عباسحسیننژاد
تماس با من
پروفایل من

فوتوهایکو

مرکز مجازی مطالعات ژاپن

دیگر وبلاگ‌های من و ما


پایگاه مطالعات ژاپن صدای چیپس خوردن آدم پشت سری! درقید این کرشمه بمان؛ غیرممکن است! / شعر کوتاه ! درباره عباس حسین نژاد و کار و بار! حال‌وروزنوشت؛ شعر و احساسات! کاوازو(هايكوها و دغدغه هاي ژاپني من!) با همين چشمهاي معمولي / عكاسي هاي من صندلي(وبلاگ طنز) ماه‌تي‌تي؛(علی و سارا كوچولوهاي بابا!) گذشته‌ها گذشته
      و بدانيم اگر كرم نبود بعضي‌ها چيزي كم داشتند! ()
جنگ! جنگ! كی مياد بريم صلح؟ نویسنده: عباسحسیننژاد - سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۳

 صفر

  • ماه تی‌تی!
  • م ِبابا ر‌ ِ نَدی؟
  • شکوفه‌ی ماه!
  • بابايم را نديده‌ای؟
  • امروز سي‌و‌يکم شهريور ماه است روزی که ديکتاتور سرزمين بابل به ايران حمله كرد و پدران و برادران ما به دفاع برخاستند و پوزه‌ی تفنگ‌هاشان را به خون كشيدند!

    پدران و برادران ما به دفاع برخاستند و پوزه‌ی تفنگ‌هاشان را به خون كشيدند!

     به ياد همه‌ی شب‌هايی که پدر نبود و مادر با گفتن شعرك بالا می‌خواست كه از ماه سراغ پدر را بگيرم و آرام شوم كه نمی‌شدم كه! كه گريه نمی‌كردم كه! كه بغض گلويم را می‌گرفت كه خفه‌ام كند كه خفه‌ام می‌كرد!

    ۱

    با مرتضی سرهنگی مدير دفتر مطالعات ادب و هنر پايداری و صاحب امتياز مجله‌ی كمان مصاحبه می‌كردم چند روز پيش؛ خيلی از حرف‌ها را قرار شد ننويسم .  متن مصاحبه را در سايت ايلنا بخوانيد.

    می‌گفت: در هيچ كجای جهان به آنهايی كه در جنگ شركت كرده‌بودند توهين، بی‌احترامی و بی‌حرمتی نمی‌شود جز ايران!! چرا كه ما هميشه قضيه را سياسی می‌كنيم.

     

    لینک      نظرات ()      

    تو هم مثل بقيه! دروغ حناق شايد هم هناغ که نيست که!! نویسنده: عباسحسیننژاد - دوشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸۳

     

    صفر

     

     

    حاجی‌مون هم از سفر برگشته كه تفصيل بازگشت‌شونو از زبان شوشه بخوانيد شيرين‌تر است

     

     

    ۱

    دو سه شب پيش جشن خانه‌ي عكاسان ايران بود كه يك عكس يادگاري از آن جشن براي من ماند كه مي‌بينيد:

     

     ميرزا عباس حسين نژاد

     

    ۲

    اونايي كه بايد خجالت بكشندبرن اون گوشه خجالت بكشند!من اسم ‌نبرم!!

     

     

    لینک      نظرات ()      

    امامزاده داوود! امامزاده داوود!...نبود؟...رفتيم‌ها!! نویسنده: عباسحسیننژاد - یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۳

    صفر

    دوستان هميشه قياس به نفس می‌کنند و با نافهمی از نوشته‌ها ما را ساير در دنيای رومانتيسم می‌دانند و می‌خوانند که قوياْ تکذيب می‌شود. بهتر است به جای اين حرف‌ها کمی به معرفت خود بيفزايند.

    همچنين به آن دبه‌ی ماست مذکور در پست قبلی دوبار ناخنک زده‌ايم. گفتم كه در تاق زدن نامردی نكرده‌باشم به قول دوستان غش در معامله!

