عباسحسیننژاد
تماس با من
پروفایل من

فوتوهایکو

مرکز مجازی مطالعات ژاپن

دیگر وبلاگ‌های من و ما


پایگاه مطالعات ژاپن صدای چیپس خوردن آدم پشت سری! درقید این کرشمه بمان؛ غیرممکن است! / شعر کوتاه ! درباره عباس حسین نژاد و کار و بار! حال‌وروزنوشت؛ شعر و احساسات! کاوازو(هايكوها و دغدغه هاي ژاپني من!) با همين چشمهاي معمولي / عكاسي هاي من صندلي(وبلاگ طنز) ماه‌تي‌تي؛(علی و سارا كوچولوهاي بابا!) گذشته‌ها گذشته
      و بدانيم اگر كرم نبود بعضي‌ها چيزي كم داشتند! ()
دغدغه‌ فرهنگ، مانگاهای ژا‌پنی، پست‌مدرنیسم و بندری زدن حافظ در گور! نویسنده: عباسحسیننژاد - شنبه ۱٥ دی ۱۳۸٦

من می‌میرم برای این همه دغدغه‌ی فرهنگی!
به این می‌گویند یک کار اولترا ‌پست‌مدرن ِ درگیر با سنت!
انتشار اشعار حافظ با مانگاهای ژا‌پنی از آن اتفاق‌های میمون در ادبیات فارسی و صنعت تصویرسازی است!
انتخاب تصاویری چنین عارفانه جیگر را بر انسان سوراخ می‌کند!
اخبار رسیده نیز حکایت از این دارد که زلزله اخیر شیراز با انتشار این کتاب ارتباط مستقیم دارد!


شعرهای کودکانه همراه با رنگ‌آمیزی
در دنیای علمی، فرهنگی،ادبی سُک‌سُک!


ای جان! توانمندی برای سربلندی کشور عزیزمان !

 
صحبت عافیت است!(ات) گر چه خوش افتاد ای دل
جانب عشق عزیز است فرو مگذارش


ای که در کوچه معشوقه ما می‌گذری
بر حذر باش که سر می‌شکند دیوارش!


دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشد
خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش!


بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود
این همه قول و غزل و! تعبیه در منقارش!


صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه
بدو جام دگر آشفته شود دستارش!


دل حافظ که به دیدار تو خوگر شده‌بود
نازپرورد وصال است، مجو آزارش!


آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش!

*
با سپاس از بلاگر کاکوتی

لینک      نظرات ()      

افسانه چيپس‌فروش ِ دغل با طعم بمب گوگلی برای مولانای ايرانی ِمثلن! نویسنده: عباسحسیننژاد - شنبه ۱ دی ۱۳۸٦

يگ

 

اين داستان را جديدن مرتكب شده‌ام و در مجله اينترنتي هفت‌سنگ هم منتشر كرده‌ايم اخيرن و اين نسخه ۱.۵ با ویرایش جدید آن است که تقدیم می‌شود:

 

انگار همیشه همین قدری بود و کار و بارش این بود که از صبح تا شب برود در کوچه‌ها و با دو دانگ صدایی که داشت فریاد بزند: نمکیه! نون خشک بیار نمک ببر!

هیچ خاطره‌ای که محض رضای خدا حتا بوی خوش‌اقبالی یا خوش‌شناسی بدهد، به ياد نمی‌آورد؛ کودکی و نوجوانی‌اش همیشه به بد شانسی گذشته‌بود.

وقتی پانزده ساله بود و پدرش گفته‌بود:"دم اسب را یک وجب اندازه بگیر و کوتاه کن"، برداشت و دم حیوان زبان بسته را از بالا وجب کرد و به چه فضاحت و زحمتی برید و چقدر هم طول کشید تا خوب شود - هم دم اسب، هم کبود‌های جای بیل پدر روی کمرش!

البته باید بدانید که نه اسب دیگر دم در آورد،‌ و نه چون تعادل نداشت و سکندری می‌رفت، کسی برای خرمن اجاره‌اش کرد، هي دست‌ها را بلند مي‌كرد به قول مش‌تقي!

