عباسحسیننژاد
تماس با من
پروفایل من

فوتوهایکو

مرکز مجازی مطالعات ژاپن

دیگر وبلاگ‌های من و ما


پایگاه مطالعات ژاپن صدای چیپس خوردن آدم پشت سری! درقید این کرشمه بمان؛ غیرممکن است! / شعر کوتاه ! درباره عباس حسین نژاد و کار و بار! حال‌وروزنوشت؛ شعر و احساسات! کاوازو(هايكوها و دغدغه هاي ژاپني من!) با همين چشمهاي معمولي / عكاسي هاي من صندلي(وبلاگ طنز) ماه‌تي‌تي؛(علی و سارا كوچولوهاي بابا!) گذشته‌ها گذشته
      و بدانيم اگر كرم نبود بعضي‌ها چيزي كم داشتند! ()
يه گاز گنده می‌خواد دلت! نویسنده: عباسحسیننژاد - دوشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸۳

 

صفر

 

دیر شدن آپدیت صندلی، شاید تقصیر این عکس­ها باشد که هر روز در سبد آپدیت می­شوند و حرفی در من برای گفتن نمی­گذارند:

 

کلاغ و بارون پاییزی و من که این پایین دنبال سوژه ام!

 

يک

 

به اميد اينکه هر ايراني يک موشک شهاب۳ داشته باشد. ان شاءا…! جای پارکش هم پيدا می شود!

 

دو

 

تاريخ به تکرار پرنده­گي ما نائل نمي­شود که نيل به اين اتفاق را ميلي از جانب چشمان سبز يا آبي يا سياه يا قهوه­اي خداوند (هر کس به تناسب طرفش!) احساس نمي­شود! و این

 

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!باران!!!!!!!!!!!!!!

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!باران!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

!!!!!!!!!!!!!!باران!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!باران!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

!!!!!!!!!!!باران!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!باران!!!!!!!!!!!!

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!باران!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

تو در تعبیر این خواب هر روزه، نمی­دانم چرا یقه­ی مادربزرگ را دست برنمی­داری؟ و هی می­روی به بهانه­ی کمک ، کتاب­های مرحوم پدربزرگ را ورق­ورق پاره می­کنی.

چايي تو بخور! سرِ پاييز سلامت!

 

 سه

 

ماه مبارگ(!) رمضان هم تمام شد

 

روبروی صندوق قرض الحسنه انصار در خیابان انقلاب!

 

تظاهرات روز قدس برای آزادی مسجد الصخره! برگزار شد

 

قدس مظلوم که این عکس مسجد الصخره است که شهرداری در کمال بی سلیقه گی آن را به تصویر کشیده است!

 

کمیته­ی امداد گسترشمندانه هم­چنان فعال است،حتا وسط این بازار !

 

همین کمیته ی امداد هر روزه گسترده تر!

 

و باید به فکر آخرت باشیم و باشید و باشند!

 

باید برویم از این ولایت من و تو و بقیه!

 

چاهار

گفتی بخون!گفتم باشه می خونم! و دهانت را باز کردی به عربده­ای مخشوش ، چنان که حوصله ام را تنگ آن کافه­ی عصرگاهی کردی و دوست داشتم همین­طور که زل زده­ام به دهانت ، این قهوه را بریزم توی صورت­ات که بریزد روی لباست که گفتی صدوبیست هزار تومان پول­اش را داده­ای دل­گیری­ام را از این خیابان پرعابر سردرگم انتقام بگیرم!

صدایش را می­شنوی؟ سوت قطار نمی­دانم آمدن یا رفتن است. دوباره باید بروم سر این خیابان بایستم و دست تکان بدهم. تو نمی­آیی؟

...و باز این جمعیت دارند هل می­دهند مرا به صورت این دیوار. و باز دارم از دست می­دهم عبور هزارباره­­ی این قطار را.

چایی آماده است! بریزم براتون؟

و دستم رفت سمت کاغذها که جمع­شان کنم ؛ دستم را که حوصله­ی شستنش را ندارم از خودکارنوشته­ها.

بوی چای می­پیچد توی مغزم و یادم به زمستان می­آید که پشت پنجره دارد می­بارد و می­بارد و می­آید...

 

پنج

 

شرف هر عاشقی به­قدر شرف معشوق اوست. معشوق هر که لطیف­تر و ظریف­تر و شریف­جوهرتر، عاشق او عزیزتر!

مولانا / مکتوبات (مکاتیب)

 

لینک      نظرات ()      

همين كه گفتم! نویسنده: عباسحسیننژاد - دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۳

 

ostrich يعني شترمرغ يعني تو!

وقتی تو با منی

انگار بدبوترين شترمرغ جهان با من است!

