عباسحسیننژاد
تماس با من
پروفایل من

فوتوهایکو

مرکز مجازی مطالعات ژاپن

دیگر وبلاگ‌های من و ما


پایگاه مطالعات ژاپن صدای چیپس خوردن آدم پشت سری! درقید این کرشمه بمان؛ غیرممکن است! / شعر کوتاه ! درباره عباس حسین نژاد و کار و بار! حال‌وروزنوشت؛ شعر و احساسات! کاوازو(هايكوها و دغدغه هاي ژاپني من!) با همين چشمهاي معمولي / عكاسي هاي من صندلي(وبلاگ طنز) ماه‌تي‌تي؛(علی و سارا كوچولوهاي بابا!) گذشته‌ها گذشته
      و بدانيم اگر كرم نبود بعضي‌ها چيزي كم داشتند! ()
رمزگشایی از یک شوخی تاریخی/ چارلی چاپلین اصالتاً ایرانی بود؟! نویسنده: عباسحسیننژاد - پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٩

برای  پارسینه نوشتم:

غرفه "خرد آذین" کتاب جالبی داشت که توجه رهبری را به خود جلب کرد، "زندگی من" بررسی زندگی چارلی چاپلین. به قلم خودش که زیر عنوان اصلی کتاب نوشته بود: چاپلین اصالتا ایرانی بود...آقا دست گذاشت روی کتاب و با لبخند گفت: شوخی می‌کنید دیگر؟ و ناشر با قطعیت تمام گفت: نخیر...شوخی در کار نیست...بعد سریع صفحه 135 کتاب را باز کرد و نشان داد: "چاپلین سلسله نسبش ...از نوادگان آرداوازخان ارمنی ساکن محله درخونگاه تهران بود که بعدها به انگلیس مهاجرت کرد..." این حرف‌ها را پرفسور حسنعلی خان مستوفی عضو آکادمی سوئد گفته است و در کتاب چاپ شده است... همه گزارش را اینجا بخوانید!
 متن بالا از گزارش خبرآنلاین است از دیدار رهبر انقلاب از نمایشگاه بیست و سوم کتاب و ناآگاهی یک ناشر که یک کتاب را با اطلاعات غلط مبتنی بر عقده اینکه همه مشاهیر دنیا یک‌جوری ایرانی هستند  چاپ کرده‌است.

سرپروفسور حسنعلی خان مستوفی  در واقع یک جعل تاریخی است که چندین سال پیش استاد زرویی نصرآباد وی  از روی شخصیت پدر گرانقدرشان حسنعلی زرویی نصرآباد که همین هفته اخیر به رحمت خدا رفته‌اند ساخته‌بود که ابتدا در مجله خدا بیامرز «مهر» و بعدها در روزنامه همشهری به ارائه گزارش‌های از نقاط حساس تاریخ به روایت وی می‌پرداخت.

 این گزارش‌ها و بیان خاطرات  عکس‌های جالبی هم از این شخصیت در کنار مشاهیر تاریخ از جمله هیتلر، چرچیل، رضا شاه و ... مونتاژ می‌شد ... که دیگر خواننده به جعلی بودن آن شک نمی‌کرد!
استاد زرویی با کشف شکاف‌های تاریخی در تاریخ ایران اقدام به وارد کردن پروفسور به آن مقطع تاریخی می‌کرد  و ماجراهایی را روایت می‌کرد که پژوهشگران را به اشتباه انداخته‌بود که حتا یکی استاد از امریکا تماس گرفته‌بود که از این شخصیت اطلاعات بیشتری در اختیارش گذاشته‌شود.

اتفاق جالبی هم افتاده‌بود که چند سال پیش که هابرماس فیلسوف بزرگ به ایران آمد میرزا حسن پیشکار به عنوان رئیس دفتر پروفسور حسنعلی خان مستوفی اعلام کرد که هابرماس به دعوت وی به ایران نیامده‌است.

طراحی جلد کتاب خاطرات حسنعلی خان مستوفی توسط فرزاد ادیبی طراح  گرافیست  در حال طراحی است و به زودی به همراه 4 جلد دیگر از کتاب‌های استاد ابوالفضل زرویی نصرآباد با عنوان‌های «غلاغه به خونه‌ش نرسید»، «فرفره‌ها»، «حدیث قند» و «تذکره المقامات» منتشر خواهدشد.


لینک      نظرات ()      

درخت ِ امن ِ برادری!/ برای ابوالفضل زرویی نصرآباد نویسنده: عباسحسیننژاد - جمعه ۱٤ اسفند ۱۳۸۸

پیش نوشت:

ما زیاده از آن که بخواهیم بنویسیم و عنوان کنیم به ابوالفضل زرویی بدهکاریم، محبتی که وی به همه طنزپردازان داشته و دارد به رغم روحیه حساسش، مثال زدنی و ستودنی است

حالا احمدآباد مستوفی ستاره درخشان آسمان طنز ایران را در خود جای داده و عصر یکشنبه های هر هفته اش کانون ادبیات ایران در ساعت 4 و 5، میزبان مهربانی آموزه های معلمی مأخوذ به حیا است در نشست های بازخوانی متون کهن طنز.

شما نمی توانید از زیبایی و قوت ادبی نوشتارهای این مرد چه در «افسانه های امروزی» و چه در اشعار «با معرفت های عالم» بگذرید و بار قدرتمند طنز آن نادیده بگیرید.

اگر چه این رزوها از آن سبیل معروف که به قول نادر ختایی(احتمالن!) از آن خون می چکید نیست ولی گرمای کلمات صمیمی این بزرگمرد جفادیده از دوستان نادان(شاید دشمنان دانا بوده اند) عمق قلب آدم را به آینده امیدوار می کند!

این ضعف بنیانیان(رئیس حوزه هنری و استاد مباحث مهندسی فرهنگی که انصافن خوب در این باره حرف می زند!) را نمی شود انکار کرد که مدیری بهترین را - که دفتر طنز و شب شعر طنز «در حلقه رندان» را بنیاد نهاده - از دست داده است و نتوانسته با آنکه ظاهرن دلش می خواسته به حوزه برگرداند!

Ablolfazl e Zarooee nasrabad

دلدادگی ِ مرا پایانی نیست
جایی که دلتنگی‌هایم را نهایتی نه
درخت ِ استوار ِ پر میوه‌ی ِ زخمی!

ما هی از تو میوه چیدیم و
                                  می‌چینیم
شادمان با دوست‌های‌مان حتا قسمت کردیم و
                                                           می‌کنیم
اما دریغ از دستی که آبی چیزی...

*
درخت ِ امن ِ برادری!
دوست داشتن‌ات  با من چه می‌کند
در این هوای ابری ِ بی‌باران
و این جاده ِ بی‌تابلو

*
 قلب ِ سفیدت را
هر روز به پرندگان تعارف می‌کنی
- به حتا لاشخورها نیز-

*

کوله‌پشتی‌ام را
می‌اندازم
به این راه ِ تاریک
ادامه می‌دهم
...
پیدایت می‌کنم؟

------------

پس نوشت:

  1. نسیم عرب امیری نوشته بود شعری خواندنی در باب استاد و امید مهدی نژاد سر خط را گرفت و شعر نوشت و دعوت شدم که بنویسم ولی خب بی استعدادی هم بدچیزی است و اجابت نکردن دعوت دوستان چیزی بدتر، زین روی چیزی که پیشتر به محضر گرامی استاد زرویی تقدیم کرده بودم اینجا آوردم!
  2. سایت استاد را چند ماهی است هی می خواهیم به روی نت بیاوریم ولی بخت سایت هی باز نشد و پس پریروزها با عباس واقفی که این کار را پذیرفته اند قرار شد که ماجرای داخلی سایت را تمام کنیم گرافیک کلی و صفحه اصلی را بگذاریم بعد درست شدن آنها!
  3. آیت عزیز که دوری اش _و در ژاپن بودنش_برای ما یک دلتنگی دائمی است نوشته: فارغ از علاقه و ارادتی که دوستداران آقای زرویی به ایشان دارند که متاثر از شخصیت و منش ایشان است، من معتقدم که آقای زرویی گنجینه‌ای ارزشمند و پربار برای زبان فارسی و ادبیات فارسی است که متاسفانه نظیرش بسیار کم است. و چقدر مایه اندوه است که استادی با آن صاحب‌نظری و آن همه معلومات و آن همه ذوق در محاق باشد و خزف بازارش را بشکند.
    اگر ما خودمان قدر این بزرگان را ندانیم نباید انتظاری از "دست‌اند‌رکاران" امور داشته باشیم. آن هم در روزگاری که:

    هنر خار شد جادویی ارجمند
    نهان راستی آشکارا گزند

از امیر اسماعیلی و جلال سمیعی و رضا ساکی و مهدی استاداحمد دعوت می کنم که بنویسند!

لینک      نظرات ()      

تولد مبارکی در اول همین پاییز و در باب شغل حساس مشاور ‌فرماید! نویسنده: عباسحسیننژاد - چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸

یگ:

دو

با توجه به مشغولیت‌های شغلی‌ام، این‌ شعرهای استاد ابولفضل زرویی در باب مشورت و مشاور بودن را دوست دارم شما هم بخوانید و این همه نکته‌سنجی را دریابید:

ای لبت مثل خنده ات نمکین
جان شیرین من، حسام الدین
هر مقامی فوائدی دارد
مشورت هم قواعدی دارد
خاصه چون گاه گاه و دیر به دیر
مشورت خواهد از تو شخص مدیر
یعنی آن وقتها که سفت و قشنگ
سر شخص رئیس، خورده به سنگ
در سئوالات چندمجهولی
مانده در گل، چهارچنگولی
(مشکلی گر از این قبیل نداشت
مشورت خواستن دلیل نداشت)
سرزنش کردنش کرامت نیست
وقت سرکوفت یا ملامت نیست
گر کنی در مصیبتش تشریک
می شوی بیشتر به او نزدیک
ابتدا صحبت از اداره بکن
محض یادآوری، اشاره بکن
که شما ناخدای توفانید
اوستاد مهار بحرانید
فتنه ها دیده اید از این بدتر
چه کسی از شما سرآمدتر؟
بگذارش چنین به مکر و دغل
چند تا هندوانه زیر بغل
هرچه خواهی به هم بدوز و ببر
باورش می شود، تو غصه نخور
بعد از آن هم به او بگو: «فعلاً
فرصتی مرحمت کنید که من
روی موضوع، خوب فکر کنم
آنچه دیدم صلاح، ذکر کنم»
---

 

در بیان آن که «مشاورت» از مشاغل حساس و لازم و کلیدی است و این که شنونده باید عاقل باشد


کس نیارد مگر به مجبوری 
روز روشن، چراغ زنبوری
در ادارات ما که گلبیزی است
مشورت نیز یک چنین چیزی است
چون مدیران خبیر و هشیارند
چه نیازی به مشورت دارند
لیک در چارتها، بدون نیاز
جا برای مشاوران شده باز
گرچه این امر، خواه ناخواهی
باعث خیر می شود گاهی
گر رفیقی کند مراجعه دیر
یا سفارش شود کسی به مدیر
در همان دفتر مجاور او
لااقل می شود مشاور او
ابدا توی منصبی که گماشت
اطلاعی اگر نداشت، نداشت
آدم مطلع، شود گستاخ
یا برای مدیر، گردد شاخ
خامشی گر تواند او، بهتر
هر چه کمتر بداند او، بهتر
نظری هم اگر رساند به عرض
یا که جدی گرفت اگر که به فرض،
عرض او را توان گرفت ندید
خوش خوشک، می توان نوکش را چید
تا به تدریج، کور و لال شود
حرف اگر داشت، بی خیال شود
گر مشاور شدی تو ای فرزند
تا توانی دهان خویش ببند
نکن اظهار فضل، پیش مدیر
که کند کم محلی و تحقیر
گر نظر داشتی، نکن نقلش
چون خودش می رسد به آن عقلش!
---