    همچنين مراجعه‌ی فوری به اين سايت را به اكثر دوستان توصيه می‌كنم.

    ۱

    يه کفتر دارم سيگار می‌کشه می‌خوای ببينی‌؟!

    از بيجه فاعل و قاتل کودکان پاکدشتی

    ۲

    بابا من خيلی آدم بدبختی‌ام.کارتون ندارم ببينم!

    از حسام‌الدين،۵يا۶ساله،فرزند استاد ابوالفضل زرويی

     ۳

    آخر هم بعضی‌ها حرف زدن و درست حرف زدن را ياد نمی‌گيرند. انگار يك عده سازمان‌دهی شده اند كه در قالب كارهای مذهبی همه چيز را زير سوال ببرند و علاوه بر آن باعث انبساط خاطر مردم بشوند. تصويری كه در زير می‌بينيد در محوطه‌ی ساحلی اسكله ی تفريحی بندرگز در استان گلستان نصب شده‌است:

    خدا همه‌ را شفا دهد به خصوص اين عزيزان را!

     

    لینک      نظرات ()      

    يه دبه ماست تازه رو با يه جفت كفش درب‌ و داغون تاق می‌زنم! نویسنده: عباسحسیننژاد - شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸۳

     

    صفر

     

    سايتي كه  آيت عزيز با هم‌دوره‌اي‌هايش در دانشگاه ناگويا به راه انداخته اين است. داداش عزيزم كه تا 15 روز ديگر اينجاست.

     

    ۱

     

     آينه‌ها، اين آينه های مرموز كه هی می‌پايندت!

    تلافی چه چيز را می‌خواهد سر تو دربياورد اين پاييز كه هی سردت می‌شود و گم می‌شوی در خيابان در هياهوی اين همه چشم كه هی به هم پارس می‌كنند و زوزه‌ی فدايت شوم می‌كشند و تو هی بايد مواظبش باشی اين زخمت را كه هزار سال است تازه نگهش داشته‌ای و دست بشويی از اين باد در حوالی صبح كه خودش را به زير پيراهنت تحميل می‌كند و همه‌ی قاصدك‌هايی را كه گاه و ناگاه به شرف حضورت می‌رسند و تو لبخندت می‌گيرد بی‌اعتنا عبورشان كنی و بيايی سر عقل كه اين ايستگاه كه ايستاده‌ای و بی‌خيال رفتن اين قطاری ، آخرين ايستگاه است شايد و آخرين قطار اين ايستگاه آخر و قطار آخر و تو بی‌خيال داری برای مسافران دست تكان می‌دهی و اين ايستگاه آخر است و ...قطار رفت

     

    لینک      نظرات ()      

    تف تو اون روی ماهت ! نویسنده: عباسحسیننژاد - جمعه ٢٧ شهریور ۱۳۸۳

     

    اينجا تاريک است

    حی علی الچراغ

     

     

    لینک      نظرات ()      

    هی اين پاييز دارد می‌رسد و تو خنده‌ات می‌گيرد از کار اين روزگار! نویسنده: عباسحسیننژاد - پنجشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸۳

     

    صفر

    جای‌تان خالي! ديروز در حوزه‌ی هنری مراسم زيراب‌زنون داشتند برای من! رييس صدايم كرد و رفتم. توی دفتر آن آقا نشسته‌بود و رييس ظاهرا بازخواستش كرده‌بود كه چرا امروز كه من اين همه كار داشتم نبودی و آن آقا گفته‌بود كه ما كسی را نداريم و من مجبورم همه‌ی كارها را خودم بكنم(مثل خر دروغ می‌گفت!) بعد رييس پرسيد مگر آقای حسين‌نژاد(من!!) كمك‌تان نمی‌كند؟ و گفته‌بود نه و يك بحث مال بيش از يك‌ماه پيش را پيش‌آورد و كلی دروغ و مزخرف تحويل رييس داد. رييس هم البته قبول نكرد خيلی از حرف‌هايش را. بعد كه رفت: به رييس گفتم من دارد گريه‌ام می‌گيرد كه سطح اين آدم‌ها اينقدر پايين است و... رييس گفت من همه‌ی اينها را می‌دانم برای همين چيزی به شما نگفتم. جای شكرش باقی است كه حداقل اين رييس می‌فهمد.