 

 

لینک      نظرات ()      

تو دلت يك فصل كتك مردونه می‌خواد! نویسنده: عباسحسیننژاد - شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۳

 

صفر

 

من هم  اگر چندين ميليون تومان به من می‌دادند می‌رفتم يک دو هفته‌نامه  الکترونيکی موازی پیرامون(؟!) روابط دختر و پسر.....دوشنبه‌ها  منتشر می‌کردم به چه ماهی!

 

يك

 

افسانه‌ي اردكي كه الكي الكي سياسي شد

 

 اردكي كه الكي الكي سياسي شد

 

اردك‌ها موجودات نازنيني هستند و به دليل استيل خاص بدني كه دارند و اينها همه‌اش كار خداست كسي نبايد درباره‌ي آنها فكر بدي بكند.

اردك‌ها مهارت خاصي در نشانه‌گيري دارند و بيشتر در شمال ايران زندگي مي‌كنند و تخم‌گذارند وبا غاز فرق دارند  و احتمالاً به دليل همان استيل خاص بدني كه دارند اينها همه‌اش كار خداست بيشترشان نه حوصله‌ي پرواز دارند و نه از تخم‌هاي‌شان مراقبت مي‌كنند و مرغ‌ها اصولاً اين وظيفه را به عهده مي‌گيرند و حتا بعد از جوجه شدن تخم‌ها ، مرغ‌ها بدون اينكه ايرادي به شكل نوك  و استيل خاص بدني كه دارند و اينها همه‌اش كار خداست بگيرند  از آنها در دوران جوجه‌اردكيِّت هم مراقبت مي‌كنند .

اردك قصه‌ي ما  بعد از اينكه با  مادرْاردك و نامادري مرغ خود خداحافظي كرد،عازم شهر شد.

اولين بارش بود كه به شهر مي‌آمد. شنيده‌بود كه شهر پر از فساد است و حتا مردم لباس‌هاي فاسد مي‌پوشند و بايد خيلي مواظب چشم‌هايش باشد كه آلوده نشود. و وقتي براي اولين بار به يك مغازه‌ي مرغ پركنده برخورد كرد ، نزديك بود قلبش  از عمق  فساد از كار بيفتد. به هر زحمتي كه بود آنجا را رد كرد. اما مگر اين‌جور مغازه‌ها يكي دوتا بودند. حتا يك‌بار چشم‌اش به مغازه‌اي افتاد كه در آن مرغ‌ها لخت شده‌بودند، بدن خود را چرب و برنزه كرده و به طرز مسخره و عجيبي مي‌رقصيدند.

اما او همه‌ي تلاشش را كرده‌بود كه تا آبروي فاميل را حفظ كند و كرك و پرش را به فساد آلوده نكند.

يك روز براي اولين بار سوار اتوبوس شد . بليط را به راننده داد و همراه يك جمعيت خسته كه هل مي‌دادند به طرف در عقب رفت كه سوار شود و از بخت بدش آخرين مسافري بود كه سوار شد. به زور بالا رفت. غافل از اين‌كه مقداري از بدنش به دليل همان استيل خاص بدني كه دارند و اينها همه‌اش كار خداست  از اتوبوس بيرون مانده. در كه بسته شد اردك قصه‌ي ما درد شديدي در منتهااليه آخرش احساس كرد و با سوز جگر فرياد برآورد:م‍‍‍‍‍َ...َ..ك م‍‍‍‍‍َ...َ..ك!

و مردم حاضر در اتوبوس  يكصدا فرياد زدند: .....] اين قسمت به دليل ملاحظات اجتماعي ،فرهنگي ،هنري، سياسي و قضايي حذف شد! اصلن مردم هيچ‌چي فرياد نزدند! [

در ضمن اردك قصه‌ي ما به دليل همان ملاحظات، به روستاي خودشان برگشت و الكي الكي سياسي نشد!

 

 

  

 

 

لینک      نظرات ()      

می‌نشينيم روی صندلی و با هم تاب می‌خوريم و قهوه! نویسنده: عباسحسیننژاد - پنجشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸۳

 

صفر

 

رييس دانشگاه علم و صنعت را پريروز به گروگان گرفته بودند که آدم ياد چند سال پيش می‌افتد که دوستان با چوب و چماق و  موزاييک شکسته‌ی ۱۱ اسفند ۷۶ در اصلی دانشگاه تهران با دانشجويان تعامل می‌کردند که گريه‌ام گرفته‌بود! و من يک بار از آن ده‌نمکی پرسيده‌بودم که اينجا چه خبر است و گفته‌بود به زودی می‌فهمی و من هنوز که ۷ سال می‌گذرد نفهميدم اينجا چه خبر است !  البته يک چيزهايی فهميدم که اگر بگويم ...نه نمی گويم!

