عباسحسیننژاد
تماس با من
پروفایل من

فوتوهایکو

مرکز مجازی مطالعات ژاپن

دیگر وبلاگ‌های من و ما


پایگاه مطالعات ژاپن صدای چیپس خوردن آدم پشت سری! درقید این کرشمه بمان؛ غیرممکن است! / شعر کوتاه ! درباره عباس حسین نژاد و کار و بار! حال‌وروزنوشت؛ شعر و احساسات! کاوازو(هايكوها و دغدغه هاي ژاپني من!) با همين چشمهاي معمولي / عكاسي هاي من صندلي(وبلاگ طنز) ماه‌تي‌تي؛(علی و سارا كوچولوهاي بابا!) گذشته‌ها گذشته
      و بدانيم اگر كرم نبود بعضي‌ها چيزي كم داشتند! ()
دلم برای زولبيا بدجوری تنگ شده! نویسنده: عباسحسیننژاد - پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۳

صفر

 

 ماه! اين ماه باشكوه پاييزي!

  

الف)فوتو صندلی و ماه را ديدن بفرماييد!

 

AKI يعني پاييز

ب) کاوازو درباره‌ی کلمه‌ی پاييز در زبان ژاپنی به توضيحات جالبی پرداخته‌است! 

 

يک

 

اين قصه را الم بايد

که از قلم هيچ نايد

عين‌القضات

 

حالا كدام قصه و كدام الم و كدام قلمش بماند برای وقت مقتضي!

 

دو

 

الهی هب  لي کمال‌الانقطاع اليک اليک اليک اليک!

 

سه

 

مولانا در فيه مافيه می‌فرمايد‌: نبرْد عشق را جز عشق ديگر

نتيجه اينکه مواظب عشق‌هايتان باشيد يا نباشيد همان خواهد شد که حضرت مولانا فرموده‌است!

 

 

چهار

 

ذن می‌گويد: همه چيز ناپايدار است

به قول آن شاعر ژاپنی :

  • گل سرخی کنار جاده روييده
  • هم‌اينک
  • اسبم آن را خورد!

و اين يعنی هيچ چيز و هيچ کس ارزش دل بستن ندارد! از ما گفتن بود!

 

پنج

 

خودمانيم در اين پاييز كم بارون كه فقط شباش سرده و دل آدم بال می زنه واسه قدم زدن كه بره تو امامزاده و شمع روشن كنه  چقدر چيز ياد گرفتيد ها!  

 

لینک      نظرات ()      

ای عخش! پناه‌گاه پنداشتمت! نویسنده: عباسحسیننژاد - سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۳

 

صفر و يك و بقيه!

 

هي مي‌گويم گيسويت را بلند نكن سرمه جان!

سلام حادثه‌ی پاييزی!

تو در من حلول کرده‌ای يا درخت؟

لینک      نظرات ()      

تو از شانه‌های من بالا می‌روی و...د...د...د! داری چی‌کار می‌کنی؟ بيا پايين!! نویسنده: عباسحسیننژاد - شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۳

 

صفر

همسايه

همسايه هم نعمت خوبی است به هزار ويک دليل در پست جديد فتو صندلی سه عکس از همسايه که قابل توجه است گذاشته ام.

يک

خانمی در تاکسی می گفت:اولاد مثل پيراهن آتشين می مونه ، اگه بپوشيش که می سوزی، اگه درش بياری سردت می شه!

دو

يک کرمانشاهی اصيل وجدی به نام مينا در اينجا با عنوان خاکستر گل سرخ به وبلاگ نويسی          می پردازد حتمن سر بزنيد!

سه

پهن می شوم روی آسفالت

ومی گذرند

يک

دو

سه

چهار...

تا هزار تا ماشين

از روی من

وله تر ازاين می شوم

که بی ستاره گی هزار ساله

تو حالا بگو من ازاين جلوتر نمی توانم بيايم

وترديد

زخم گلويم را بيشترمی کند.

من

می چرخمو می غلطمو

هی می ترکد رگانم زير چرخها

و ت‌ق‌س‌ی‌م می شوم

به ميلياردها س‌ل‌و‌ل

ممزوج می شوم با آسفالت

که رنگ خون را سياه می فهمد

و تکان نمی خورد که

حتی يک سلولم را درخود جادهد

بگذار ببينم

چ‌ش‌م‌هايم

به لاستيک ماشين چه کسی چسبيده

و رفته

تا آن دور

و با   لا   ها   !

دور می شوی

دور می شوم

وسه تا ماشين ديگر که عبورم کند

آن ل‌ک‌ه‌های خون هم پاک شده است

ومن

پهن شده ام

درشهر

 

 

 

 

لینک      نظرات ()      

دو به علاوه‌ی دو اگه نشه هيژده ديگه چارده که می‌شه! می‌تونم برم آقای دکتر؟! نویسنده: عباسحسیننژاد - پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۳

 

صفر

 

راستش سر شلوغ و نبود اینترنت و هزار و یک بهانه­ی خنده­دار دیگر نمی­گذارد به صندلی برسم که امید که عذرم را بپذیرید!