در عمل، گرچه جز محاوره نیست
منصبی خوشتر از مشاوره نیست
به تو فرضا فلان مدیر ستاد
چه بسا منصب مشاوره داد
مشورت شیوه اعاظم نیست
پس وجود تو، هیچ لازم نیست
نیستی در امور دنیایی
صاحب اختیار اجرایی
پس نیایی به کار در عرصات
جز برای حضور در جلسات
رؤسا بهتر از تو آگاهند
از تو هرگز نظر نمی خواهند
نرسان جهل خویش را به ثبوت
که تو سنگین تری به وقت سکوت
پس می آید وجود تو، به شمار
قسمتی از فضا و اکسسوار
وقت تصمیم و در عمل، روراست
چه نیازی به عز و جز شماست؟ 
چون که تصمیم نیست دست تو نیز
به چه کار آید آن وجود عزیز؟ 
بعد یک عمر آبروداری
می شوی چرخ پنجم گاری!

+

ببینید علی و سارا را در وبلاگ ماه‌تی‌تی


لینک      نظرات ()      

ما را به رندی افسانه کردند/ پیران زاهد، شیخان گمراه با همکاری سایر بستگان! نویسنده: عباسحسیننژاد - چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٧


مقاله ای نوشتم در باب شعر طنز و اینترنت، در این شماره ماهنامه «شعر» که امید مهدی نژاد یکی از دبیران تحریریه اش است که هم آدم بسیار با ذوقی است و پرکار و خوش نویس! و هم شاعر بسیار خوبی است در عرصه جدی و طنز! که در زیر می آید.

 

همچنین گفت و گویی انجام دادیم با استاد ابوالفضل زرویی نصرآباد  با عنوان «طنز طعم قهوه دارد»، که البته مصاحبه بسیار مفصلی است و البته اصل زحمتش را امید مهدی نژاد کشیده که می توانید این گفت و گوی بسیار مفصل را اینجا بخوانید.

 


امید در پیش درآمد مصاحبه در وبلاگش نوشته:


 «بهانه، انجام گفت‌وگویی بود برای ویژه‌نامۀ‌ شعر طنز «ماهنامۀ شعر». غروب یک روز جمعه با عباس حسین‌نژاد و کلی جیگر [کبد گوسفند، که کباب‌شده‌اش مصرف غذایی دارد/ توضیح ضروری از خودم] که از جگرکی پایین میدان ولی‌عصر گرفته بودیم، رفتیم خانۀ جناب زرویی و تا ساعت یازده شب مهمان او و حرف‌هایش شدیم.»

 

 

درباره امید مهدی نژاد اینجا بخوانید و درباره من جهت اطلاع و محض ریا اینجا!

و اما مقاله:
 
شگفت زدگی در ملاء عام یا چقدر شعر طنز در اینترنت کم داریم!