     ۱ 

    ژان پل سارتر

    البته جهان بايد با انفجارى به درك واصل شود، ولى مسئله اصلى آن است كه چگونه اين كار را بدون آلوده شدن دستانمان به انجام رسانيم.
    ژان پل سارتر/روزنامه‌ی شرق امروز


    ۲

    كه ديگر حالت از باران هم به‌در و ديوار می‌خورد كه بوی ماست حالت را به هم می‌زند!

    توی خواب و بيداری در ابتدای اين تقدير سياه رو به ابرهايی كه بغض‌شان فرو می‌دهند ايستاده‌ای كه شب بشود و بيايد اين ماشين كه ماست را با خودش آورده و تحويل تو می‌دهد و می‌خواهدت كه بروی زير باران قدم بزنی و حرف‌های عاشقانه بزنی و مثل  مثل ويتنی هوستون از ته ته جيگرت داد بزنی I LOVE YOU

    ماست دلت نمی‌خواهد تو بيشتر دوست داشتی توت‌فرنگی بخوری يا تمشك اما ماشين فقط يك چيز می‌توانست برايت بياورد و تو چاره‌ای جز ماست نداري! دلت می‌خواهد ماست را بريزی روی آسفالت كوچه‌ی همسايه و فرار كني...اما نمی‌شود كه!

    كاش خدا اينقدر خانه‌اش را دور نساخته‌بود و فقط برای پولدار‌ها كارت دعوت نمی‌فرستاد كه تو هم با خيال راحت می‌رفتی سراغش كه ديگر حالت از باران هم به‌در و ديوار می‌خورد كه بوی ماست حالت را به هم می‌زند! كه خوابت نمی‌آيد تا وقتی که بوی ماست  يخچالت را آکنده و دوست داری وسط همين جاده‌ی خاكی كه بوی نم خاكش دارد خفه‌ات می‌كند بخوابی و صدای بوق هيچ ماشينی بيدارت نكند!

    راستی كی قيامت می‌شود برويم يقه‌ی خدا را بگيريم.بالاخره كه بايد حساب پس بدهد!

     

     

    لینک      نظرات ()      

    طراوت و تازگی‌تو گرگ بيابون نداره!! نویسنده: عباسحسیننژاد - چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۳

    صفر

     

    پاييز راستی راستی دارد می‌رسد و زندگی!

    شما دلتون بارون نمی‌خواد اينجوری ؟:

    باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون

     

    ۱

     

     

    تو مي‌تواني؟

     

    تو مي‌تواني  جمله بسازي با موج ، حتا وقتي كه دريا نباشد.

    تو مي‌تواني جمله بسازي با پرنده‌ ، چه قفس باشد چه نباشد.

    تو مي‌تواني جمله بسازي با كاغذ ، همين كاغذ يك‌روسفيد‌ ،‌ و جاي جوهر از روان‌نويس دويست‌ توماني‌ات خون بيايد.

    تو مي‌تواني جمله بسازي با عباس ،‌ زنده يا مرده‌اش فرقي نمي‌كند!

    تو مي‌تواني جمله بسازي و همين كافي‌ است. نه! دروغ نگو! اين اصلا كافي نيست

     

    لینک      نظرات ()      

    حالا اگه می‌تونی سرفه کن!! نویسنده: عباسحسیننژاد - سه‌شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸۳

     

    صفر تا آخر

    زن دچار سرفه‌های بدی شده‌بود و هی پشت سر هم سرفه می‌کرد . رفت دکتر و دکتر به او يک قرص داد و گفت : بخور . زن خورد. دکتر گفت : اين قوی‌ترين داروی مسهله. حالا اگه می‌تونی سرفه کن!