یک نکته هم باید خدمت یک عده از دوستان عرض کنم که ما طبقه­ی پرولتاریا (به قول قدرت) هیچ­گاه نتونسته­ایم زبان دوستان بورژوا(به قول مهران) را بفهمیم. اما یک خواهش دارم که در قیاس به نفس کمی این نکته را رعایت کنند که  ما یعنی من هیچ اصراری به دوستی با این عزیزان نداشته ،ندارم و نخواهم داشت و در تعاملات رفتاری با بعضی­هاشان حالم چنان بد می­شود که باید از علی بپرسید که چه­جوری­   می­شوم؟این که نشد کار که!

 

 

یک

 

در مورد مویه ها (یا همان موری) باید بگویم حق با دکتر بهرام­پرور است!

خود من هنوز نتوانستم موری­ای را تحمل کنم و گریه نکنم ! واقعا آتش می­زند این سوز!

 

دو

 

برنامه­ی شب شعر نخل­های امید روز دوشنبه 27 مهرماه در خیابان 16 آذر، باشگاه دانشجویی دانشگاه تهران به یاد از دست رفته­گان بم برگزار می­شود با حضور

محمد رضا عبدالملکیان

ابوالفضل زرویی نصرآباد

افشین علا

عبدالجبار کاکایی

ناصر فیض

سعید نوری

اسماعیل امینی

هادی خورشاهیان

و

 من!

اگر دوست داشتید تشریف بیاورید در ساعت ۱۵و۳۰ دقیقه به صرف افطار!

در ضمن برای کمک به بم  و اهدای خون و شرکت در يک حرکت انسان‌دوستانه می‌توانيد هر روز تا ساعت ۸ شب تاروز ۳۰ مهر ماه به غرفه‌های جشنواره‌ی نخل‌های اميد و نمايشگاه عکس بام شکسته‌ی بم به باشگاه دانشجويی دانشگاه تهران تشريف بياوريد!

 

سه

 

از درخت بیاموز که همیشه آغوشش باز است چه برای باد چه برای باران! چه برای پرنده چه برای پلنگ! چه برای مرگ چه برای زندگی!

 

چاهار

 

 اين هخای ضايع پررو دوباره پيغام داده به مردم ايران! اينجا

 

پنج

 

تایید می­کنی و تثبیت می­کنی این رنگ را بر حجم غمگین دلم در مسیری که نیلوفر می­پیچد به پای آدم­ و باد عطری می­آورد به نفست که بخندی.

غریبه­­گی نمی­کند این باران،که می­آید در منتهاالیه شب، که پای هرکسی نرسد به خیابانش! و تو مجبور شوی دیدنش را هزار پله بروی بالا و ... بالاتر!

پشت این شیشه­های رنگی که درخت هم رنگ می­بازد لامصب! حالا تو انتظار داری ستاره پیدایش بشود و بگوید سلام و زندگانی به­خیر؟!

من نمی­دانم خدا چرا درآفرینش بعضی­ پرنده­ها تعلل می­کند، بدبختی­ ماجرا این است که صدای­مان اگر (دقت کن اگر) به خدا برسد ، صدایش به ما که نمی­رسد که جواب آدم را تودهنی بدهد!

تو خوب نمی­شوی! حالا برو تا هزار سال دیگر به تیربرق­های بی­چراغ تکیه کن!

 

 

لینک      نظرات ()      

گشتم نبود، لطفن کس دیگری نگردد! نویسنده: عباسحسیننژاد - یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۳

 

صفر

 به لطف آیت عزیز وبلاگ فوتوصندلی هم به راه افتاد و به یاری یزدان پاک درآن به عکس­های گرفته‌شده توسط خودم خواهم پرداخت و در اين صندلی به نوشتار!

يک

مرگ زیباست.

برای اثبات این مدعای ساده پاییز را به شهادت می گیرمکه هر سیصدو شصت و پنج روز یک بار دست درخت را می گیرد و می کشاندش به رقصی آتشین! و در تدریج آتش و باد و آب، درخت را به خاک می­نشاند!!

مرگ زیباست! اگر زیبا نبود که تو نمی­مردی!

 

 دو

 مویه! در مویه­ها (در زبان مازندرانی "موری")اصولا زنان به گریه و زاری می­پردازند و به ذکر مناقب شخصیتی مرحوم یا مرحومه می­پردازند و بقیه­ی زنان به یاد بدبختی­های خود مویه­گر را همراهی می­کنند و روح مرحوم یا مرحومه را شاد می­کنند.

مدتی پیش در نوکنده در مرگ یک مرحومی که داماد یک خانواده­ای بود ظاهراً! یک خانم که مادر زن مرحوم بود ظاهراً هم! داشت مویه می­کرد و از شدت تألم می­گفت (با گریه بخوانید!)ای داماد عزیزم! ای داماد مهربانم! ای خدا!!پشت­ات را که یک بار گفتی کیسه بکشم چقدر پرمو بود در صورتی که پشت پدرزنت(شوهر مویه­گر ظاهراً!!) کم مو بود...

البته این مویه ادامه پیدا نکرد و با فریاد یکی از خانم­ها (خواهر مادرزن مرحوم ظاهراً!!) قطع شد و این عزاداری به خیر و خوشی و آبرومندی به پایان رسید.

 سه

جشنواره­ی فرهنگی دانشجویی نخل­های امید در باشگاه دانشجویی دانشگاه تهران واقع در خیابان شانزده آذر در حال برگزاری است که من ، هم مشاور اجرایی جشنواره هستم و هم بحث جشنواره­ی ادبی هنری­اش را پی­گیری می­کنم و همچنین برنامه­ی شب شعر بم در دوشنبه بیست و هفتم مهر در باشگاه برگزار خواهد شد. برای جشنواره نوشته­ام:

تو می­آیی و دستان شکوفه می­کند در چشمانم!