اینترنت گسترده‌ترین فضای فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی دروغینی‌ست که به    دست بشر ساخته‌ و بر پا و قلبش زنجیر شده است! و اگر تأثیر اصول، قوانین و سلایق عجیب و غریب حکومت‌ها نباشد، مرزی در آن مشاهده ‌نمی‌شود و هرکس هرکاری دلش بخواهد می‌کند و... می‌رود! 
طنز، مظلوم‌ترین شاخه فرهنگ و ادبیات، حوزه گَل ‌و گشادی‌ست، به هزار و یک دلیل. به‌وی‍ژه نداشتن متولی و به ویژه‌تر(!) این‌که در ایران، هرکس به خودش اجازه می‌دهد خودش را «طنزپرداز» بداند و هرچیزی بنویسد و اسمش را طنز بگذارد و به‌زعم خودش باعث انبساط خاطر دیگران شود. وبلاگ و وبلاگ نویسی نیز این‌روزها در ایران برای خودش برو و بیایی پیدا کرده است.
نگاهِ ایرانی به بحث وبلاگ نویسی سبب به وجود آمدن پدیده ای مانند تخصصی نویسی شده است و یکی از شاخه های تخصصی نویسی طنز است و از شاخه های مهم طنز نیز «شعر طنز» است که در عین اهمیت آن، کمتر مورد اعتنا قرار گرفته و می‌گیرد. از همین‌رو حجم نثرهای طنزآمیز بسیار بیشتر و چشم گیرتر از شعرهای طنزآمیز است؛ اگرچه به نسبت انشعابات گوناگون نثر، باید هم که چنین باشد.
اما نکته جالب این است که در فضای واقعی برخلاف فضای مجازی اینترنت ماجرا برعکس است. شاهدِ این امر هم برگزاری منظم شب های شعر طنز «در حلقه رندان» است که همیشه استقبالِ سالن پُرکنی را در پی داشته است، ولی شب های نثر طنز که عنوانِ بدشگونِ «شب خلوت» را یدک می‌کشید، واقعاً هم خلوت بود و پس از چندی نیز تعطیل شد که شد.
البته نگاهِ ما به شعر طنز در اینترنت (یعنی آن چه منظور نظر نگارنده است) بیشتر
متوجه شعرهایی‌ست که حقیقتاً می‌توان نام «طنز» بر آن‌ها نهاد؛ وگرنه خیلی ها هستند که در گونه های دیگرِ شوخ طبعی، اشعاری را در گروه ها، فروم ها، وبلاگ ها و سایت ها منتشر می‌کنند. شعرهایی که سطح کیفی پایینی دارند، ولی چه می‌شود کرد که بر آن‌ها نیز نام «شعر طنز» نهاده می‌شود و نکته جالب توجه این است که اتفاقاً این دسته از اشعار استقبال بیشتری برمی‌انگیزند. استقبالی که به نگاهِ فضایِ جوانانه و نوجوانانه محیط مجازی برمی‌گردد، برگشتنی!
*
البته اصل موضوع این است که شاعر طنزپرداز کم داریم و پیرو این کمبود تولید شعر طنز نیز پایین است. وگرنه فضای مجازی نیز از حضور شاعران طناز به همان اندازه بهره می‌برد که فضای واقعی. یعنی در حالی‌که بیش از دو میلیون وبلاگ در فضای سرویس دهنده های فارسی ثبت شده است، وبلاگ هایی که با شعر طنز به روز می‌شوند، آن‌قدر اندکند که در این آشفته‌بازار به چشم نیز نمی‌آیند. به قول شاعر، اسیرانِ کمندِ شعر طنز، آن قدر کمند که می‌توان با هریک از انگشتان دست به یکی از آنان اشاره کرد و تازه انگشت هم اضافه آورد!
*
به نظر نگارنده، دلایل زیر باعث گسترش طنز (از شعر طنز گرفته تا گونه های مختلف شوخ طبعی) در اینترنت شده‌اند (البته می‌دانید که «گسترش» با «پیشرفت» خیلی تفاوت دارد! شاید طنز توانسته ‌باشد به همه سوراخ‌های اینترنت (از سایت ها، وبلاگ ها، فروم ها، گروه های دوستی و گروه های ایمیلی) سرک کشیده‌ باشد، ولی پیشرفت قابل‌توجهی نکرده ‌است و انقلابی را در این عرصه شاهد نبوده‌ایم):
ـ کمبود فضای عرض اندام در مطبوعات:
مطبوعات ما تیراژ قابل و جالب‌توجهی که ندارند؛ به طنز هم که می‌رسند، نه سلیقه دارند و نه آشنایی درست با اصلِ جنس! برای همین خیلی که شاهکار بکنند، چند عکس مونتاژی (سرهم شده!) به‌عنوان «فوتوطنز» به خدمت مخاطب ارائه می‌کنند. از این فوتوطنزهایی که در سایت ها و وبلاگ ها بدون رعایت هیچ گونه حق مؤلف و مصنف و مدوِّن (مونتاژکن یا سرهم کن) لحظه به لحظه تکثیر و بازنشرمی‌شوند!
ـ دوام نیاوردن مطبوعات:
مطبوعات ما اعم از روزنامه و مجله تا می‌آیند جا بیفتند یک چیزی شان می‌شود. یا کم می‌آورند و تعطیل می‌شوند، یا زیاد می‌آورند و تعطیل می‌کنند (حذف فاعل به قرینه آگاهیِ مخاطب!). البته توضیح بهترش این است که راه استفاده از ظرفیتِ واقعی طنز و طنزپردازی را بلد نیستند و این می‌شود که اینترنت می شود رسانه ای برای انتشار ظرفیت های طنز. از مطبوعات ما به جز مورد نادرِ استفاده روزنامه همشهری از اشعار ابوالفضل زرویی، به عنوان یک کار راهبردی، که استقبال بسیار خوبی هم از آن شد؛ بخاری بلند نشده است!
ـ عدم اعتماد مطبوعات به نویسندگان جوان
اعتماد نمی‌کنند دیگر! چه‌کارشان کنیم؟!
ـ حق‌کشی و حق‌خوری در مطبوعات (یعنی کم دادن و حتی ندادنِ پول یا همان حق‌التحریر که باعث ‌می‌شود طرف بگوید می‌روم اقلاً برای خودم می‌نویسم و می‌گذارم در سایت یا وبلاگ خودم.)
نگارنده استادی از استادان مسلم طنز این مرز و بوم را سراغ دارد که بعد از یک سال و نیم (حدوداً) نوشتن طنز هفتگی برای یک روزنامه مدعیِ وزانت صد و سی و پنج هزار تومان حق‌التحریر دریافت کرد! ما جای آنان خجالت کشیدیم!
ـ کج‌فهمی‌و کم‌فهمی‌ارباب مطبوعات، صاحبان جراید و آنهایی که مستقیم و غیر مستقیم با حال‌گیری مطبوعات سر و کار دارند!
خوب؛ در اینترنت آدم راحت تر است و می‌تواند اقلاً پایش را دراز کند!
ـ فضای ارزان عرض اندام در اینترنت
ـ برخورد سریع و مستقیم با مخاطب در اینترنت
در اینترنت تا با یک شعری، نثری، چیزی به روز شدید، مخاطب می‌آید و خوانده و نخوانده نظرش را درباره آن اعلام می‌کند. این طوری، نویسنده‌ای که شما باشید کیفور می‌شوید و می‌روید جلوی آینه به خودتان لبخند افتخارآمیز می‌زنید!
ـ رها بودن از قید و بند سانسور در نوشتار و کشیدار! (کاریکاتور) و گرفتار! (عکس) و بی‌پرده بودن در این فضا
ـ قابلیت مخفی بودن اسم و آدرس نویسنده در اینترنت
ـ مشخص نبودن مرز طنز، فکاهی، هزل، هجو و...
این امر باعث شده که هر چیزی، به هر نحوی و با هر کلماتی که در سایت ها و وبلاگ ها نوشته ‌شود؛ اسمش بشود طنز و در بیشتر مواردی که نگارنده شاهدش بوده، سعی شده سر و ته قضیه با شوخی هم آورده ‌شود!
ـ باز بودن دست‌ها و ذهن‌ها برای پا گذاشتن به عرصه‌های جدید به خصوص سبک‌های مختلف نوشتاری
این باز بودن را در عرصه نثر طنز به وفور شاهد بوده ایم، اما در شعر طنز، در تکنیک که اتفاق خاصی نیفتاده است، ولی در محتوا و استفاده از کلمات امروزی و جالب توجه برای نسل جوان، شاهد‌کارهای‌جالبی بوده‌ایم.
ـ پایین بودن سطح مخاطبان در اینترنت
شاید به بعضی ها بربخورد که این پایین بودن دیگر چه حرفی‌ست. اما این واقعیت تلخی‌ست که گریزی از باورش نیست! (این مسأله را نه فقط از راه قَسَم، که از راه های مختلف دیگری می‌توان اثبات کرد!)
البته این احتمال هم وجود دارد که مخاطبان حوصلهه برخورد جدی با موضوعات را ندارند و البته تر با ضعف ساختاری و زیرساختی اینترنت در ایران و توسعه بی آموزشِ فضای مجازی در کشور، گران بودن هزینه سخت افزاری و نرم افزاری و... انتظار خواندن مطالب دشوارالهضم(!) را از کسی نباید داشت.
ـ عدم برخورد جدیِ مخاطبان با موضوعات مطرح‌شده
مردم طنز را یک شوخی ‌می‌دانند و فکر می‌کنند کسی که طنز می‌نویسد، به حکم آن لطیفه معروف، خودش اول سر شوخی را باز کرده ‌است! بنابراین به جدی ترین مطالبِ طنز هم از دریچه صرفاً شوخی می‌نگرند. البته مخاطب زدگی هم از عوارض طنزِ این روزها چه در فضای واقعی و چه در اینترنت است.
ـ نیاز مخاطبان به موضوعات جدید و غیرکلیشه و حتی عجیب و غریبِ خنده‌دار
ـ جذاب بودن، نامتناهی بودن و متنوع و رنگارنگ بودن فضای مجازی
این قابلیت حتی نویسندگان قدیمی و حرفه‌ای را هم به اینترنت کشانده ‌است، که در این بین، طنز و شعر طنز از این قاعده مستثنا نیست.
ـ فقدان راهبری مناسب و عدم تمایل حرفه‌ای ها (که البته خیلی هم کم هستند) به هدایت طنزنویسان جوان (خط دادن و خط زدن مشق‌های‌شان).
ـ بی‌مطالعگیِ افراطیِ موجود در اجتماع امروز و تولید آثار کم‌محتوا یا بی‌محتوا ‌(به عبارت بهتر تولید بدون استفاده از مواد اولیه مرغوب) یا به اصلاح فقدانِ جنسِ خوب!
و البته:
ـ و... .
*
در نگاه کلی و به‌عنوان سخن پایانی باید بگوییم اینترنت دارد جزو پایه های زندگی افراد می‌شود، به طوری که اگر فردا پس‌فردا شنیدیم که یک خط پرسرعت وای مکس را پشت قباله دختری انداختند، نباید شگفت زده شویم!
اما از این‌که با وجود این‌همه شاعر، این‌همه ذوق و این‌همه ظرافتِ ذاتیِ ایرانی، شاعر طنزپرداز کم داریم، اصولاً و عموماً شگفت زده ایم!


