکنده (۱) خسرو فرهاد (۱) سیندرلا در کرمانشاه (۱) خاوری (۱) رباعی طنز (۱) ترکیب طنز (۱) ناصر فیض (۱) شعر کوچه‌ها، کوچ بزرگ (۱) کوی دانشگاه تهران (۱) حمید برزویی (۱) مینی مال فرهنگی اجتماعی پلیسی ایرانی (۱) بگومگو (۱) کلاس کاریکاتور (۱) مرکز مجازی مطالعات ژاپن (۱) طنز مشایی (۱) عکس مشایی (۱) marina cano (۱) ژ-3 (۱) بیمارستان عرفان (۱) گل‌های باغ خداوند (۱) کوفت (۱) اغراق ایرانی (۱) جرثقیل؛ خرثقیل (۱) آنتونیو باندراس (۱) رستم و سهراب (۱) نماز در زیر آب (۱) سجده شکر در زیر آب (۱) دانشکده افسری امام علی(ع) (۱) خبرگزاری ایکنا (۱) نثر طنز (۱) قواعد کاربردی مخاصمات مسلحانه (۱) پس از اجابت آب بریزید (۱) زنان در اجتماع (۱) کافی شاپ سنتی (۱) عروسک آمریکایی (۱) جومونگ (۱) شنواره طنز مکتوب (۱) مصاحبه با مهر (۱) 18 دی ماه (۱) مالیات بر ارزش افزوده (۱) کیوسک زنانه مردانه (۱) سوتی املایی (۱) به سطوح آمدن! (۱) دامنه ir (۱) مرکز ثبت دامنه نقطه-آی‌آر (۱) azadiir (۱) ماهایا پطروسیان (۱) بیژن و منیژه (۱) پوست آهو (۱) سید ابراهیم نبوی (۱) سریال حضرت یوسف(ع) (۱) عید غدیر (۱) محمدرضا بایرامی (۱) مرتضی سرهنگی (۱) عاشقانه ناآرام (۱) نقیضه چوپان دروغگو (۱) آیت‌الله طالقانی (۱) تیترهای طنز (۱) امام سید موسی صدر (۱) فریبا عرب‌نیا (۱) علیرضا روشن (۱) کتاب اصل مطلب (۱) ماچ احمدی‌نژاد (۱) پرولتاریا‌های جهان متحد نشوید لطفن (۱) اعتراضات مردمی (۱) پارودی (۱) هفت سنگ (۱) نادر ختایی (۱) سبیل ‌کلفتان (۱) شراره بهار (۱) عکس زنجان (۱) سر به فلک فریادم (۱) گل آقا (۱) دفاع مقدس (۱) شعر کوتاه (۱) ابراهیم نبوی (۱) زادروز (۱) دستگیری (۱) روزنامه همشهری (۱) زنجان (۱) زنان و مردان (۱) چاوز (۱) یهودا (۱) فیلترنت (۱) بهمن هدایتی (۱) امید مهدی نژاد (۱) معمر قذافی (۱) نجف اشرف (۱) مترجم گوگل (۱) سایت گل آقا (۱) سلحشور (۱) فرار مغزها (۱) مشایی (۱) گشت ارشاد (۱) رضا امیرخانی (۱) آشپزخانه (۱) روز کارگر (۱) بروجرد (۱) فیلترنت ملی (۱) پلی تکنیک (۱) طلاق (۱) ممنوعیت (۱) نوآوری و شکوفایی (۱) شادمهر عقیلی (۱) رسانه های دیجیتال (۱) ایسنا (۱) سارا (۱) شعار (۱) گرانی (۱) دلتنگی (۱) وبلاگ (۱) شاهرود (۱) گاز (۱) برق (۱) مخابرات (۱) احمد شاملو (۱) هایکو (۱) ایران (۱) گفتگو (۱) شهید (۱) انتخابات (۱) گاو (۱) کروبی (۱) پست الکترونیکی (۱) تلویزیون (۱) کربلا (۱) تعبیر خواب (۱) غزه (۱) جاسبی (۱) پست (۱) لاریجانی (۱) زبان فارسی (۱) کار تیمی (۱) طنزنویس (۱) زرویی نصرآباد (۱) لرستان (۱) جلد کتاب (۱) کرج (۱) قبرگاه ملائک مقرب خدا (۱) باگت و بربری (۱) فریون مشیری (۱) titricatorir (۱) تیتر طنز (۱) آب تنی شیرین در چشمه (۱) روضه امام حسین(ع) (۱) روضه مینی‌مال (۱) اکبر نبوی (۱) نقد شعر طنز (۱) سارا و باباش (۱) فرمانداری گتوند (۱) خوش خبری (۱) منقل دیجیتال (۱) درباره منوچهر احترامی (۱) شاعر کودک (۱) عکس منوچهر احترامی (۱) طنز حافظ (۱) غائله انتخاباتی حافظ شیرازی (۱) خسرو معتضد (۱) جشنواره طنز مکتوب (۱) داستان دزدی (۱) ترحیم (۱) کتاب شعر عراقی (۱) هایکوواره (۱) مینی‌مال (۱) فاق (۱) سرپروفسور حسنعلی خان مستوفی (۱) جعل تاریخی (۱) ایران و ژاپن (۱) توالت عمومی (۱) سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران (۱) اشتراک فرهنگی (۱) رضا ساکی (۱) رادیو ایران صدا (۱) تخم مرغ چینی (۱) جشنواره‌ وبلاگ‌های طنز (۱) دفتر طنز (۱) پنپ (۱) افزونه ویندوز (۱) سیدکمال‌ دعایی (۱) الا دختر که موهای تو بوره (۱) پیوندها دات آی آر (۱) عقایدالمردمان (۱)
دوستان من سینمای مستند، اندیشه منور / هادی جعفری باران‌دردهان‌نيمه‌باز/ محمود فرجامی غریب تر از بهشت / هادی جعفری يک‌استعداددرک‌نشده/علی زراندوز صدف‌فراهانی‌‌درفوتوبلاگ‌آمینوس منم بلتم بنويسم/ احسان رأفتي عکس‌های‌من‌درسایت‌عکاسی کمی‌تاقسمتی‌جدی/رضارفيع خط‌خطي‌هاي‌ يك حق‌پرست فوتوهایکوی دوم یا شعرنگاره کامران محمدی ِ نسل پنجم چشماش ِ امير اسماعيلي سنگ مهتاب/عليرضا روشن دوبيتی‌های بابابهروز عريان احسان‌درفوتوبلاگ‌آمینوس عکس‌های من در فوتوپیج مرجان‌درفوتوبلاگ‌آمینوس سيدمهدی‌شجاعی ِعزيز! فوتوبلاگ نیماافشارنادری آچارفرانسه/ پرویز زاهد سرزمين آفتاب و احترام تایماز‌درفوتوبلاگ‌آمینوس من ‌در فوتوبلاگ‌آمینوس گلنسا / پوپک صابری روزی روزگاری سیاتل ارمغان زمان‌فشمی سیدعلی میرافضلی كبوتر حرم/ رضا کاوند بی‌بی‌گل/ رويا صدر سارا / من و تنهايي وقایع اتفاقیه / ژوبين یک‌نفر تين به‌نام تاها یاد یک درنا افتادم تنظ ِ ارژنگ حاتمي مجله ادبی قابيل سیاه مشق‌ها... ريحانه پارسانيك بوالفضول الشعرا نيک‌آهنگ کوثر دکتر هوهولوهو شمرشناسی کتایون آموزگار شب شکلاتی گليمچه ‌ِ طنز بچه درویش ميزشيپو چه غلطا! نوین نبوی آب و گل ماه آفل دهل تارا بلفی خوابگرد تسنيم راحله بانو چلوکباب ويوا ايتاليا! نسيم صبح سیاه مشق اسدالله امرایی راننده تاکسی گنجشک ناتمام مهدی بوترابی طليعه در چين ساعت‌سردسبز جلیل صفربیگی نقاش خیابان نور مهدي بهرنگ‌راد عقايد سبز بي‌رنگ هادی خورشاهیان يک عکس‌وهزارهايکو دفتر مشق ارتباطات سایه پروانه/ مطهره میز / فاطمه‌ي عزيزم گرگ‌بيابان/هری‌هالر کلاشينکف ديجيتال سرويس وبلاگ ايکنا سرويس وبلاگ ايسنا اسطوره‌‌ی‌ هفتم‌ زمین اين راه بي نهايت/مريم مهديجيتالداتپرشينبلاگ مامان و بابا و دخترشون بگذریم/ نفیسه مرشدزاده عکسبلاگ ساتيار امامي خ مثل خدا / زینب جامعی شب‌های پکن/ مجتباپولو غزلداستان/محسن فرجی هفت‌خط/ شهرام شهيدی کارگاه دیده بی‌خواب/رضوان یک‌پزشک/ علیرضا مجیدی ايمان امروز/ کوروش ضيابري عکس‌های من در فوتودات‌نت مرکز پژوهشی ميراث مکتوب عبیدالله! ِ شاکي/ رضا ساکی ‌محمدنمازی‌درفوتوبلاگ‌آمینوس ورگ/فرهنگ‌وادب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیلان‌ومازندران درمحضرملک‌الموت/جلال‌سميعی بلاگچين/ گلچين‌وبلاگ‌های‌ايرانی درکنارخوشه‌ی‌انگورگوشواره‌های‌تو كوچه‌سيدمهدي‌هاشمي‌ارواحنافداه فوتوبلاگ مهدی شادکار/ Photo-Vision