و نیلوفرپیچ می­شود قامت این نخل

نخلی که می­رویانی در این باغ

باغی که ستاره­اش چشم­های تو خواهد بود

و بارانش

همین لبخندی است که می­باری بر من!

و او

کودکی است که زاله راهش را گم کرده

و نفس­اش به شماره افتاده

بس که گشت و نبود

بس که می­گردد و نیست

من و تو

"ما" شدن­مان را که اولین بار نیست

"ما" می­شویم دوباره

دستان­مان را پرواز می­دهیم

فراز چادرهایی که دیگر تاب سرما ندارند

پیش می­رویم

و "ها" می­کنیم دستانی را که سردشان است

و دلشان هی تنگ خانه می­شود

من و تو دست به دل هم می­دهیم

می­کاریم نخل

می­سازیم باغ

و بار می­دهند

و می­چینیمشان سبد سبد

در این مسیر باستانی

و به رهگذران خسته تعارف می­کنیم

من و تو

می­کاریم و می­درویم

نخل­های امید را

نه!

امید را!

 

لینک      نظرات ()      

هر كی دلش تنگه بياد تو خيابون زير بارون! نویسنده: عباسحسیننژاد - چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۳

 

ديروز در تالار فردوسی دانشكده‌ی ادبيات دانشگاه تهران جشن مهرگان بزرگ برگزار شد که به سبک و سياق هميشه‌گی برنامه‌های دانشگاه تهران مجری نبود و من شدم مجری برنامه!

البته اين نکته هم يادم نرود که بچه‌های کانون گفتگوی تمدن‌های دانشگاه تهران اين برنامه را تدارک ديده‌بودند و در انتهای جشن با گندم و شيرينی و شربت از ميهمانان پذيرايی کردند.

اين هم گزارش تصويری آن (توضيحات با قرار گرفتن mouse بر روی عكس):

دكتر اسلامي ندوشن در بين حضار

اجراي كنسرواتوار تهران

دكتر كزازي با بيان بسيار شيرين پارسي

اجراي كنسرت سنتي گروه حصار

نقالي مرشد ترابی و حکايت کاوه و ضحاک

 كفترين عاشق! حامد بهشتي و متين رحماندوست همين دو نفر اولي

آقاي منصوري از علاقه مندان به جشن مهرگان حتا يك لحظه هم پلك روي هم نگذاشتند!!

من=مجري

 

لینک      نظرات ()      

شوخی نكن كه مرغ دل بی‌قرار من...بماند! نویسنده: عباسحسیننژاد - دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۳

 

 

يواش يواش پاييزتر مي‌شه و بارون ميگيره و گريه مي‌كني و ...

ستاره

ستاره

ستاره

سه تا ستاره!

نه چهار تاست!

نه !

هزار تا ستاره!

چرا چشمام اينجوری شده امروز؟

اين کاشی‌های خيس رو خوب به خاطر بسپار! يواش يواش که پاييزتر بشه می‌رسی به اينکه بايد کم‌کم کفشاتو دربياری و روی اين کاشی‌ها قدم بزنی و سرما بياد تو پوستت و هی قدم بزنی و هی سردت بشه و هی خسته نشی و هی بارون بگيره که يه ستاره در نظرت يهويی بشه هزارتا ستاره! و نشه فهميد داری گريه می‌کنی يا بارون رفته تو چشمات!

 

 

لینک      نظرات ()      

هی ديوونه! نویسنده: عباسحسیننژاد - یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۳

 

صفر

 

کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر  کبوتر

تو پیر می­شوی به احترام یاس و کبوترانی که در راهند...

 

۱ 

این وبلاگ بنا به دلایل بعدی (!) دوباره آپ­دیت می­شود همین!

 در ضمن بنده اهل ناز نيستم که ناز مال بعضی‌هاست که نمی‌خواهم اسمشان را ببرم يا عکسشان را در اين وبلاگ افشاگری کنم!

 

لینک      نظرات ()      

گفته‌بودم که... نویسنده: عباسحسیننژاد - سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۳

 

صفر

 

آیت! آیت! دیدی هم دیر و زود داشت وهم سوخت و سوز؟!

شراره! خانه­ات آبادان!این جولی را ببر آن طرف! دارد اذیت می کند.

علی! صدای آن اسپیکر را کم کن !حوصله ندارم.

حمید! خاتون هم در نوع خودش افسانه ی خوبی است!

مریم! جیرجیرک ها را بگو این موقع شب هم موقع خواندن است؟!

قدرت! دوست هم­طبقه­ای پرولتاریای من!درنای سربه­آسمان­برافراشته­ی دریاچه­ی بیوا بال­های خسته­اش را آماده­ی کوچ کرده!

جلال! بی خیال! ما خوب نمی شویم!

امیر! چشم­هایش ارزانی خودت! من نمی خواهم!

الا! همان بهتر! تو درست فهمیده ای ! همان بهتر که ساعت همیشه سرد باشد!

همه! این آخر خط نیست ! این انتهای ناپیدا شدن رویاهایی است که همیشه فکر تعبیرشان دلمان را خوش می­کرد. به قول شاعر: اگه پرنده باشی برات قفس می­سازن!