    به قيافه‌اش نگاه نكنيد. اين خانم خيلي بلاست.اين حکايت را  خودخودش در فيلم آبی تعريف کرده‌است . اين را جهت رعايت قانون مولفين و مصنفين نوشتم!!

    آبی/کيشلوفسکی/نقل از بازيگر نقش اول

     

     

    لینک      نظرات ()      

    حالا که امروز تعطيله برو جوراب‌هاتو بشور! نویسنده: عباسحسیننژاد - دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸۳

     

    صفر

     

    مثلن امروز عيده! وای که از  خوشحالی دارم می‌ترکم!

     

    ۱

     

    از محمد رمضاني فرخاني نسبت به خيلي‌ها كمتر در مطبوعات شعر ديده‌شده است. آنچه از اين شعر زيبا به يادم مانده كه شصت‌وسه بيت در تبرك بعثت بود و چندين سال پيش در يكي از روزنامه‌هاي چاپ مشهد آمده‌بود براي‌تان مي‌نويسم :

     

    پشت هزارويك‌شب چين كرشمه و شكن

    چون غزلي پريده‌رنگ از رگ صبح پيرهن

    آينه پلك زد بيا! چشم تو آفريده‌شد

    قلب خدا به سمت قلبي كه تويي كشيده‌شد

    منشأ آبي حروف!حضرت حركت زبان!

    معجزه‌ي ترانه را واكن وسوره‌اي بخوان

    صبح پگاه ركعتي شعر سروده‌مي‌شود

    پنجره پشت پنجره در تو گشوده‌مي‌شود

    پلك تو بسته‌مي‌شودآينه دل نمي‌كند

    عشق شكسته مي‌شود آينه دل نمي‌كند

    آينه آب مي‌شود،آب شراب مي‌شود

    مست نگاه كرده‌اي؟پلك خراب مي‌شود!

    نور و نگاه و رنگ را بر تن گرم شيشه زد

    سرخي رنگ لاله را بر بدن هميشه زد

    در تو صداي شاعران رنگ‌به‌رنگ مي‌شود

    وصف شما كه مي‌رسد قافيه تنگ مي‌شود

    در دل خاك آسمان در تو جزيره مي‌شود

    قلب تمام عاشقان در تو ذخيره مي‌شود

    از تو نگاه شاعران رنگ‌به‌رنگ مي‌شود

    اسم شما كه مي‌رسد شعر قشنگ مي‌شود!

     

     

    ۲

     

     

     

    تابستان که به آخر برسد کرم های شب تاب هم می روند...

     

     

     

    لینک      نظرات ()      

    يادت مياد اون روز؟ تو نگام می‌کردی يا بارون می‌ا‌ومد؟! نویسنده: عباسحسیننژاد - یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸۳

     

    صفر

    داشتم با آيت تلفنی صحبت می‌کردم امروز؛ داداشی گلم که الان تو ژاپنه. پرسيد چه خبر از آسفالت؟ خنديديم(!) و گفتم: همه به خاکی می‌زنند ما به آسفالت. خدا به خير کنه!

     

    ۱ 

     

    باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون باران بارون

    لماذا تتأمرينَ عليَّ مع‌المطر

     

    مادُمْتُ تعرفينَ

     

    أنَّ كلَّ تاريخي معكِ مُقترنٌ بسقوط‌‌ المَطر!

     

    براي چه  بر باران من توطئه مي‌كني؟

    وقتي آگاهي به اينكه همه‌ي تاريخ بودن من با تو

     با ريزش باران همراه بوده‌است!