 

داستان اردکی که الکی الکی سياسی شد  هم به زودی در همين وبلاگ!!

 

 

يک يعنی آخر همه‌ی اعداد!

 

برای آن زن آبانی که دريا می‌رقصد در من! و هنوز بعد از گذشت هزار سال پنج ساله‌گی‌اش يادم نمی‌رود!

 

چشمانت که تنها میراث قرن ها دریا و ستاره است!

  • عیناکِ آخر ما تبقّی من عصافیرالجنوب
  • عیناکِ آخر ما تبقّی من نجوم الصیف
  • آخر ما تبقّی من حشیش البحر

چشمانت آخرین چیزی است که از گنجشکان جنوب می‌ماند

چشمانت آخرین چیزی است که از ستاره گان تابستان می‌ماند

آخرین چیزی که از گیاهان دریا می‌ماند

  • عیناک… آخر رحلهٍ  لیلیهٍ

چشمانت …آخرین کوچ شبانه است

 

از نزار قبانی

از کتاب قصائد مغضوبٌ عليها

 

با سپاس از آزاده ماجدی که رهاورد سفرش از سوريه مرا اين کتاب بود.

 

لینک      نظرات ()      

نه تيتر داريم نه هيچ چيز ديگر!! نویسنده: عباسحسیننژاد - دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۳

صفر

جشن رمضان ، و بازارچه‌ی خيريه و فروش جوراب‌های زنانه در قالب جوراب‌های مردانه!

جشن رمضان و بازارچه‌ي خيريه

يك نداريم

دو

غورباغه شايد قورباقه شايد هم غورباقه بلكه هم قورباغه!! در دستان من !

عكس از علي

غورباغه شايد قورباقه شايد هم غورباقه شايد هم قورباغه!!

 

لینک      نظرات ()      

تو ديگه هيچ‌چی نگو! كه می‌زنم تو گوشت‌ها! نویسنده: عباسحسیننژاد - شنبه ٩ آبان ۱۳۸۳

 

 صفرلعنتیوديگرهيچ!

 

حالا من بايد چی بنويسم يا چی بگم که ...؟

آن‌قدر در حوزه ی هنری اذيتش كردند

آن‌قدر  حوزه ی هنری اذيتش كرد

و

آن‌قدر در حوزه ی هنری اذيتش كردند

كه كاسه‌ی صبر اين مرد ارديبهشتی ذاتا محجوب و مودب و متواضع (به قول مرحوم صابري،گل‌آقا) كه الحق حق استادی به گردن خيلی از ماها دارد و مانند يك برادر بزرگ‌تر هميشه هوای آدم را داشت لبريز شد و از مديريت دفتر طنز حوزه‌ی هنری استعفا داد و...رفت!

و مهم‌ترين حسی كه الان به من دست داده اين است كه پيشانی‌ام را ميزبان نزديك‌ترين ديوار اطرافم كنم...

افسوس و هزار و یک افسوس!!

ابوالفضل زرويي نصرآباد ، شاعر، نويسنده و طنزپرداز معاصر، متولد پانزدهم ارديبهشت ماه ۱۳۴۸ است. آغاز فعاليت حرفه‌اي وي به پانزده سال پيش برمي‌گردد. او طي اين مدت با بسياري از نشريات ايران همكاري داشته است، از جمله: همشهري، گل آقا، جام جم، انتخاب، زن، ايرانيان، مهر، كيهان ورزشي .نام مستعار وی ملانصرالدين بوده و بزرگترين و پرطرفدارترين محفل ادبی کشور شب‌های شعر طنز در حلقه‌ی رندان است که به همت اين مرد بزرگ و بزرگوار (بی‌هيچ اغراقی) به راه افتاده‌است.

از او تا به حال دو كتاب با عناوين «تذكرة المقامات»  و «افسانه‌‌هاي امروزي» به چاپ رسيده است. همچنين نخستين «وقايع نامه طنز ايران» كار مشترك او و همسرش "فريبا فرشادمهر" است. وی همچنين مدتی عهده‌دار سردبيری مجله‌ی گل آقا بوده‌است.

به هر حال اين ضايعه را که به قول خودش حتما خيری در آن بوده به مديران محترم حوزه که در اين راه تلاش کرده‌اند و عزيزانی که از بيرون اين فشارها را می‌آوردند تبريک می‌گويم.