بیش مباد!

پس نوشت:

دیروز در حوزه هنری به ناصر فیض برخوردم و هشدار ایشان برای اینکه مهلت جشنواره طنز مکتوب (که تا 10 مهر تمدید شده!) دارد تمام می شود و پرسید: شعر طنز نمی گفتی تو؟  و نمی خواهی در جشنواره شرکت نمی کنی؟
گفتم: ما استعدادمان قبلن کشف و ضبط شد!
خندید و گفت: به قول اسماعیل امینی، ما استعداد جوانان را کشف و خنثی می کنیم!!

لینک      نظرات ()      

قربان مهربانی و آشپزی و دکتری و استقامت و لطف و صفای تو! نویسنده: عباسحسیننژاد - شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٦

یگ

کتاب «اصل مطلب» استاد ابوالفضل زرویی نصرآباد را رفتیم از سالن ناشران خارجی که غرفه‌ی همشهری نمی‌دانم آن وسط چه کار می‌کرد بخریم گفتند: تمام شد و سه هزار نسخه از آن به فروش رفته و نداریم!
با این فروش شگفت آن هم ظرف سه چهار روز، انتشارات همشهری نباید به تیراژ بالاتر و بهتری می‌اندیشید؟

دو

ای یانگوم ِ عزیز که جانم فدای تو
قربان مهربانی و آشپزی و دکتری و استقامت و لطف و صفای تو!

یانگوم(به‌به چه اسم زیبا و برازنده‌ای! چه خانم باشخصیتی) یا همان جواهری در قصر، این شب‌ها هفته‌ای یکبار ملت را میخ‌کوب ِ تلویزیون می‌کند و یادآور شب‌های اوشین و هانیکو در سال‌های پیشین است.
کره‌ای‌ها که بخش اقتصادی مملکت را قبضه کرده‌اند و تلویزیون هم حالا تازه شروع شده!
البته دمشان گرم، نوش‌جانشان!
 در نمایشگاه کتاب، بخش غرفه‌ی کشورها، سفارت کره‌جنوبی برای جذب مشتری سریال را با زبان اصلی پخش کرده و پکیج دی وی‌دی را گذاشته زیر ویترین و نوشته: فروشی نیست!
بقیه عکس‌های این عزیز سفرکرده و دور از دسترس! را اینجا کلیک کنید!