 

 

۱

 

 همین که آفتاب بزند و تو نباشی

همین که روز تنش به تکرار دوباره­ی خورشید گرم شود و کسی صدای سلام،زندگی به­خیرت را نشنود و همین که سرت را بگذاری به سنگ، سنگ سرد؛ صدای گریه هایی (راست یا دروغ) بلند می­شود که ای وای و ای داد و ای وای و ای داد!

به جای زندگی به مرگ راضی شو! و تن به نبودن بسپار!

بگذار باران همیشه شرمنده­ باشد که هزار سال تمنایت را بی­پاسخ گذاشته­است!

نگذار آسفالت بیش از این خجالت­زده­ی گام­های غمگین­ات باشد!

بگذار تلف نشود بیش­ازاین، وقت کتاب­ها و کاغذها!

نگذار بیش از این خیره بماند دستت به چشم ، چشم­ات به راه، راهت به پرواز پرنده ای که خدا هرگز نیافریده­است...

 

۲

 

...نخواهد شد...نخواهد شد...نخواهد شد...نخواهد شد...نخواهد شد...نخواهد شد...نخواهد شد...نخواهد شد...نخواهد شد...نخواهد شد...نخواهد شد...نخواهد شد...نخواهد شد...نخواهد شد...نخواهد شد

 

به پايان آمد اين دفتر

چون هيچ حکايتی باقی نمانده‌است!

این وبلاگ تا اطلاع بعدی که ممکن است از چند ساعت طول بکشد تا هزار سال دیگر ؛ آپ­دیت نخواهد شد که نخواهدشد

همین!

 

 

 

 

 

 

لینک      نظرات ()      

حالا جواب سلامم را بده می‌خواهم خداحافظی كنم‌ (هادی خورشاهيان) نویسنده: عباسحسیننژاد - دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۳

 

صفر

 

 برف ! برف! برف! برف ! برف! برف! برف ! برف! برف! برف ! برف! برف! برف ! برف! برف! برف ! برف! برف! برف ! برف! برف! برف ! برف! برف! برف ! برف! برف! برف ! برف! برف! برف ! برف! برف! برف ! برف! برف! برف ! برف! برف! برف ! برف! برف! برف ! برف! برف! برف ! برف! برف! برف ! برف! برف! برف ! برف! برف! برف ! برف! برف! برف ! برف! برف! برف ! برف! برف! برف ! برف! برف! برف ! برف! برف! برف ! برف! برف!

برف!

صدای ريزش برف را می شنوي؟

صدای سكوت مسحوركننده‌ی ريزش آرام و يكريز برف!

برف ! برف! برف!

رقص! رقص! رقص!

رقصی به آيين هزارساله‌ی درناهای رقصان!

حدوث حادثه ی بعيده را می‌گويند بعيد است و برف حادثه‌ای بود بعيده كه ابعد! كه در هرم گرمای شهريوری مهرماه در نيمه شبی بر من حادث شد ... و حادثه شد! 

۱

اين هخا(فتح‌الله سابق و اهورا پيروز فعلي) منجی ايران در روز دهم مهر ماه!!!هم برای خودش سو‍‍ژه‌ای شده‌ توی اين اول پاييزي! ديشب اينقدر توی خيابان انقلاب درترافيك ماشين و آدم گير كرديم كه حالم بد شد! و هی يك عده به بقيه تبريك می‌گفتند به قول دايی‌جان ناپلئون : اينگليسا از سر قبر پدرشون دارن با طياره بمب می‌ريزن تو خونه‌ی من!

سيد ابراهيم نبوی هم با سه مطلب با عنوان‌های ما همه سرباز توایم اهورا، تو لیست پرواز توایم اهورا و هخا هخاست امروز روز هخاست امروزو ... به نقد اين مسئله با زبان تند و شيرينش پرداخته‌است!

  اين عكس را هم برايمان فرستادند ديدنش خالی از لطف نيست:

اي ايران!اي ايران مظلوم كه اين انسان‌هاي خنده‌دار مي‌خواهند تو را نجات بدهند !!

 

 ۳

  • امان از اين لحظات بی‌تسبيح!
  • سبحانك يا چشمان منتظر!
  • سبحانك يا آبي!
  • سبحانك يا سبز!
  • سبحانك يا سرخ!
  • سبحانك يا لبان!
  • يا لبان منعطفٌ بالبوسه!

 

 

لینک      نظرات ()      

حالم از پاييز بی‌بارون به هم می‌خوره! اینجوری...! نویسنده: عباسحسیننژاد - یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۳

 

صفر

دوستان ظاهرا از حال بد بنده شکايت دارند من حالم خوب است و ملالی نيست به‌جز غم همه‌ی عالم که روی دلم سنگينی می‌کند!

شاهدش همين عکسی‌است که حميد از من گرفته كه در حال ارائه‌ی راهكار برای معضلات مملكت و اشتغال‌زايی جوانان و گرانی و نامديريتی مسوولان هستم!:

من حالم خوب است!!!!

من حالم خوب است و هنوز روی حرف خودم هستم كه می‌خواهم با جولی ( گربه‌ی شراره) دوست شوم!