یا در بیست و پنج سالگی که تازه برق آمده­بود به روستا و او برای شیرین کردن خودش، یک رشته سیم کشیده­بود به طویله و لامپ، که پدر را سورپرایز کند و دم غروب که صدای مااای مهیب ِ گاو نه­من شیری­ در تمام ده پیچید و مردم را به طویله کشاند و معلوم شد که گاو بیچاره با دیدن چیزی نورانی آویخته از سقف، کنجکاوی­اش تحریک شد و چون سقف کوتاه بود، لامپ را به دهان برد و چنان گازی زد که گاز آخرش شد...

بعد هم که به پیشنهاد کل­جعفر ِ کدخدا به شهر آمده­بود که کار کند و پیشرفت، و حالا سی و پنج­سالش شده­ و اینجا است که هیچ کجای زندگی را نگرفته­است.

آن هفته(این «آن هفته» را که می­گویم هفته مهمی است باید توجه بیشتری به ماجرا کنید اگرچه می­توانید در هر زمانی که دوست دارید این هفته را تصور کنید، فقط نوع پوشش قهرمان ِ داستان را بسته­ به نوع فصل در نظر بگیرید!) حال و احساس عجیبی داشت، نان خشک­ها انگار برکت کرده­بودند و هی پول­اش بیشتر می­شد و مردم انگار کمر بسته­بودند به خشک­کردن نان­ها!

علاوه بر آنها  زیاد شدن خرید نمکش باعث شده­بود از کارخانه نمک مرحوم بادیه جایزه­ای نقدی به او بدهند.

میان آن همه خوشحالی، شب­ها چیزی آزارش می­داد؛ هر شب خواب فضایی محو را می­دید و صدایی محوتر شبیه این: پیس، یا شاید چیس!

 هر روز صبح با اضطراب بیدار می­شد ولی به محض دیدن گاری دستی و گونی­های خالی، دنیای خوشبختی به یادش می­آمد و از سر کیف، خمیازه­ای با صدا می­کشید.

 وضوح آن تصویر گنگ و صدای کم­رنگ، هر شب بیشتر می­شد تا اینکه در شب هفتم صدا و تصویر در آنی سینک شدند و او از وحشت وضوح از خواب پرید: چیپس!

بله خودش بود؛ چیپس!

علاقه مردم به تنقلات زیاد شده­­بود و اگر می­توانست وارد صنعت چیپس بشود نانش توی روغن بود.

یک کارد تمیز خرید و یک گونی سیب­زمینی، و شروع کرد به درست کردن چیپس و ارائه آن به صورت فله­ای در یکی از پارک­های مجهز به توالت عمومی­های ِ جدید!(توالت عمومی پارک را به این دلیل اضافه کرده­ام که از زحمات کسانی که این توالت­ها را اختراع و نصب کرده­اند و پول از مردم نمی­گیرند تشکری کرده­باشم!)

( البته، اینجا طول و تفصیلش را کم کرده­ام که حوصله خواننده سر نرود بابت اینکه حالا کجا رفت کلاس ِ کارآفرینی و ایجاد مشاغل زودبازده و چه نوع سیب­زمینی را با چه نوع روغنی قاطی کرد و روزهای اول چطور بود و بعد چی شد و این حرف­ها...)

از روز اول هفته دوم به ناگهان بازارش گرفت و کم کم مجبور شد دو تا کارگر برای خودش استخدام کند.

و از آن روز پر باد كه یک چیز ِ قلنبه­ی سیاه از آسمان به سمتش آمد و او بدجور ترسید و بعد فهمید که یک بادكنك سیاه بوده که فقط باد تویش بوده؛ به این نتیجه رسید چیپس­ها را در بسته­هایی پلاستیکی ِ شکیل(شکیل­اش را بگذارید به­حساب زرنگی­ای که هر آدمی ممكن است داشته­باشد!) ارائه کند.