سه

کتاب مجموعه‌ی شعرها و هایکو های فریبا عرب‌نیا از اعضای قدیمی وبلاگ گروهی فوتوهایکو
با عنوان «ماه عاشق» منتشر شده‌است.
علاقه‌مندان برای تهیه این کتاب می‌توانند به مصلای تهران، نمایشگاه کتاب، بخش ناشران داخلی، انتشارات فرگان، غرفه «فردا به» مراجعه کنند. جلد زیبای این کتاب‌ و دیگر کتاب‌ها را در این لینک‌ها ببینید:
ماه عاشق ، هنگام کوچ من ، دوباره زندگی

چاهار

دو نفر از محسن نامجو که از حالت زیرزمینی درآمده و از هوایی هم دارد می‌رود بالاتر، پرسیدند.
در پیام‌ها که جوابشان را داده‌بودم و اینجا می‌آورم تا اطلاعات عمومی جوانان این مرز و بوم افزایش یابد:

orbit ِ عزیز!
عدد بده در اصطلاح برادران و خواهران اهل عمل یعنی اینکه ما اهل مصرف قرص‌های اکس هستیم و باز به اصطلاح خودشان می‌ترکونیم چون قرص‌ها به صورت عددی در اختیار عزیزان و جوانان مرز و بوم قرار می‌گیرد! البته وقتی وفور نعمت باشد بسته‌ای‌اش هم پیدا می‌شود!
کل آهنگ در بحث اعتیاد است که جوانان ما علاوه بر بیکاری یکی دیگر از اشتغالات مهم‌شان همین است!
ترانه‌های آهنگ‌های محسن نامجو را خودش می‌گوید اصولن! چون بالاخره آدم اهل ذوقی است اگرچه در بعضی از ترانه‌ها بار ادبی پایین می آید و حالا یک چیزی می‌گوید!
اما در هر حال محسن نامجو هم در برابر کلمات و هم در برابر موسیقی عصیان می‌کند...

 

 

 

مسیح عزیز!
فکر کنم محسن نامجو بیش از سه سال است دنبال مجوز است برای آلبوم «ترنج».
آن روزها که در حوزه هنری بودم و خبرش رسیده بود و سی‌دی ترنجش را برای نمونه اجرا آورده بود که بعدها در خیلی از شبهای شعر طنز اجرا می‌کرد و ...
حیف که جلف‌بازار موسیقی این روزها انگار تاب حضور نامجو را ندارد چرا که سطح کار او هم از لحاظ آهنگسازی و هم ترانه بالاست و حیف!
آقا حیف!

 

پنج

کتاب «باران خلاف نیست» ِ  کوروش‌ علیانی را که نشر مستند چاپ کرده، اگر نخرید یا هدیه نگیرید و نخوانید بی‌شک ضرر کرده‌اید!


 

شیش

قدیمی‌ها یک نکته‌ای گفته‌اند که آدم خوشش می‌آید چون آن قدیم‌ها آدم‌ها فکر می‌کردند بعد حرف می‌زدند نه این روزها که زمانه عوض شده و ... بگذریم! نکته‌اش یادم رفت!
به نظر شما با پیشرفت تکنولوژی و عوض شده زمانه و دستگیری معلمان و دان ۸ کاراته احمدی‌نژاد و ازدواج سیاسی علیرضا دبیر و آزادسازی موسویان هسته‌ای و باران‌های شدید و درآمدن گل‌های اردیبهشتی، دستشویی‌ها یا همان موال یا خلا نباید بوی خودش را بدهد؟
شانس ما را داشته باشید که پنجره دستشویی ما به پنجره‌ی آشپزخانه همسایگان باز می شود و هی بوی قرمه سبزی(بیشتر) و انواع غذاهای ایرانی و فرنگی می‌پیچد توی سر آدم ... اصلن ولش کن! 

 هفت

اصلن ما دلمان خواست بچه‌مان این سارای گل ِ بابا، شبیه خودمان باشد که به هم بیایم:


هشت

دوستی آفلاین فرستاده‌بود که خوشمان آمد به این مضمون:
فحش را افلاطون اختراع کرد چون آن موقع مردم همدیگر را می‌کشتند!

نه

 سؤال: مسلماً برنامه ما رو مسئولان ارشد نظام و از جمله رئیس جمهور می‌بینن. چه حرفی دارید؟
جواد یساری- من بسیار خوشحالم که در کشوری زندگی می‌کنم که نظام اسلامی بر اون حاکمه و یک رئیس جمهور مردمی و محبوب داره. واقعا آقای احمدی‌نژاد محبوب دل میلیونها ایرانیه.

سوال: قطعاً در نظام اسلامی گرفتن دست ضعیفان از مهمترین وظایف دولته و آقای احمدی‌نژاد هم که عدالت‌محور هستن حتما به یاری شما خواهند آمد.

جواد یساری- اتفاقا رفته‌بودم مشهد دیدم عجب رئیس‌جمهور مشتی و باحالی داریم. مثل یه آدم معمولی اومد با همه دست داد و با همون اتوبوسی که بقیه برمی‌گشتن تهران اونم برگشت تهران. آقای احمدی‌نژاد عزیز منم بچه جنوب شهرم. خواننده کوچه‌بازارم و افتخار می‌کنم به این موضوع...

 آخرین مصاحبه جواد یساری خواننده ورزشکار و مردمی با شبکه تلویزیونی مهاجر (MNTV) را که نادر جدیدی ِحزب جوانان زیر آفتاب گذاشته در وبلاگش بخوانید!

ده

اینجا قم است، خیابان صفائیه


شدت مبارزه را احساس می‌کنید؟
بقیه در دیده‌بان

لینک      نظرات ()      

سبیلُکَ فی عَینی! نویسنده: عباسحسیننژاد - دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٥

سیبیل داره یه عالمه

هرچی بگم بازم کمه

از سیبیلاش خون می‌چکه

خون جای بارون می‌چکه*

سایت سبیل‌کلفتان رکورددار جهان را در این‌جا ببینید

پای‌نوشت:

*این شعر را که بیش‌تر هم بود نادر ختایی در وصف سیبیل‌های استاد زرویی سروده‌بودند که بیش‌ترش یادم نیست