۱ 

خبری كه امروز و ديروز  از ستاد خبری حوزه ی هنری درباره‌ی برگزاری شب شعر و نثر طنز به روزنامه‌ها ارسال شده است و در بعضی روزنامه‌ها مثلا بانی‌فيلم عينا نقل شده‌است با اين جمله به پايان رسيده‌است (نقل به مضمون): از مدعوين محترم درخواست می‌شود كه با رعايت پوشش اسلامی به جلسه بيايند و گرنه از ورود آنان ممانعت به عمل می‌آيد!

 

۲

"با هرنفس انگار تک تک آنها را فرياد می کنم
صدای موتور قايقی مرا به خود آورده است
!عجب جای زيبايی است سوساليتو!"

امروز به وبلاگ سپيد مينو با نوشتار يا ترجمه‌های غزال چگينی برخوردم كه سادگی شعر و تصويرهای زيبايی كه ارائه شده‌بود توجهم را جلب كرد. بقيه‌ی شعر را در اينجا بخوانيد.

 

 

لینک      نظرات ()      

به‌قول محمود؛پاسخگو نيست! هيچ‌چی پاسخگو نيست! نویسنده: عباسحسیننژاد - شنبه ٤ مهر ۱۳۸۳

 

صفر

 

خدمت دوستان عرض كنم كه اتفاق ، مي‌افتد! چه بخواهيد چه نخواهيد. مهدي حكمش آمد و ...رفت! اين قصه نيست واقعيتي است شايد تلخ‌تر از خيال!

بي‌خيال! زندگي همين است بلكه هم بيشتردر بعضی روايات بيشتر از اين هم ذكر شده! حكم من هم آمده. نمي‌دانم چه مي‌شود... دعايم كنيد!

 

1

سارا وخشوري از فعال‌ترين دانشجويان اين مملكت و يكي از آينده‌دارترين خبرنگاران !

 

امروز ساراي عزيز را پس از مدت‌ها (از قبل از سفر حج‌اش) ديدم! سنگي آورده‌بود برايم از غار حرا ،سنگي با انرژي بالا و تسبيحي از چوب زيتون. امسال ظاهرا سال حج‌كشان دوستانم بوده‌است كه يكي پس و پيش از ديگري رفتند به اين سفر كه خدا نصيب همه بكند. قبل از سفر اين نوشته را برايش در اوركات نوشتم :

oonja rafti pishe khoda har joor delet khast bash chon dige az khoda

? nazdiktar ke nadarim ke! darim

oonja to be be ye site azim barkhord mikoni ba pahnaye bande na motanahi

connect shodan kheili rahate

oon chand rooz HOO MESSENGER et khod be khod fa'al mishe...

 tu oon ham faghad ye nafar ON hast KHODA

hey saraye hamishe khandan oonja migan gerye koni savab dare be nazare man oon gerye behtare ashke shogh bashe ta chize digei...behtar nist

 

 

2

 

نامه‌ها‌يي در روزگاري رد و بدل مي‌شد بين من و عزيزي از دست رفته! شايد دوستاني كه حافظه‌شان بيشتر باشد يادشان باشد كه گوشه‌اي از اين نامه‌ها را در جايي خوانده‌باشند نمي‌دانم چرا اين نوشته دوباره اينجا سبز شد و توي كتاب كشي(= اسباب كشي) كه داشتم چشم‌ام به‌ش افتاد:

 

  • صدا كن مرا!
  • خداي تو خوب است!
  • خداي تو هر روز از پشت ابرها دست تكان مي‌دهد.
  • خداي تو نامه مي‌نويسد وقتي دلش براي تو تنگ مي‌شود.
  • خداي تو وقتي نتواند كاري براي تو انجام بدهد، مي‌نشيند و آرام آرام گريه مي‌كند.
  • صدا كن مرا !
  • خداي تو خوب است!
  • آنقدر خوب كه آدم هي دلش برايش تنگ مي‌شود و دوست دارد از همين جا كه انتهاي زمين است به آنجا كه آخر آسمان است  برايش بوسه پرتاب كند.
  • راستي! خوش به حالت! چه كردي كه خداي تو اينقدر خوب است؟برايم بنويس!
  • برايم بنويس چه كردي كه خداي تو يك روز اگر تو را نبيند، شب، دنيا را بي‌خواب مي‌كند؟
  • برايم بنويس!
  • منتظرم!

3

 

واقعا روزگار غريبي است كه دو نفر بروند به دو تا خانوم توي يك رستوران گير يدهند و سعي كنند كه با آنها دوست شوند و در معرفي خودشان بگويند ما دوست عباس حسين نژاد هستيم كه كارهاي فرهنگي هنري مي‌كنيم و بعدها يكي از آن خانم­ها شما  را بشناسد از نزديك و اين نكته را به عنوان يكي از خاطراتش براي شما تعريف كند و شما ندانيد چه بگوييد! دوستان محترم ما اين آبرو را از سر راه و توي جوب پيدا نكرده‌ايم كه.

 

۴

نقاشي از شراره و وبلاگ شراره بهار

 

شراره هم فيلم گربه‌اش را گذاشته توی وبلاگش. كه من راستش را بخواهيد از ديدن اين فيلم و رفتار اين گربه كه قهر كرده‌بود حيرت كردم. كه يك گربه چقدر می‌تواند بفهمد و رفتار انسانی داشته‌باشد!آخر چقدر؟! ايها‌الناس چقدر؟!