 

 

 

 

حکايت سه شپش
به نقل از سايت لوح


از ابوالفضل زرويي نصرآباد


يکي بود، يکي نبود؛ غير از خدا هيچ کس نبود.
سه تا شپش بودند در ولايت جابلقا که با فلاکت و بدبختي زندگي مي‌کردند. يک روز، يک جلسه‌ي مشورتي گذاشتند که با هم مشورت کنند، ببينند چطور مي‌توانند از اين وضعيت خلاص شوند.
شپش اول گفت: «همه‌ي بدبختي ما از اين است که حوزه‌ي فعاليت‌مان مشخص نيست. بايد از هم جدا شويم، هر کدام‌مان برويم سر وقت يک گروه خاصي.»
دو شپش ديگر هم گفتند: «درستش همين است.» بعد تصميم گرفتند هر کدام حوزه‌ي کارشان را مشخص کنند.
شپش اول گفت: «من مي‌روم سر وقت ملک‌التجار چون نسل اندر نسل، خاندان ما با بزرگان نشست و برخاست داشته‌اند.»
شپش دوم گفت: «من هم مي‌روم به خانه‌ي مش‌حسن بيل‌زن. اصولا خون آدم ثروتمند به مزاج من سازگار نيست. شپش سوم گفت: «من هم مي‌روم به ولايت غربت پيش فک و فاميل‌هاي خودم.»
باري سه شپش، جوانمردانه بر سر و روي هم بوسه زدند و خداحافظي کردند و از هم جدا شدند.
شپش اول، مستقيما رفت به خانه‌ي ملک‌التجار. شب بود و ملک‌التجار در پشه‌بند خوابيده بود. شپش بينوا تا صبح منتظر نشست تا ملک‌التجار از خواب بيدار شد و از پشه‌بند آمد بيرون. وقتي چشم ملک‌التجار به شپش افتاد، گفت: «اگر بامن کاري داري، حالا فرصت نيست، ظهر بيا دم حجره.» شپش بيچاره تا ظهر گرسنگي کشيد و بعد رفت به حجره.
ملک‌التجار به شپش گفت: «چه مي‌خواهي پدر جان؟» شپش که نسل اندر نسل با بزرگان نشست و برخاست کرده بود، گفت: «تصدقت گردم، بنده به يک مريضي صعب‌العلاجي دچار شده‌ام. حکيم گفته دواي درد من دو قورت و نيم از خون حضرت‌عالي است لذا جهت خون خوري استعلاجي خدمت رسيدم.» ملک‌التجار سري از روي تأثر و تأسف تکان داد و گفت: «آخيش، حيوونکي، پس تو هم با من همدردي. اتفاقاً من هم کم خوني دارم و به همين خاطر مجبورم با اين حال مريض بنشينم دم در حجره و با هزار بدبختي خون مردم را توي شيشه کنم. لذا متأسفم. خدا روزي‌ات را جاي ديگري حواله کند.»
شپش زبان بسته با دل پر غصه از حجره آمد بيرون و از ناراحتي رفت سر چهار سوق، خودش را انداخت توي جوي آب.
شپش دوم رفت سر وقت ميرزا مش‌حسن بيل‌زن. مش‌حسن نگاهي از سر اوقات تلخي به او کرد. شپش با شرمندگي گفت: «مشدي، رويم سياه، آمده‌ام براي صرف ناهار!» مش‌حسن دستش را دراز کرد طرف شپش و گفت: «بفرما.» شپش رفت روي دست مش‌حسن و رگ را پيدا کرد و بنا کرد به مکيدن. قدري تقلا کرد و وقتي ديد از خون خبري نيست، با عصبانيت از دست مش‌حسن پريد پائين و گفت: «مرد حسابي! تو که خون نداري، چرا بي‌خود بفرما مي‌زني؟ بعد هم از زور غصه رفت مرکز بازپروري و در حال حاضر مشغول ترک است.
شپش سوم رفت به ولايت غربت پيش فک و فاميل‌هايش. اهل فاميل از او استقبال کردند و گفتند: «جايي آمده‌اي که وفور رزق و روزي است. در وسط شهر، يک پايگاه انتقال خون است. صبح به صبح با هم مي‌رويم آن‌جا، خون کساني را که آمده‌اند براي اهداي خون، با خيال راحت نوش جان مي‌کنيم.»
شپش سوم که عاقبت به‌‌خير شده بود، هر روز با فک و فاميل‌هايش مي‌رفت به پايگاه انتقال خون.
آخرين خبر
با کمال تأسف و تحسر درگذشت زنده‌ياد روان‌شاد، مرحوم شپش سوم را به اطلاع کليه‌ي دوستان و آشنايان مي‌رساند. آخرين بيت شعري از آن زنده‌ياد که در واپسين لحظات سروده (معلوم مي‌شود که آن خدا بيامرز طبع شعري هم داشته –توضيح نگارنده–) جهت درج و ثبت درد تاريخ، چاپ مي‌شود:
بيهُده گشتيم درد جهان و به نوبت
«ايدز» گرفتيم در ولايت غربت!
ما از اين داستان نتيجه مي‌گيريم که آدم اگر عاقل باشد، نمي‌نشيند درباره‌ي شپش‌ها افسانه بنويسد!
قصه‌ي ما به سر رسيد، غلاغه به خونه‌ش نرسيد!