(حالا توضیح اینکه چقدر طول کشید مجوز از وزارت صنایع و بهداشت بگیرد و سی نفر شاکی­ را که بابت روغن سوخته­ی مورد استفاده برای درست کردن چیپس­ها روانه بیمارستان شده­بودند، چطور راضی کرد یا بحث پی­گیری روزنامه­ها را بابت آتش گرفتن چیپس­ها به دلیل استفاده از مواد اشتعال­زا در پختن آنها و  تظاهرات اعتراض­آمیز ِ سیگاری­ها به کجا کشاند، بماند... )

 کار بالا گرفت و کارگاه کوچکش کم­کم تبدیل به یک کارخانه بزرگ شد و این در حالی بود که یک سالی از ماجرای خوابش گذشته­بود.

چند تا مشاور اقتصادی هم استخدام کرده­بود برای انواع فرار از بیمه و مالیات و کم کردن حقوق کارگران و محاسبه­های دقیق برای زیاد ندادن پول به کارمندها.

از همه مهم­تر طمعی بود که به جانش افتاده­بود و کاری بود که با برنامه­ریزی دقیق طی یک­سال انجام داده­بود که هر هفته یک­بار یک چیپس از داخل بسته­ها کم می­کرد و در عوض باد را بیشتر.

طی این یک سال مردم که اصولاً حوصله شمردن ندارند، عادت کرده­بودند به باد زیاد چیپس­ها، و او با کم کردن تدریجی چیپس­ها سود زیادی را به جیب زد.

کم‌کم کار به جایی رسیده­بود که بچه­ها با بسته­های چیپس اول یک دل سیر فوتبال گل کوچک بازی می­کردند، بعد می­رفتند سروقت خوردن آنها!

(حالا نباید مسئله مهمی باشد که اشاره کنم که ازدواج کردن با دختری از علی­آباد یا گناباد (تردید از نگارنده است شاید هم مهاباد!) و بچه­دار شدن و دختری که به رقص لامبادا و بادبادك‌بازي و كارتون سندباد علاقه داشت و این­که خیلی پولدار شده­بود و باد در دماغ می­کرد وقتی که راه می­رفت و بادی­گارد استخدام کرده­بود، می­خواست توی کار بادام­زمینی هم برود و البته دیگر مبادی آداب نبود و جد و آباد مردم را پیش چشم­شان می­آورد...)

 در هر حال این اواخر خوا­ب­هایی با وضوح کم با تصویر و صداهایی آشنا(اگر او هم یادش نیاید شما باید یادتان باشد که کدام را می­گویم!) دوباره به سراغش آمده­بودند، تنها فرقش این بود که این بار به جای یک اتاق 2 در3، در یک خانه ویلایی و یک اتاق خواب مجهز و تختخواب پرقو در كنار همسری مهربان، دلسوز و پول­دوست، این خواب­ها را می­دید.

صدا اوایل همان پیس یا چیس شاید هم چیپس بود ولی شب هفتم ناگهان صدا و تصویر آن­قدر واضح شد که زهره­اش این بار واقعاً ترکید و او نتوانست خودش را نگه دارد و نتیجه این شد خودش از هیبت صدای توی خواب پرید و همسر دلسوزش از صدای مهیبی دیگر از خواب و تخت پرید و  با اَه و پیف ِ فروان اتاق را ترک کرد، البته پیش از ترک اتاق در و پنجره را باز کرد و فردایش تشک را در آفتاب گذاشت.

 او نیز تمام آن روز ذهنش مشغول این بود که آن صدا برای چه دوباره به سراغش آمده­بود و چه می­خواست بگوید و چرا گفت: فیس!

صبح چند روز بعد داشت بادی­بیلدینگ(ورزشی که بدن را پس از مدتی به صورت قلوه­قلوه باد می­کند) تمرین می­کرد که تلفن زنگ زد و خبر رسید پمپ باد اصلی کارخانه ترکیده و چیپس­ها را در کل شهر پخش کرده و مردم انگار عروسی گرفته­اند. همچنین کل انبار روغن­ کارخانه نیز در آتش سوخته­است.