 

 

 

لینک      نظرات ()      

تو حالت خوب است و مرگ آن روبرو نشسته و دارد عرق می‌خورد! نویسنده: عباسحسیننژاد - جمعه ۳ مهر ۱۳۸۳
  • تو موظف می‌شوی به پله
  • موظف می‌شوی به طناب
  • تو
  • تو
  •  تو موظف می‌شوی به مرگ!

مهدی (پسرخاله) پريروز زنگ زد خانه و با مادر صحبت کرد که خاله به همه سلام برسان (تک تک اسم برد) و گفت که چون حکمش آمده از همه حلاليت می‌طلبد. و ديروز صبح توی زندان اعدام شد.همين. خب همين ديگه!

 

لینک      نظرات ()      

چه چشم‌های قشنگی! خدا به‌خير کند!! ... نویسنده: عباسحسیننژاد - چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۳

 

 

صفر و ديگر هيچ

 

تو متولد شده‌اي بي‌كه بخواهي و بي كه اراده بر ظهور اين‌همه گريه كرده‌باشي.آقا لطفا لبخند وعكس ! و تولدت مبارك مي‌شود كه بايد تعظيم كني هزار بار به سيب و مار و مادر!

 

هر خري مي‌تواند متولد شود راست مي‌گويي برو بمير!

خط : به سفارش من از دوست هنرمندم مجيد همتی 

 

بگذار صادق باشم خوشحالم كه به‌دنيا آمدم در ابتدای پاييز كه كجا بودی كه توی مدرسه هر چه چشم گرداندم نديدمت!  هر چه چشم گرداندم نديدمت! هر چه چشم گرداندم نديدمت! هر چه چشم گرداندم نديدمت!   هر چه چشم گرداندم نديدمت! هر چه چشم گرداندم نديدمت! هر چه چشم گرداندم نديدمت!   هر چه چشم گرداندم نديدمت! هر چه چشم گرداندم نديدمت! هر چه چشم گرداندم نديدمت! هر چه چشم گرداندم نديدمت! هر چه چشم گرداندم نديدمت! هر چه چشم گرداندم نديدمت! هر چه چشم گرداندم نديدمت! هر چه چشم گرداندم نديدمت! هر چه چشم گرداندم نديدمت! هر چه چشم گرداندم نديدمت! هر چه چشم گرداندم نديدمت! هر چه چشم گرداندم نديدمت! هر چه چشم گرداندم نديدمت! نديدمت كه چشم‌های قشنگت را ، سبز بود يا آبي؟ يادم آمد سياه!! ببوسم و بروم و بروي بروم و بروي بروم و بروي بروم و بروي بروم و بروي بروم و بروي بروم و بروي بروم و بروي بروم و بروی و برويم و برويم و برويم و برويم و برويم و برويم و برويم كنار آن شمشادها كه تو راحت سيگارت را بكشی و پنج سالگی‌ات يادت برود كه گريه‌هايت را با دريا و نهنگ در ميان نهاده‌بودی ولی هر چه چشم گرداندم نديدمت!  هر چه چشم گرداندم نديدمت!  هر چه چشم گرداندم نديدمت!  هر چه چشم گرداندم نديدمت!  هر چه چشم گرداندم نديدمت!  هر چه چشم گرداندم نديدمت!  هر چه چشم گرداندم نديدمت!  هر چه چشم گرداندم نديدمت!  هر چه چشم گرداندم نديدمت!  هر چه چشم گرداندم نديدمت!  هر چه چشم گرداندم نديدمت!  هر چه چشم گرداندم نديدمت!  هر چه چشم گرداندم نديدمت!  هر چه چشم گرداندم نديدمت!  هر چه چشم گرداندم نديدمت!  هر چه چشم گرداندم نديدمت!  هر چه چشم گرداندم نديدمت!  هر چه چشم گرداندم نديدمت!  هر چه چشم گرداندم نديدمت! نيستی ديگر و من هی فكر می‌كنم كه امروز تولدم مبارك است! مبارک است! آقا بيا تو! دم در بده!! 

 

 