    نزار قباني

     

     

    لینک      نظرات ()      

    جمعه‌هاکه‌نيستی!امروزچندمين‌شنبه‌است؟که‌خاک‌عالم‌را‌کردی‌توی‌سرت؟ نویسنده: عباسحسیننژاد - شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸۳

     

    صفر

    جمعه‌ها را استراحت کنيد بهتر است از اينکه بياييد و سرتان را درد وبلاگ بياورید!


    ۱

     

    پنجره را بستم از تماشاي خيابان.
    صدا كم شد و حجم آسفالتي كه به سمت اتاق سرريز شده‌بود نيز!
    يك‌هو نمي‌دانم از كجا آن‌همه ستاره پيدايشان شد و آويزان از ريسمان ريخته‌شدند توي چشم‌هام!
    خوابم گرفت و گلدان دستش را دراز كرد به دست‌هام و كشيده‌شدم به ابرهاي سياه، به آفتاب، به يك چيز شبيه يك كاغذ كاهي چروك كه رويش با ذوق نوشته‌بودم: باران! ، شبيه سايه‌ي بيد روي نيمكت آبي، سبزآبي! شبيه دريا در امتداد چوبي اسكله‌ي قديمي، قهوه‌ای‌آبي!

     

    ۲

    قبل از اينکه اين حميد دست به‌کار شود و بخواهد ما را ضايع کند ما خودمان از همين‌جا اعلام می‌داريم که اين تابلو که عکسش در زير می‌آيد در نوکنده مشاهده‌شده‌است:

    اي مادر ! چقدر تو مظلومي؟ كه خاك بر سر بي‌سواد مركز بهداشت و درمان بندرگز!

     

    ۳

    ديروز كه رفته‌بودم توی كتاب‌فروشی پول كتاب تاريخ مذكر دكتر براهنی را حساب كنم صدای خانمی از راديو می‌آمد كه با سوز و گداز مشغول راز و نياز با خدا بود بعد كه مناجات تمام شد يك آهنگ آشنا به گوش رسيد و يك خواننده‌ی مرد كه تمام زورش را می‌زد صدايش شبيه هايده شود می‌خواند:

    • سحرا وقت دعا
    • من به پرباری ابرم به سبكباری باد....
    • ...صدای اذون مياد
    • می‌پيچه تو نفس تازه‌ی صبح
    • رو لبم نشسته آه و...

     

    ۴

    حذف شد با ارز منزرت!!

    ۵

     

    از سرلوحه‌ی پنجاه و دوم:

    از جنابِ معاويه (علي بعضِ مسؤولاننا و عليه ما عليهم اجمعين !) مرويست حلقومِ منتقد را بايد پر كرد، يا از زر، ياز جنابِ معاويه (علي بعضِ مسؤولاننا و عليه ما عليهم اجمعين !) مرويست حلقومِ منتقد را بايد پر كرد، يا از زر، يا از خاك... نتيجه‌ي هر دو خاموشي است! و من بخت‌يار بودم كه اولي نصيبم شد؛ آگاه يا نياگاه. طيِ چهار روز دو كتابم در دو فرهنگ‌سرا نقد شد تا ديگر از فرهنگي-هنري چيزي ننويسم!ا از خاك... نتيجه‌ي هر دو خاموشي است! و من بخت‌يار بودم كه اولي نصيبم شد؛ آگاه يا نياگاه. طيِ چهار روز دو كتابم در دو فرهنگ‌سرا نقد شد تا ديگر از فرهنگي-هنري چيزي ننويسم!

     پس اين قلم نيز ديگر خفقان مي‌گيرد و نه از باشگاهِ نويسنده‌گان مي‌نويسد كه چند كوچه‌اي با محلِ كارش فاصله دارد و هر شب تني چند از مسوولانِ دل‌سوز را پذيراست و نه از شعارهاي خانم‌جلسه‌اي‌ها بر بيل‌بوردهاي كلان‌شهرِ تهران خواهد نوشت كه “زهرا گل و حيدر گل و مهدي گل“! و نه از مسابقاتِ كتاب‌خواني از كتبِ حضرتِ استاد! دو جلسه در چهار روز را عشق است!!!