 

 بقيه‌ی داستان‌ها و شعرهاي استاد زرويی را در سايت سخن و لوح بخوانيد

 

 

لینک      نظرات ()      

چشماتو ببند می‌خوام يه چيزی نشونت بدم! نویسنده: عباسحسیننژاد - پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۳

 صفر نداريم!

 

يک

ناصر فيض از شاعران و مترجمان خوبی است که در شعر طنز جزو کم‌نظيران کشور است چند روز پيش بعد از شب شعر بم می‌گفت‌:

مردم ايران در ماه رمضان روزه نمی‌گيرند دوپينگ می‌کنند!

 

دو

شيوه ی مودبانه برای نريختن آشغال

( مکان: تهران ، باغ فيض)

نریزید دیگه!

 

سه

باز می‌گويند ما از استاندارد روز دنيا عقب افتاده ايم

(مکان: ميدان انقلاب)

بابا استاندارد! بابا هالیوود!

 

چاهار

اين هم برای کسانی  که مثل من از کنار اين آلوهای ترش به ساده‌گی نمی‌گذرند

(مکان: امامزاده داوود)

 آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش  آلوترش

لینک      نظرات ()      

حرف حرف می‌آورد! نویسنده: عباسحسیننژاد - چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۳

 

 

حرف درد می‌آورد!

 

 

 

لینک      نظرات ()      

اينجا ايران است و وبلاگ‌نويسان را می‌گيرند!! نویسنده: عباسحسیننژاد - سه‌شنبه ٥ آبان ۱۳۸۳

صفر تا... هزار

من يوسف‌علی ميرشكاك شاعر ماه و كتان و از چشم اژدها و...را به دور از همه‌ی نوشته‌های جناحی‌ سابقش خيلی دوست دارم و اين چند خط از آخرين نوشته‌‌ی او با عنوان نوشتن در اوج بحران است كه در ماهنامه‌ی سوره شماره‌ی مهر ماه چاپ شده‌است:

...بايد بدانی تنهايی دردی است مشاركت‌ناپذير ، دردی كه دماغ شركت برنمی‌تابد زيراك درد موحدان است و مشركان را از آن بهره‌ای نيست...

...می‌شود بی درد زيست و بی‌درد خفت و بی‌درد خورد و بی درد... اما بی‌درد نمی‌شود نوشت، ولی درد حد و اندازه‌اش كه گم شد، تو هم گم می‌شوی و ديگر از عهده‌ی هيچ كاری بر نمی‌آيي...

لینک      نظرات ()      

او می رود دامن کشان ، ما می رويم دنبالشان!! نویسنده: عباسحسیننژاد - دوشنبه ٤ آبان ۱۳۸۳

صفر

ای پاييز خوش باور!

ما هنوز اينجاييم با هزار و يک بهانه‌ی ديدار

و درخت، که هی بالا می رود از حجم قهوه‌ای چشمانم!

به قول بابابزرگ : يگ

حالا يک عمل دماغ و تعويض گونه و صاف کردن چشم و تنگ کردن گشادی لب و دهان و تاتوی ابروی جديد و رفع راشيتيسم پا و کاشتن ناخون و از بين بردن چهارصدوسی‌ودو جوش و آکنه و يکسری جراحی های سطحی بدنی بی‌اهميت ديگر که اينهمه خجالت ندارد که! بيا ببينيمت!  اسمت رو هم عوض کردي؟بازم اشکال نداره. تو حالا بيا! به قول نيما: تو را من چشم در راهم!

 

دو

 کلاغ و این پاییز و این صدا که همیشه هست!

از کلاغ‌های فوتوصندلی خبری بگيريد.

 

لینک      نظرات ()      

ای نامه که می‌روی به سويش اگر دست و رويش را شسته‌بود از جانب من ببوس رويش! نویسنده: عباسحسیننژاد - شنبه ٢ آبان ۱۳۸۳

صفر

 

بالاخره روز اول آبان ماه باران آمد و تهران یک نفسی کشید!و ما هم و دوستان ما هم !

در مثل ها می­گویند هوای پاییز دزد است برای همین توصیه­های لباسی را باید جدی گرفت و یک کمی پوشیده­تر وارد این خیابان­های سرد و خیس شد و گول آفتاب پاییز را هم نخورد!

 

یک

 

می­بینی؟ نفس گریه­ام بالا نمی­آید! و این همه پاییز شدن هیچ توفیری در رنگ لباس­هایم نداشته­است که کفش­هایم پرآب می­شود هی و جوراب­هام خیس!