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر در ضایعه‌ی وفات مشدی چاوز! کامنتیکاتور /دعای احمدی نژاد و آمین لاریجانی! کامنتیکاتور/ حال مزاجی ریال خوب نیست! در گرانی نان و زیاده‌گویی باگت و لایک پیراشکی /کامنتیکاتور ـ 2 محمودرضا خاوری و یه دلش که می‌گه بره نره؟ و شروع کامنتیکاتور! یک رباعی کوتاهی ـ بلندی! دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ تعبیر خواب در روزگار گرانی! یک سایت ایرانی رکورددار داشتن تعداد بیشترین دامنه در جهان شد! شخصیت داشته باش و روی پل پارک نکن! - عکس
کلمات کلیدی وبلاگ طنز (٤٥) عکس طنز (٢٧) عکس (٢٥) طنز غیر عمد (٢٠) شعر طنز (۱٦) عباس حسین نژاد (۱٥) آگهی (۱۱) داستان مینی مال (٩) ابوالفضل زرویی نصرآباد (٦) فوتوکاتور (٦) داستان طنز (٥) عکس دیوارنوشته (٥) کامنتیکاتور (٤) منوچهر احترامی (٤) نقیضه (۳) جمله قصار (۳) احمدی‌نژاد (۳) شعر عباس حسین نژاد (۳) بهروز سنگانی (۳) شعر حافظ (٢) ماهوما (٢) هزل غیرعمد (٢) آگهی طنز (٢) شابدولعظیم (٢) ازدواج (٢) تهران (٢) ژاپن (٢) سوتی (٢) یانگوم (٢) محسن نامجو (٢) گرگان (٢) مهدی بوترابی (٢) استاد دلنشین شالی (٢) احمدی نژاد (٢) علی معلم دامغانی (٢) تیتریکاتور (٢) علیرضا هاشمی نیا (٢) تنها مرد مدافع حقوق زنان (٢) تولد سارا (٢) عکس گشت ارشاد (٢) مرگ منوچهر احترامی (٢) توی ده شلمرود / حسنی دیگه تنها شد (۱) حسن دنده به دنده (۱) عکس کربلا (۱) مزدوران ایرانی در عراق (۱) دُرّ نجف ِ چینی (۱) کتایون ریاحی در عراق (۱) خبر طنز (۱) شعار انقلابی (۱) مدیر عامل پست (۱) پادشاه عمان (۱) نوکنده (۱) خسرو فرهاد (۱) سیندرلا در کرمانشاه (۱) خاوری (۱) رباعی طنز (۱) ترکیب طنز (۱) ناصر فیض (۱) شعر کوچه‌ها، کوچ بزرگ (۱) کوی دانشگاه تهران (۱) حمید برزویی (۱) مینی مال فرهنگی اجتماعی پلیسی ایرانی (۱) بگومگو (۱) کلاس کاریکاتور (۱) مرکز مجازی مطالعات ژاپن (۱) طنز مشایی (۱) عکس مشایی (۱) marina cano (۱) ژ-3 (۱) بیمارستان عرفان (۱) گل‌های باغ خداوند (۱) کوفت (۱) اغراق ایرانی (۱) جرثقیل؛ خرثقیل (۱) آنتونیو باندراس (۱) رستم و سهراب (۱) نماز در زیر آب (۱) سجده شکر در زیر آب (۱) دانشکده افسری امام علی(ع) (۱) خبرگزاری ایکنا (۱) نثر طنز (۱) قواعد کاربردی مخاصمات مسلحانه (۱) پس از اجابت آب بریزید (۱) زنان در اجتماع (۱) کافی شاپ سنتی (۱) عروسک آمریکایی (۱) جومونگ (۱) شنواره طنز مکتوب (۱) مصاحبه با مهر (۱) 18 دی ماه (۱) مالیات بر ارزش افزوده (۱) کیوسک زنانه مردانه (۱) سوتی املایی (۱) به سطوح آمدن! (۱) دامنه ir (۱) مرکز ثبت دامنه نقطه-آی‌آر (۱) azadiir (۱) ماهایا پطروسیان (۱) بیژن و منیژه (۱) پوست آهو (۱) سید ابراهیم نبوی (۱) سریال حضرت یوسف(ع) (۱) عید غدیر (۱) محمدرضا بایرامی (۱) مرتضی سرهنگی (۱) عاشقانه ناآرام (۱) نقیضه چوپان دروغگو (۱) آیت‌الله طالقانی (۱) تیترهای طنز (۱) امام سید موسی صدر (۱) فریبا عرب‌نیا (۱) علیرضا روشن (۱) کتاب اصل مطلب (۱) ماچ احمدی‌نژاد (۱) پرولتاریا‌های جهان متحد نشوید لطفن (۱) اعتراضات مردمی (۱) پارودی (۱) هفت سنگ (۱) نادر ختایی (۱) سبیل ‌کلفتان (۱) شراره بهار (۱) عکس زنجان (۱) سر به فلک فریادم (۱) گل آقا (۱) دفاع مقدس (۱) شعر کوتاه (۱) ابراهیم نبوی (۱) زادروز (۱) دستگیری (۱) روزنامه همشهری (۱) زنجان (۱) زنان و مردان (۱) چاوز (۱) یهودا (۱) فیلترنت (۱) بهمن هدایتی (۱) امید مهدی نژاد (۱) معمر قذافی (۱) نجف اشرف (۱) مترجم گوگل (۱) سایت گل آقا (۱) سلحشور (۱) فرار مغزها (۱) مشایی (۱) گشت ارشاد (۱) رضا امیرخانی (۱) آشپزخانه (۱) روز کارگر (۱) بروجرد (۱) فیلترنت ملی (۱) پلی تکنیک (۱) طلاق (۱) ممنوعیت (۱) نوآوری و شکوفایی (۱) شادمهر عقیلی (۱) رسانه های دیجیتال (۱) ایسنا (۱) سارا (۱) شعار (۱) گرانی (۱) دلتنگی (۱) وبلاگ (۱) شاهرود (۱) گاز (۱) برق (۱) مخابرات (۱) احمد شاملو (۱) هایکو (۱) ایران (۱) گفتگو (۱) شهید (۱) انتخابات (۱) گاو (۱) کروبی (۱) پست الکترونیکی (۱) تلویزیون (۱) کربلا (۱) تعبیر خواب (۱) غزه (۱) جاسبی (۱) پست (۱) لاریجانی (۱) زبان فارسی (۱) کار تیمی (۱) طنزنویس (۱) زرویی نصرآباد (۱) لرستان (۱) جلد کتاب (۱) کرج (۱) قبرگاه ملائک مقرب خدا (۱) باگت و بربری (۱) فریون مشیری (۱) titricatorir (۱) تیتر طنز (۱) آب تنی شیرین در چشمه (۱) روضه امام حسین(ع) (۱) روضه مینی‌مال (۱) اکبر نبوی (۱) نقد شعر طنز (۱) سارا و باباش (۱) فرمانداری گتوند (۱) خوش خبری (۱) منقل دیجیتال (۱) درباره منوچهر احترامی (۱) شاعر کودک (۱) عکس منوچهر احترامی (۱) طنز حافظ (۱) غائله انتخاباتی حافظ شیرازی (۱) خسرو معتضد (۱) جشنواره طنز مکتوب (۱) داستان دزدی (۱) ترحیم (۱) کتاب شعر عراقی (۱) هایکوواره (۱) مینی‌مال (۱) فاق (۱) سرپروفسور حسنعلی خان مستوفی (۱) جعل تاریخی (۱) ایران و ژاپن (۱) توالت عمومی (۱) سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران (۱) اشتراک فرهنگی (۱) رضا ساکی (۱) رادیو ایران صدا (۱) تخم مرغ چینی (۱) جشنواره‌ وبلاگ‌های طنز (۱) دفتر طنز (۱) پنپ (۱) افزونه ویندوز (۱) سیدکمال‌ دعایی (۱) الا دختر که موهای تو بوره (۱) پیوندها دات آی آر (۱) عقایدالمردمان (۱)
دوستان من سینمای مستند، اندیشه منور / هادی جعفری باران‌دردهان‌نيمه‌باز/ محمود فرجامی غریب تر از بهشت / هادی جعفری يک‌استعداددرک‌نشده/علی زراندوز صدف‌فراهانی‌‌درفوتوبلاگ‌آمینوس منم بلتم بنويسم/ احسان رأفتي عکس‌های‌من‌درسایت‌عکاسی کمی‌تاقسمتی‌جدی/رضارفيع خط‌خطي‌هاي‌ يك حق‌پرست فوتوهایکوی دوم یا شعرنگاره کامران محمدی ِ نسل پنجم چشماش ِ امير اسماعيلي سنگ مهتاب/عليرضا روشن دوبيتی‌های بابابهروز عريان احسان‌درفوتوبلاگ‌آمینوس عکس‌های من در فوتوپیج مرجان‌درفوتوبلاگ‌آمینوس سيدمهدی‌شجاعی ِعزيز! فوتوبلاگ نیماافشارنادری آچارفرانسه/ پرویز زاهد سرزمين آفتاب و احترام تایماز‌درفوتوبلاگ‌آمینوس من ‌در فوتوبلاگ‌آمینوس گلنسا / پوپک صابری روزی روزگاری سیاتل ارمغان زمان‌فشمی سیدعلی میرافضلی كبوتر حرم/ رضا کاوند بی‌بی‌گل/ رويا صدر سارا / من و تنهايي وقایع اتفاقیه / ژوبين یک‌نفر تين به‌نام تاها یاد یک درنا افتادم تنظ ِ ارژنگ حاتمي مجله ادبی قابيل سیاه مشق‌ها... ريحانه پارسانيك بوالفضول الشعرا نيک‌آهنگ کوثر دکتر هوهولوهو شمرشناسی کتایون آموزگار شب شکلاتی گليمچه ‌ِ طنز بچه درویش ميزشيپو چه غلطا! نوین نبوی آب و گل ماه آفل دهل تارا بلفی خوابگرد تسنيم راحله بانو چلوکباب ويوا ايتاليا! نسيم صبح سیاه مشق اسدالله امرایی راننده تاکسی گنجشک ناتمام مهدی بوترابی طليعه در چين ساعت‌سردسبز جلیل صفربیگی نقاش خیابان نور مهدي بهرنگ‌راد عقايد سبز بي‌رنگ هادی خورشاهیان يک عکس‌وهزارهايکو دفتر مشق ارتباطات سایه پروانه/ مطهره میز / فاطمه‌ي عزيزم گرگ‌بيابان/هری‌هالر کلاشينکف ديجيتال سرويس وبلاگ ايکنا سرويس وبلاگ ايسنا اسطوره‌‌ی‌ هفتم‌ زمین اين راه بي نهايت/مريم مهديجيتالداتپرشينبلاگ مامان و بابا و دخترشون بگذریم/ نفیسه مرشدزاده عکسبلاگ ساتيار امامي خ مثل خدا / زینب جامعی شب‌های پکن/ مجتباپولو غزلداستان/محسن فرجی هفت‌خط/ شهرام شهيدی کارگاه دیده بی‌خواب/رضوان یک‌پزشک/ علیرضا مجیدی ايمان امروز/ کوروش ضيابري عکس‌های من در فوتودات‌نت مرکز پژوهشی ميراث مکتوب عبیدالله! ِ شاکي/ رضا ساکی ‌محمدنمازی‌درفوتوبلاگ‌آمینوس ورگ/فرهنگ‌وادب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیلان‌ومازندران درمحضرملک‌الموت/جلال‌سميعی بلاگچين/ گلچين‌وبلاگ‌های‌ايرانی درکنارخوشه‌ی‌انگورگوشواره‌های‌تو كوچه‌سيدمهدي‌هاشمي‌ارواحنافداه فوتوبلاگ مهدی شادکار/ Photo-Vision