    با اين سرلوحه‌ی آقارضا اميرخانی كلی حال كردم.بقيه اش را می‌توانيد در لوح بخوانيد 

     

     

    ۶

    حضرت استاد مشرقی را بار يافتم . دلگير خيابان‌ها بود. بی‌که بپرسم گفت:

    خيابان‌ها در قبض شهوت فرو رفته‌اند چنان‌که فراآمدنش نمی‌بينم. بپرهيز از اين بازار که کسی را امان نيست.

     

     





     

    لینک      نظرات ()      

    بذارپاييز بشه‌ ببينيم‌ قصاب‌ ريسمانو ‌گردن ‌‌کی ‌می‌اندازه! نویسنده: عباسحسیننژاد - پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۳

     

    صفر

    • اين روباه من هيچ ربطي به شازده كوچولو ندارد. قابل توجه حميد و بی‌تا
    • در ضمن مطلب متحرک(به قول خارجی‌ها بنر) بالای لوگو هم عوض شده...

    ۱

     

    من در آينه‌ام ! نگاه كن ! من در آينه‌ام!

    من by خودم!

    در يك روز آسفالتی!!

    ۲

    آپ‌ديت کم‌جان و بی‌رمق شراره بهار را ديدم. از برف نوشت و دلم برف خواست! و نوشتم:

    سلام بر جو! جوی که برف می‌باردش از آسمان خاکستری بر چهره‌ات با بوسه‌های سپيد آبدار در نامنتهی‌اليه نيم‌کره‌ی جنوبي که هی سرخ می‌شوی،گوش، لپ! و باد می‌آيد که يادت می‌آيد روی آسفالت‌های تازه‌ی کوچه‌تان كه يكريز برف مي‌آيدش، نشسته‌است و حرف مي‌زند از قهوه‌اي به سرخ از قهوه‌اي به آبي! من چشم‌هايم را مي‌بندم لطفا تو هم چشم‌هايت را ببند!!...بستي؟

     ۳

    • سخن درست بگويم آقا جان!
    • نمی‌توانم ديد
    •  که می‌ خورند حريفان و من نظاره کنم!

    فرازی از سخنان استاد شمس‌الدين محمد شيرازی در جمع مردم شيراز در قرن هشتم ساعت ده ‌صبح!

     

    لینک      نظرات ()      

    روباه من! روباه من! نویسنده: عباسحسیننژاد - چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۳

     

     ا  

    دوربين ديجيتال هم چيز خوبی است به شرطی مال خود آدم باشد. در آن سفر به شمال رويايی حميد دوربين داشت و قرار شد عكس‌هايمان را روی سی‌دی به ما بدهد كه هنوز نداده! حميد هم سفرنامه رومانتيك و خواندنی‌ای نوشته در وبلاگش با چند تا عكس كه مشروحش را در وبلاگش بخوانيد و ببينيد. همچنين يك نكته‌ی جالب اينكه در بعضی از مناطق در حوالی ما مردم از بوته‌های تمشك به‌عنوان حصار مزرعه‌ استفاده می‌كنند.

    تذكر: عكس اولی و آخري را من گرفته‌ام !!

    راستی كی تمشك خيلی دوست داشت؟

    تمشك!تمشك!تمشكتمشك!تمشك!تمشك!تمشك!تمشكتمشك!تمشك!تمشك!تمشك!تمشكتمشك!تمشك!تمشك!تمشك!تمشكتمشك!تمشك!تمشك!تمشك!تمشكتمشك!تمشك!تمشك!تمشك!تمشكتمشك!تمشك!تمشك!تمشك!تمشك!تمشك!تمشك

    من و زانوی حميد و پای جلال!!