چه خنکای شیرینی! که نگاه می­کند این آب!

ساعت چقدر از پاییز گذشته  که هنوز چشم هایت از یادم نرفته و مرگت را باور نکرده­ام؟

نه! مگر کشک است که آأم به همین راحتی، نباشد؟! من نمی­خواهم. یا برمی­گردی یا من دیگر برنمی­گردم!

همین.

 

دو

 

نوشته­ی کوتاه و ناتمامی که شما می­توانید فکر کنید به همه­ی زنان روستایی تقدیم شده­است(!):

 

پنداری هزار سال است تلاقی دارد

این باد و

 این باران و

 این ستاره­ی وحشی

که می­وزد از سمت تو !

حالا چه فرقی دارد

شب،

باشد یا نباشد

آفتاب،

بخندد یا نباشد

هی! هی!

زمین برقصان در امتداد این نگاه

آسمان برویان راستای مسیرم را

زنان روستا را بگو

کِل بکشند بالیدنت را!

تو بلدِ مسیر کوچ درناهایی؟

تویی که شب­ها را

 صدای نفست صبح می کند؟

تویی که کوه را

اشاره به ماندن کرده­ای

کنار چادر ایل؟

تویی که گریه­ی کودک را

 شیر می­شوی؟

تو بافته­ای این فرش را

که بهار شده­است این خانه؟

تو؟...

 

سه

 

دستی به سبیلش کشید و ­گفت :" آدم مث راننده تاکسیه که همه­ی کسانی که بهش برمی­خورن مسافرند! باید بی­خیال همه شد و به رانندگی ادامه داد."

آره راست می گفت باید ادامه داد.

 

 

 چاهار

 

اين  عکس هم برای اونايی که دلشان برای خروس و صدای خروس تنگ شده.کپی رايت مربوط به بنده و همسايه‌ی ديوار به ديوارمان می‌باشد :

مرغ و خروس همسایه به روایت من از روی دیوار!

در ضمن آيا می‌دانيد تقلب در رژيم غذايی همچون لگد به الاغ است؟ و  دختر ها هم بايد از دادن عکس‌های خود به آدم های مشکوک خودداری کنند(!)

این روزنامه های زرد!