با سپاس از بابابهروز عریان


لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر در ضایعه‌ی وفات مشدی چاوز! کامنتیکاتور /دعای احمدی نژاد و آمین لاریجانی! کامنتیکاتور/ حال مزاجی ریال خوب نیست! در گرانی نان و زیاده‌گویی باگت و لایک پیراشکی /کامنتیکاتور ـ 2 محمودرضا خاوری و یه دلش که می‌گه بره نره؟ و شروع کامنتیکاتور! یک رباعی کوتاهی ـ بلندی! دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ تعبیر خواب در روزگار گرانی! یک سایت ایرانی رکورددار داشتن تعداد بیشترین دامنه در جهان شد! شخصیت داشته باش و روی پل پارک نکن! - عکس
کلمات کلیدی وبلاگ طنز (٤٥) عکس طنز (٢٧) عکس (٢٥) طنز غیر عمد (٢٠) شعر طنز (۱٦) عباس حسین نژاد (۱٥) آگهی (۱۱) داستان مینی مال (٩) ابوالفضل زرویی نصرآباد (٦) فوتوکاتور (٦) داستان طنز (٥) عکس دیوارنوشته (٥) کامنتیکاتور (٤) منوچهر احترامی (٤) نقیضه (۳) جمله قصار (۳) احمدی‌نژاد (۳) شعر عباس حسین نژاد (۳) بهروز سنگانی (۳) شعر حافظ (٢) ماهوما (٢) هزل غیرعمد (٢) آگهی طنز (٢) شابدولعظیم (٢) ازدواج (٢) تهران (٢) ژاپن (٢) سوتی (٢) یانگوم (٢) محسن نامجو (٢) گرگان (٢) مهدی بوترابی (٢) استاد دلنشین شالی (٢) احمدی نژاد (٢) علی معلم دامغانی (٢) تیتریکاتور (٢) علیرضا هاشمی نیا (٢) تنها مرد مدافع حقوق زنان (٢) تولد سارا (٢) عکس گشت ارشاد (٢) مرگ منوچهر احترامی (٢) توی ده شلمرود / حسنی دیگه تنها شد (۱) حسن دنده به دنده (۱) عکس کربلا (۱) مزدوران ایرانی در عراق (۱) دُرّ نجف ِ چینی (۱) کتایون ریاحی در عراق (۱) خبر طنز (۱) شعار انقلابی (۱) مدیر عامل پست (۱) پادشاه عمان (۱) نوکنده (۱) خسرو فرهاد (۱) سیندرلا در کرمانشاه (۱) خاوری (۱) رباعی طنز (۱) ترکیب طنز (۱) ناصر فیض (۱) شعر کوچه‌ها، کوچ بزرگ (۱) کوی دانشگاه تهران (۱) حمید برزویی (۱) مینی مال فرهنگی اجتماعی پلیسی ایرانی (۱) بگومگو (۱) کلاس کاریکاتور (۱) مرکز مجازی مطالعات ژاپن (۱) طنز مشایی (۱) عکس مشایی (۱) marina cano (۱) ژ-3 (۱) بیمارستان عرفان (۱) گل‌های باغ خداوند (۱) کوفت (۱) اغراق ایرانی (۱) جرثقیل؛ خرثقیل (۱) آنتونیو باندراس (۱) رستم و سهراب (۱) نماز در زیر آب (۱) سجده شکر در زیر آب (۱) دانشکده افسری امام علی(ع) (۱) خبرگزاری ایکنا (۱) نثر طنز (۱) قواعد کاربردی مخاصمات مسلحانه (۱) پس از اجابت آب بریزید (۱) زنان در اجتماع (۱) کافی شاپ سنتی (۱) عروسک آمریکایی (۱) جومونگ (۱) شنواره طنز مکتوب (۱) مصاحبه با مهر (۱) 18 دی ماه (۱) مالیات بر ارزش افزوده (۱) کیوسک زنانه مردانه (۱) سوتی املایی (۱) به سطوح آمدن! (۱) دامنه ir (۱) مرکز ثبت دامنه نقطه-آی‌آر (۱) azadiir (۱) ماهایا پطروسیان (۱) بیژن و منیژه (۱) پوست آهو (۱) سید ابراهیم نبوی (۱) سریال حضرت یوسف(ع) (۱) عید غدیر (۱) محمدرضا بایرامی (۱) مرتضی سرهنگی (۱) عاشقانه ناآرام (۱) نقیضه چوپان دروغگو (۱) آیت‌الله طالقانی (۱) تیترهای طنز (۱) امام سید موسی صدر (۱) فریبا عرب‌نیا (۱) علیرضا روشن (۱) کتاب اصل مطلب (۱) ماچ احمدی‌نژاد (۱) پرولتاریا‌های جهان متحد نشوید لطفن (۱) اعتراضات مردمی (۱) پارودی (۱) هفت سنگ (۱) نادر ختایی (۱) سبیل ‌کلفتان (۱) شراره بهار (۱) عکس زنجان (۱) سر به فلک فریادم (۱) گل آقا (۱) دفاع مقدس (۱) شعر کوتاه (۱) ابراهیم نبوی (۱) زادروز (۱) دستگیری (۱) روزنامه همشهری (۱) زنجان (۱) زنان و مردان (۱) چاوز (۱) یهودا (۱) فیلترنت (۱) بهمن هدایتی (۱) امید مهدی نژاد (۱) معمر قذافی (۱) نجف اشرف (۱) مترجم گوگل (۱) سایت گل آقا (۱) سلحشور (۱) فرار مغزها (۱) مشایی (۱) گشت ارشاد (۱) رضا امیرخانی (۱) آشپزخانه (۱) روز کارگر (۱) بروجرد (۱) فیلترنت ملی (۱) پلی تکنیک (۱) طلاق (۱) ممنوعیت (۱) نوآوری و شکوفایی (۱) شادمهر عقیلی (۱) رسانه های دیجیتال (۱) ایسنا (۱) سارا (۱) شعار (۱) گرانی (۱) دلتنگی (۱) وبلاگ (۱) شاهرود (۱) گاز (۱) برق (۱) مخابرات (۱) احمد شاملو (۱) هایکو (۱) ایران (۱) گفتگو (۱) شهید (۱) انتخابات (۱) گاو (۱) کروبی (۱) پست الکترونیکی (۱) تلویزیون (۱) کربلا (۱) تعبیر خواب (۱) غزه (۱) جاسبی (۱) پست (۱) لاریجانی (۱) زبان فارسی (۱) کار تیمی (۱) طنزنویس (۱) زرویی نصرآباد (۱) لرستان (۱) جلد کتاب (۱) کرج (۱) قبرگاه ملائک مقرب خدا (۱) باگت و بربری (۱) فریون مشیری (۱) titricatorir (۱) تیتر طنز (۱) آب تنی شیرین در چشمه (۱) روضه امام حسین(ع) (۱) روضه مینی‌مال (۱) اکبر نبوی (۱) نقد شعر طنز (۱) سارا و باباش (۱) فرمانداری گتوند (۱) خوش خبری (۱) منقل دیجیتال (۱) درباره منوچهر احترامی (۱) شاعر کودک (۱) عکس منوچهر احترامی (۱) طنز حافظ (۱) غائله انتخاباتی حافظ شیرازی (۱) خسرو معتضد (۱) جشنواره طنز مکتوب (۱) داستان دزدی (۱) ترحیم (۱) کتاب شعر عراقی (۱) هایکوواره (۱) مینی‌مال (۱) فاق (۱) سرپروفسور حسنعلی خان مستوفی (۱) جعل تاریخی (۱) ایران و ژاپن (۱) توالت عمومی (۱) سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران (۱) اشتراک فرهنگی (۱) رضا ساکی (۱) رادیو ایران صدا (۱) تخم مرغ چینی (۱) جشنواره‌ وبلاگ‌های طنز (۱) دفتر طنز (۱) پنپ (۱) افزونه ویندوز (۱) سیدکمال‌ دعایی (۱) الا دختر که موهای تو بوره (۱) پیوندها دات آی آر (۱) عقایدالمردمان (۱)
دوستان من سینمای مستند، اندیشه منور / هادی جعفری باران‌دردهان‌نيمه‌باز/ محمود فرجامی غریب تر از بهشت / هادی جعفری يک‌استعداددرک‌نشده/علی زراندوز صدف‌فراهانی‌‌درفوتوبلاگ‌آمینوس منم بلتم بنويسم/ احسان رأفتي عکس‌های‌من‌درسایت‌عکاسی کمی‌تاقسمتی‌جدی/رضارفيع خط‌خطي‌هاي‌ يك حق‌پرست فوتوهایکوی دوم یا شعرنگاره کامران محمدی ِ نسل پنجم چشماش ِ امير اسماعيلي سنگ مهتاب/عليرضا روشن دوبيتی‌های بابابهروز عريان احسان‌درفوتوبلاگ‌آمینوس عکس‌های من در فوتوپیج مرجان‌درفوتوبلاگ‌آمینوس سيدمهدی‌شجاعی ِعزيز! فوتوبلاگ نیماافشارنادری آچارفرانسه/ پرویز زاهد سرزمين آفتاب و احترام تایماز‌درفوتوبلاگ‌آمینوس من ‌در فوتوبلاگ‌آمینوس گلنسا / پوپک صابری روزی روزگاری سیاتل ارمغان زمان‌فشمی سیدعلی میرافضلی كبوتر حرم/ رضا کاوند بی‌بی‌گل/ رويا صدر سارا / من و تنهايي وقایع اتفاقیه / ژوبين یک‌نفر تين به‌نام تاها یاد یک درنا افتادم تنظ ِ ارژنگ حاتمي مجله ادبی قابيل سیاه مشق‌ها... ريحانه پارسانيك بوالفضول الشعرا نيک‌آهنگ کوثر دکتر هوهولوهو شمرشناسی کتایون آموزگار شب شکلاتی گليمچه ‌ِ طنز بچه درویش ميزشيپو چه غلطا! نوین نبوی آب و گل ماه آفل دهل تارا بلفی خوابگرد تسنيم راحله بانو چلوکباب ويوا ايتاليا! نسيم صبح سیاه مشق اسدالله امرایی راننده تاکسی گنجشک ناتمام مهدی بوترابی طليعه در چين ساعت‌سردسبز جلیل صفربیگی نقاش خیابان نور مهدي بهرنگ‌راد عقايد سبز بي‌رنگ هادی خورشاهیان يک عکس‌وهزارهايکو دفتر مشق ارتباطات سایه پروانه/ مطهره میز / فاطمه‌ي عزيزم گرگ‌بيابان/هری‌هالر کلاشينکف ديجيتال سرويس وبلاگ ايکنا سرويس وبلاگ ايسنا اسطوره‌‌ی‌ هفتم‌ زمین اين راه بي نهايت/مريم مهديجيتالداتپرشينبلاگ مامان و بابا و دخترشون بگذریم/ نفیسه مرشدزاده عکسبلاگ ساتيار امامي خ مثل خدا / زینب جامعی شب‌های پکن/ مجتباپولو غزلداستان/محسن فرجی هفت‌خط/ شهرام شهيدی کارگاه دیده بی‌خواب/رضوان یک‌پزشک/ علیرضا مجیدی ايمان امروز/ کوروش ضيابري عکس‌های من در فوتودات‌نت مرکز پژوهشی ميراث مکتوب عبیدالله! ِ شاکي/ رضا ساکی ‌محمدنمازی‌درفوتوبلاگ‌آمینوس ورگ/فرهنگ‌وادب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیلان‌ومازندران درمحضرملک‌الموت/جلال‌سميعی بلاگچين/ گلچين‌وبلاگ‌های‌ايرانی درکنارخوشه‌ی‌انگورگوشواره‌های‌تو كوچه‌سيدمهدي‌هاشمي‌ارواحنافداه فوتوبلاگ مهدی شادکار/ Photo-Vision