با نگرانی سوار ماشین ضد گلوله­اش شد و با عصبانیت و عجله به سمت کارخانه راه افتاد و در راه مردم را می­دید که درباره چیپس­های آسمانی حرف می­زدند.

  ناگهان(این ناگهان را که می­گویم با توجه به طرفداری من از طبقه پرولتاریا، باید منتظر اتفاق بدی باشید؛ آدم نباید به راحتی به طبقه خودش پشت کند!) صدای فیس بدی بلند شد و لاستیک سمت راست جلو(یا چپ جلو تردید از نگارنده­ است!) ترکید و ماشین انحراف به راست (یا چپ) پیدا کرد و به دلیل سرعت بالا(مثل عموم فیلم­های سینمایی!) وارد فروشگاه بزرگی شد که زن و دخترش در آن مشغول خرید بادگیری برای رفتن به اسکی بودند و ماشین به ستون وسط فروشگاه جایی که زنش ایستاده­بود، خورد و متوقف شد، کیسه هوای محافظ راننده فعال شد و شخصیت اصلی داستان ما به دلیل چاقی مفرط نتوانست خودش را نجات بدهد و راه تنفس­اش برای چندین ثانیه قطع ­شد.*

دو تا درویش با پیکان جوانان از جلوی آن فروشگاه رد می­شدند، یکی پرسید چه شد که این­گونه شد؟ دیگری پاسخ داد: آن همه باد که در چیپس می­کرد جمع شدند و بود و نبودش را بر باد دادند.

صدای فیس هنوز از چرخ ماشین می­آمد!

 

دو

 

يك سرو صدايي هم اخيراً برپاشده بابت كجايي بدون مولانا يا به قول برخي شعر در مناقشه كجايي بودن مولانا!

بحثي در هفت‌سنگ و بعد در سايت بزرگداشت مولانا و بعدتر يعني همين اخيراً در سايت مولانا جلال‌الدين صورت گرفته بيشتر مصادره شدن مولانا به نام تركيه است و سوءاستفاده‌اي كه از قبَل اين موضوع مي‌شود و ادعايي كه حضرات ِ ترك مي‌كنند و از اين حرف‌ها!

بحث ما بر تعلق داشتن مولانا به جهان ِ فرهنگي ِ ايران و انکار نشدن این تعلق است و هي شورش را در نياورند امثال نخست‌وزير تركيه كه بگويند: زادگاه مولانا، شاعر بزرگ ترک(!)، در شهر بلخ افغانستان را بازسازی می‌کنیم

 

شهرام ناظري هم كه هي رومي رومي مي‌كند و براي خودش مي‌رود از تركيه جايزه مي‌گيرد و مي‌شود رئيس نمي‌دانم چي‌چي ِ مركز مولاناپژوهي، و اگر گروهي نمي‌دانم رپ يا راك در لندن چيزي براي مولانا اجرا كنند آقا اعتراض مي‌كند چرا که شأنيت براي آنها قائل نيست و ... و در کل نتیجه می‌گیریم که باید پله را ول کرد و شهرام را گرفت!

بمب گوگلی را برای دفاع از هویت ایرانی مولانا با عنوان مولانا رومی نیست، ایرانی است!  اينجا ببينيد و براي حمايت از اين سايت انگليسي www.mevlana-jalaluddin.com  اينجا را كليك كنيد! اگر چه مثل هميشه چيزي نمي‌شود و همچنان دست ما كوتاه و خرما بر نخيل است!
Jalalludin Mohammad, the Persian Sufi poet and Mystic was born in Balkh - in the north-eastern provinces of Persia(Iran), present day Afghanistan – 800 years ago. He is also known as "Rumi", "Balkhi", “Mevlana”, "Mowlavi", "Molavi", "Mowlana", "Molana" and "Maulana". He was the son of Baha'u-'d-Din, who decided to leave Balkh when Mevlana was about 5. The family traveled to Baghdad, to Mecca on pilgrimage, and to Damascus. They eventually settled at Konya (in present day Turkey). In Konya, Mevlana lived the rest of his life