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر در ضایعه‌ی وفات مشدی چاوز! کامنتیکاتور /دعای احمدی نژاد و آمین لاریجانی! کامنتیکاتور/ حال مزاجی ریال خوب نیست! در گرانی نان و زیاده‌گویی باگت و لایک پیراشکی /کامنتیکاتور ـ 2 محمودرضا خاوری و یه دلش که می‌گه بره نره؟ و شروع کامنتیکاتور! یک رباعی کوتاهی ـ بلندی! دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ تعبیر خواب در روزگار گرانی! یک سایت ایرانی رکورددار داشتن تعداد بیشترین دامنه در جهان شد! شخصیت داشته باش و روی پل پارک نکن! - عکس
کلمات کلیدی وبلاگ طنز (٤٥) عکس طنز (٢٧) عکس (٢٥) طنز غیر عمد (٢٠) شعر طنز (۱٦) عباس حسین نژاد (۱٥) آگهی (۱۱) داستان مینی مال (٩) ابوالفضل زرویی نصرآباد (٦) فوتوکاتور (٦) داستان طنز (٥) عکس دیوارنوشته (٥) کامنتیکاتور (٤) منوچهر احترامی (٤) نقیضه (۳) جمله قصار (۳) احمدی‌نژاد (۳) شعر عباس حسین نژاد (۳) بهروز سنگانی (۳) شعر حافظ (٢) ماهوما (٢) هزل غیرعمد (٢) آگهی طنز (٢) شابدولعظیم (٢) ازدواج (٢) تهران (٢) ژاپن (٢) سوتی (٢) یانگوم (٢) محسن نامجو (٢) گرگان (٢) مهدی بوترابی (٢) استاد دلنشین شالی (٢) احمدی نژاد (٢) علی معلم دامغانی (٢) تیتریکاتور (٢) علیرضا هاشمی نیا (٢) تنها مرد مدافع حقوق زنان (٢) تولد سارا (٢) عکس گشت ارشاد (٢) مرگ منوچهر احترامی (٢) توی ده شلمرود / حسنی دیگه تنها شد (۱) حسن دنده به دنده (۱) عکس کربلا (۱) مزدوران ایرانی در عراق (۱) دُرّ نجف ِ چینی (۱) کتایون ریاحی در عراق (۱) خبر طنز (۱) شعار انقلابی (۱) مدیر عامل پست (۱) پادشاه عمان (۱) نوکنده (۱) خسرو فرهاد (۱) سیندرلا در کرمانشاه (۱) خاوری (۱) رباعی طنز (۱) ترکیب طنز (۱) ناصر فیض (۱) شعر کوچه‌ها، کوچ بزرگ (۱) کوی دانشگاه تهران (۱) حمید برزویی (۱) مینی مال فرهنگی اجتماعی پلیسی ایرانی (۱) بگومگو (۱) کلاس کاریکاتور (۱) مرکز مجازی مطالعات ژاپن (۱) طنز مشایی (۱) عکس مشایی (۱) marina cano (۱) ژ-3 (۱) بیمارستان عرفان (۱) گل‌های باغ خداوند (۱) کوفت (۱) اغراق ایرانی (۱) جرثقیل؛ خرثقیل (۱) آنتونیو باندراس (۱) رستم و سهراب (۱) نماز در زیر آب (۱) سجده شکر در زیر آب (۱) دانشکده افسری امام علی(ع) (۱) خبرگزاری ایکنا (۱) نثر طنز (۱) قواعد کاربردی مخاصمات مسلحانه (۱) پس از اجابت آب بریزید (۱) زنان در اجتماع (۱) کافی شاپ سنتی (۱) عروسک آمریکایی (۱) جومونگ (۱) شنواره طنز مکتوب (۱) مصاحبه با مهر (۱) 18 دی ماه (۱) مالیات بر ارزش افزوده (۱) کیوسک زنانه مردانه (۱) سوتی املایی (۱) به سطوح آمدن! (۱) دامنه ir (۱) مرکز ثبت دامنه نقطه-آی‌آر (۱) azadiir (۱) ماهایا پطروسیان (۱) بیژن و منیژه (۱) پوست آهو (۱) سید ابراهیم نبوی (۱) سریال حضرت یوسف(ع) (۱) عید غدیر (۱) محمدرضا بایرامی (۱) مرتضی سرهنگی (۱) عاشقانه ناآرام (۱) نقیضه چوپان دروغگو (۱) آیت‌الله طالقانی (۱) تیترهای طنز (۱) امام سید موسی صدر (۱) فریبا عرب‌نیا (۱) علیرضا روشن (۱) کتاب اصل مطلب (۱) ماچ احمدی‌نژاد (۱) پرولتاریا‌های جهان متحد نشوید لطفن (۱) اعتراضات مردمی (۱) پارودی (۱) هفت سنگ (۱) نادر ختایی (۱) سبیل ‌کلفتان (۱) شراره بهار (۱) عکس زنجان (۱) سر به فلک فریادم (۱) گل آقا (۱) دفاع مقدس (۱) شعر کوتاه (۱) ابراهیم نبوی (۱) زادروز (۱) دستگیری (۱) روزنامه همشهری (۱) زنجان (۱) زنان و مردان (۱) چاوز (۱) یهودا (۱) فیلترنت (۱) بهمن هدایتی (۱) امید مهدی نژاد (۱) معمر قذافی (۱) نجف اشرف (۱) مترجم گوگل (۱) سایت گل آقا (۱) سلحشور (۱) فرار مغزها (۱) مشایی (۱) گشت ارشاد (۱) رضا امیرخانی (۱) آشپزخانه (۱) روز کارگر (۱) بروجرد (۱) فیلترنت ملی (۱) پلی تکنیک (۱) طلاق (۱) ممنوعیت (۱) نوآوری و شکوفایی (۱) شادمهر عقیلی (۱) رسانه های دیجیتال (۱) ایسنا (۱) سارا (۱) شعار (۱) گرانی (۱) دلتنگی (۱) وبلاگ (۱) شاهرود (۱) گاز (۱) برق (۱) مخابرات (۱) احمد شاملو (۱) هایکو (۱) ایران (۱) گفتگو (۱) شهید (۱) انتخابات (۱) گاو (۱) کروبی (۱) پست الکترونیکی (۱) تلویزیون (۱) کربلا (۱) تعبیر خواب (۱) غزه (۱) جاسبی (۱) پست (۱) لاریجانی (۱) زبان فارسی (۱) کار تیمی (۱) طنزنویس (۱) زرویی نصرآباد (۱) لرستان (۱) جلد کتاب (۱) کرج (۱) قبرگاه ملائک مقرب خدا (۱) باگت و بربری (۱) فریون مشیری (۱) titricatorir (۱) تیتر طنز (۱) آب تنی شیرین در چشمه (۱) روضه امام حسین(ع) (۱) روضه مینی‌مال (۱) اکبر نبوی (۱) نقد شعر طنز (۱) سارا و باباش (۱) فرمانداری گتوند (۱) خوش خبری (۱) منقل دیجیتال (۱) درباره منوچهر احترامی (۱) شاعر کودک (۱) عکس منوچهر احترامی (۱) طنز حافظ (۱) غائله انتخاباتی حافظ شیرازی (۱) خسرو معتضد (۱) جشنواره طنز مکتوب (۱) داستان دزدی (۱) ترحیم (۱) کتاب شعر عراقی (۱) هایکوواره (۱) مینی‌مال (۱) فاق (۱) سرپروفسور حسنعلی خان مستوفی (۱) جعل تاریخی (۱) ایران و ژاپن (۱) توالت عمومی (۱) سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران (۱) اشتراک فرهنگی (۱) رضا ساکی (۱) رادیو ایران صدا (۱) تخم مرغ چینی (۱) جشنواره‌ وبلاگ‌های طنز (۱) دفتر طنز (۱) پنپ (۱) افزونه ویندوز (۱) سیدکمال‌ دعایی (۱) الا دختر که موهای تو بوره (۱) پیوندها دات آی آر (۱) عقایدالمردمان (۱)
دوستان من سینمای مستند، اندیشه منور / هادی جعفری باران‌دردهان‌نيمه‌باز/ محمود فرجامی غریب تر از بهشت / هادی جعفری يک‌استعداددرک‌نشده/علی زراندوز صدف‌فراهانی‌‌درفوتوبلاگ‌آمینوس منم بلتم بنويسم/ احسان رأفتي عکس‌های‌من‌درسایت‌عکاسی کمی‌تاقسمتی‌جدی/رضارفيع خط‌خطي‌هاي‌ يك حق‌پرست فوتوهایکوی دوم یا شعرنگاره کامران محمدی ِ نسل پنجم چشماش ِ امير اسماعيلي سنگ مهتاب/عليرضا روشن دوبيتی‌های بابابهروز عريان احسان‌درفوتوبلاگ‌آمینوس عکس‌های من در فوتوپیج مرجان‌درفوتوبلاگ‌آمینوس سيدمهدی‌شجاعی ِعزيز! فوتوبلاگ نیماافشارنادری آچارفرانسه/ پرویز زاهد سرزمين آفتاب و احترام تایماز‌درفوتوبلاگ‌آمینوس من ‌در فوتوبلاگ‌آمینوس گلنسا / پوپک صابری روزی روزگاری سیاتل ارمغان زمان‌فشمی سیدعلی میرافضلی كبوتر حرم/ رضا کاوند بی‌بی‌گل/ رويا صدر سارا / من و تنهايي وقایع اتفاقیه / ژوبين یک‌نفر تين به‌نام تاها یاد یک درنا افتادم تنظ ِ ارژنگ حاتمي مجله ادبی قابيل سیاه مشق‌ها... ريحانه پارسانيك بوالفضول الشعرا نيک‌آهنگ کوثر دکتر هوهولوهو شمرشناسی کتایون آموزگار شب شکلاتی گليمچه ‌ِ طنز بچه درویش ميزشيپو چه غلطا! نوین نبوی آب و گل ماه آفل دهل تارا بلفی خوابگرد تسنيم راحله بانو چلوکباب ويوا ايتاليا! نسيم صبح سیاه مشق اسدالله امرایی راننده تاکسی گنجشک ناتمام مهدی بوترابی طليعه در چين ساعت‌سردسبز جلیل صفربیگی نقاش خیابان نور مهدي بهرنگ‌راد عقايد سبز بي‌رنگ هادی خورشاهیان يک عکس‌وهزارهايکو دفتر مشق ارتباطات سایه پروانه/ مطهره میز / فاطمه‌ي عزيزم گرگ‌بيابان/هری‌هالر کلاشينکف ديجيتال سرويس وبلاگ ايکنا سرويس وبلاگ ايسنا اسطوره‌‌ی‌ هفتم‌ زمین اين راه بي نهايت/مريم مهديجيتالداتپرشينبلاگ مامان و بابا و دخترشون بگذریم/ نفیسه مرشدزاده عکسبلاگ ساتيار امامي خ مثل خدا / زینب جامعی شب‌های پکن/ مجتباپولو غزلداستان/محسن فرجی هفت‌خط/ شهرام شهيدی کارگاه دیده بی‌خواب/رضوان یک‌پزشک/ علیرضا مجیدی ايمان امروز/ کوروش ضيابري عکس‌های من در فوتودات‌نت مرکز پژوهشی ميراث مکتوب عبیدالله! ِ شاکي/ رضا ساکی ‌محمدنمازی‌درفوتوبلاگ‌آمینوس ورگ/فرهنگ‌وادب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیلان‌ومازندران درمحضرملک‌الموت/جلال‌سميعی بلاگچين/ گلچين‌وبلاگ‌های‌ايرانی درکنارخوشه‌ی‌انگورگوشواره‌های‌تو كوچه‌سيدمهدي‌هاشمي‌ارواحنافداه فوتوبلاگ مهدی شادکار/ Photo-Vision