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر در ضایعه‌ی وفات مشدی چاوز! کامنتیکاتور /دعای احمدی نژاد و آمین لاریجانی! کامنتیکاتور/ حال مزاجی ریال خوب نیست! در گرانی نان و زیاده‌گویی باگت و لایک پیراشکی /کامنتیکاتور ـ 2 محمودرضا خاوری و یه دلش که می‌گه بره نره؟ و شروع کامنتیکاتور! یک رباعی کوتاهی ـ بلندی! دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ تعبیر خواب در روزگار گرانی! یک سایت ایرانی رکورددار داشتن تعداد بیشترین دامنه در جهان شد! شخصیت داشته باش و روی پل پارک نکن! - عکس
کلمات کلیدی وبلاگ طنز (٤٥) عکس طنز (٢٧) عکس (٢٥) طنز غیر عمد (٢٠) شعر طنز (۱٦) عباس حسین نژاد (۱٥) آگهی (۱۱) داستان مینی مال (٩) ابوالفضل زرویی نصرآباد (٦) فوتوکاتور (٦) داستان طنز (٥) عکس دیوارنوشته (٥) کامنتیکاتور (٤) منوچهر احترامی (٤) نقیضه (۳) جمله قصار (۳) احمدی‌نژاد (۳) شعر عباس حسین نژاد (۳) بهروز سنگانی (۳) شعر حافظ (٢) ماهوما (٢) هزل غیرعمد (٢) آگهی طنز (٢) شابدولعظیم (٢) ازدواج (٢) تهران (٢) ژاپن (٢) سوتی (٢) یانگوم (٢) محسن نامجو (٢) گرگان (٢) مهدی بوترابی (٢) استاد دلنشین شالی (٢) احمدی نژاد (٢) علی معلم دامغانی (٢) تیتریکاتور (٢) علیرضا هاشمی نیا (٢) تنها مرد مدافع حقوق زنان (٢) تولد سارا (٢) عکس گشت ارشاد (٢) مرگ منوچهر احترامی (٢) توی ده شلمرود / حسنی دیگه تنها شد (۱) حسن دنده به دنده (۱) عکس کربلا (۱) مزدوران ایرانی در عراق (۱) دُرّ نجف ِ چینی (۱) کتایون ریاحی در عراق (۱) خبر طنز (۱) شعار انقلابی (۱) مدیر عامل پست (۱) پادشاه عمان (۱) نوکنده (۱) خسرو فرهاد (۱) سیندرلا در کرمانشاه (۱) خاوری (۱) رباعی طنز (۱) ترکیب طنز (۱) ناصر فیض (۱) شعر کوچه‌ها، کوچ بزرگ (۱) کوی دانشگاه تهران (۱) حمید برزویی (۱) مینی مال فرهنگی اجتماعی پلیسی ایرانی (۱) بگومگو (۱) کلاس کاریکاتور (۱) مرکز مجازی مطالعات ژاپن (۱) طنز مشایی (۱) عکس مشایی (۱) marina cano (۱) ژ-3 (۱) بیمارستان عرفان (۱) گل‌های باغ خداوند (۱) کوفت (۱) اغراق ایرانی (۱) جرثقیل؛ خرثقیل (۱) آنتونیو باندراس (۱) رستم و سهراب (۱) نماز در زیر آب (۱) سجده شکر در زیر آب (۱) دانشکده افسری امام علی(ع) (۱) خبرگزاری ایکنا (۱) نثر طنز (۱) قواعد کاربردی مخاصمات مسلحانه (۱) پس از اجابت آب بریزید (۱) زنان در اجتماع (۱) کافی شاپ سنتی (۱) عروسک آمریکایی (۱) جومونگ (۱) شنواره طنز مکتوب (۱) مصاحبه با مهر (۱) 18 دی ماه (۱) مالیات بر ارزش افزوده (۱) کیوسک زنانه مردانه (۱) سوتی املایی (۱) به سطوح آمدن! (۱) دامنه ir (۱) مرکز ثبت دامنه نقطه-آی‌آر (۱) azadiir (۱) ماهایا پطروسیان (۱) بیژن و منیژه (۱) پوست آهو (۱) سید ابراهیم نبوی (۱) سریال حضرت یوسف(ع) (۱) عید غدیر (۱) محمدرضا بایرامی (۱) مرتضی سرهنگی (۱) عاشقانه ناآرام (۱) نقیضه چوپان دروغگو (۱) آیت‌الله طالقانی (۱) تیترهای طنز (۱) امام سید موسی صدر (۱) فریبا عرب‌نیا (۱) علیرضا روشن (۱) کتاب اصل مطلب (۱) ماچ احمدی‌نژاد (۱) پرولتاریا‌های جهان متحد نشوید لطفن (۱) اعتراضات مردمی (۱) پارودی (۱) هفت سنگ (۱) نادر ختایی (۱) سبیل ‌کلفتان (۱) شراره بهار (۱) عکس زنجان (۱) سر به فلک فریادم (۱) گل آقا (۱) دفاع مقدس (۱) شعر کوتاه (۱) ابراهیم نبوی (۱) زادروز (۱) دستگیری (۱) روزنامه همشهری (۱) زنجان (۱) زنان و مردان (۱) چاوز (۱) یهودا (۱) فیلترنت (۱) بهمن هدایتی (۱) امید مهدی نژاد (۱) معمر قذافی (۱) نجف اشرف (۱) مترجم گوگل (۱) سایت گل آقا (۱) سلحشور (۱) فرار مغزها (۱) مشایی (۱) گشت ارشاد (۱) رضا امیرخانی (۱) آشپزخانه (۱) روز کارگر (۱) بروجرد (۱) فیلترنت ملی (۱) پلی تکنیک (۱) طلاق (۱) ممنوعیت (۱) نوآوری و شکوفایی (۱) شادمهر عقیلی (۱) رسانه های دیجیتال (۱) ایسنا (۱) سارا (۱) شعار (۱) گرانی (۱) دلتنگی (۱) وبلاگ (۱) شاهرود (۱) گاز (۱) برق (۱) مخابرات (۱) احمد شاملو (۱) هایکو (۱) ایران (۱) گفتگو (۱) شهید (۱) انتخابات (۱) گاو (۱) کروبی (۱) پست الکترونیکی (۱) تلویزیون (۱) کربلا (۱) تعبیر خواب (۱) غزه (۱) جاسبی (۱) پست (۱) لاریجانی (۱) زبان فارسی (۱) کار تیمی (۱) طنزنویس (۱) زرویی نصرآباد (۱) لرستان (۱) جلد کتاب (۱) کرج (۱) قبرگاه ملائک مقرب خدا (۱) باگت و بربری (۱) فریون مشیری (۱) titricatorir (۱) تیتر طنز (۱) آب تنی شیرین در چشمه (۱) روضه امام حسین(ع) (۱) روضه مینی‌مال (۱) اکبر نبوی (۱) نقد شعر طنز (۱) سارا و باباش (۱) فرمانداری گتوند (۱) خوش خبری (۱) منقل دیجیتال (۱) درباره منوچهر احترامی (۱) شاعر کودک (۱) عکس منوچهر احترامی (۱) طنز حافظ (۱) غائله انتخاباتی حافظ شیرازی (۱) خسرو معتضد (۱) جشنواره طنز مکتوب (۱) داستان دزدی (۱) ترحیم (۱) کتاب شعر عراقی (۱) هایکوواره (۱) مینی‌مال (۱) فاق (۱) سرپروفسور حسنعلی خان مستوفی (۱) جعل تاریخی (۱) ایران و ژاپن (۱) توالت عمومی (۱) سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران (۱) اشتراک فرهنگی (۱) رضا ساکی (۱) رادیو ایران صدا (۱) تخم مرغ چینی (۱) جشنواره‌ وبلاگ‌های طنز (۱) دفتر طنز (۱) پنپ (۱) افزونه ویندوز (۱) سیدکمال‌ دعایی (۱) الا دختر که موهای تو بوره (۱) پیوندها دات آی آر (۱) عقایدالمردمان (۱)
دوستان من سینمای مستند، اندیشه منور / هادی جعفری باران‌دردهان‌نيمه‌باز/ محمود فرجامی غریب تر از بهشت / هادی جعفری يک‌استعداددرک‌نشده/علی زراندوز صدف‌فراهانی‌‌درفوتوبلاگ‌آمینوس منم بلتم بنويسم/ احسان رأفتي عکس‌های‌من‌درسایت‌عکاسی کمی‌تاقسمتی‌جدی/رضارفيع خط‌خطي‌هاي‌ يك حق‌پرست فوتوهایکوی دوم یا شعرنگاره کامران محمدی ِ نسل پنجم چشماش ِ امير اسماعيلي سنگ مهتاب/عليرضا روشن دوبيتی‌های بابابهروز عريان احسان‌درفوتوبلاگ‌آمینوس عکس‌های من در فوتوپیج مرجان‌درفوتوبلاگ‌آمینوس سيدمهدی‌شجاعی ِعزيز! فوتوبلاگ نیماافشارنادری آچارفرانسه/ پرویز زاهد سرزمين آفتاب و احترام تایماز‌درفوتوبلاگ‌آمینوس من ‌در فوتوبلاگ‌آمینوس گلنسا / پوپک صابری روزی روزگاری سیاتل ارمغان زمان‌فشمی سیدعلی میرافضلی كبوتر حرم/ رضا کاوند بی‌بی‌گل/ رويا صدر سارا / من و تنهايي وقایع اتفاقیه / ژوبين یک‌نفر تين به‌نام تاها یاد یک درنا افتادم تنظ ِ ارژنگ حاتمي مجله ادبی قابيل سیاه مشق‌ها... ريحانه پارسانيك بوالفضول الشعرا نيک‌آهنگ کوثر دکتر هوهولوهو شمرشناسی کتایون آموزگار شب شکلاتی گليمچه ‌ِ طنز بچه درویش ميزشيپو چه غلطا! نوین نبوی آب و گل ماه آفل دهل تارا بلفی خوابگرد تسنيم راحله بانو چلوکباب ويوا ايتاليا! نسيم صبح سیاه مشق اسدالله امرایی راننده تاکسی گنجشک ناتمام مهدی بوترابی طليعه در چين ساعت‌سردسبز جلیل صفربیگی نقاش خیابان نور مهدي بهرنگ‌راد عقايد سبز بي‌رنگ هادی خورشاهیان يک عکس‌وهزارهايکو دفتر مشق ارتباطات سایه پروانه/ مطهره میز / فاطمه‌ي عزيزم گرگ‌بيابان/هری‌هالر کلاشينکف ديجيتال سرويس وبلاگ ايکنا سرويس وبلاگ ايسنا اسطوره‌‌ی‌ هفتم‌ زمین اين راه بي نهايت/مريم مهديجيتالداتپرشينبلاگ مامان و بابا و دخترشون بگذریم/ نفیسه مرشدزاده عکسبلاگ ساتيار امامي خ مثل خدا / زینب جامعی شب‌های پکن/ مجتباپولو غزلداستان/محسن فرجی هفت‌خط/ شهرام شهيدی کارگاه دیده بی‌خواب/رضوان یک‌پزشک/ علیرضا مجیدی ايمان امروز/ کوروش ضيابري عکس‌های من در فوتودات‌نت مرکز پژوهشی ميراث مکتوب عبیدالله! ِ شاکي/ رضا ساکی ‌محمدنمازی‌درفوتوبلاگ‌آمینوس ورگ/فرهنگ‌وادب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیلان‌ومازندران درمحضرملک‌الموت/جلال‌سميعی بلاگچين/ گلچين‌وبلاگ‌های‌ايرانی درکنارخوشه‌ی‌انگورگوشواره‌های‌تو كوچه‌سيدمهدي‌هاشمي‌ارواحنافداه فوتوبلاگ مهدی شادکار/ Photo-Vision