    هيچ‌چي!!

    مرغ‌ها و خرو‌س‌های همسايه كه نقش مهمی در بيدارگری مردم محل دارند!

     morgh & khorus

     

    ۲

    تبليغ فسق و فجور!

    • بيا گناه ندارد به هم نگاه كنيم
    • و تازه داشته‌باشد بيا گناه كنيم

    اسم شاعر يادم نيست

    ۳

    •  آن‌قدر زيبايی كه
    • الله اكبر
    • وصفی‌است ناگزير
    • كه از تو می‌كنم

    احمد شاملو

     

    ۴

    • روباه من! روباه من!
    • چه‌ات شده؟من هنوز آمادگی گول‌خوردن را دارم!
    • حيله‌هايت تمام شده يا از من سير شده‌ای؟

     

    ۵

    وقتی گر‌يه‌ام می‌گيره، اميدوار می‌شم كه هنوز جون دارم.

    گوزن‌ها/مسعود كيميايی

    ۶

    مولای آيينه‌ و شمشير، علی اعظم می‌فرمايد:بهشت با عمل به دست می‌آيد نه با اميد!

    استادم حسين مشرقی می‌گفت منظور مولا از بهشت هر چيز مطلوبی است كه بهشتش می‌پنداري...هر چيز!!

     

    لینک      نظرات ()      

    مثّ شتر زل می‌زنی تو چشمام! نویسنده: عباسحسیننژاد - سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸۳

    صفر

    اين وبلاگ اگر دوباره آسمان نتپد ‌( البته برای ما همی‌شه می‌تپد! اگر بدجور نتپد!!) بنا به پيشنهاد دوستان و آشنايان و بازماندگان روزانه به‌روز خواهد‌شد! برای تحقق اين امر يك صلوات ريز بفرستيد!

    ۱

    • خيالک في عيني
    • و ذکرک في قلبي
    • واسمک في فمی
    • إلی أين اكتب؟

    مجنون اين را كه نوشت نامه‌اش را پاره كرد!

    فيه‌مافيه/مولانا

    ۲

    فيلم فقر و فحشا ساخته‌ی مسعود ده‌نمكی را ديدم. كه اين روزها كمی جنجال‌برانگيز شده! و قرار شده به جای اكران عمومی برای مسوولين درجه يك و دو و سه نظام پخش شود! من نمی‌دانم بعضی‌ها چرا اصلا استعداد هنرمند شدن را ندارند؟! راستی يك سوال: مگر مردم غريبه‌اند كه آن همه اسم و آدرس و قيمتِ فحشايی‌گري(!) در تهران و دوبی از آنها پنهان می‌شود و فقط مسوولين... بی‌خيال! به قول جورج ارول : همه برابرند ولی بعضی برابرترند!

    ۳

    سعيد می‌گفت رفته بودم شهرستان ، يكی از پيرزن‌های فاميل از من پرسيد: اين نسكافور چيه كه فلانی می‌خورد كه شب‌ها خوابش نبرد؟ من هم می‌خواهم برايم می‌آوري؟

    ۴

    حالا هی بچرخ!بچرخ و بچرخ!!تا سرت گيج دلت برود و دلت گيج همين ترديد لاينقطع!

     

    من هی‌ اين شعرهای علی معلم را می‌خوانم و هی در رگانم می‌دود شور و نفسم می‌خورد به نور!

    ۵

    استادم حسين مشرقی را از سكوت پرسيدم فرمود:‍" سكوت به زبان است،به چشم است ، به گوش است ، به دست است ، به..." و من هيچ نگفتم.

     

     

    لینک      نظرات ()      

    بوی دريا می‌دود توی دهانم... نویسنده: عباسحسیننژاد - شنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸۳

     

    صفر

     

    رفته‌بودم سفر!به شمال.به نوکنده.به جنگل.به دريا

    رفته‌بودم سفر.

    به شمال. به نوكنده.به دريا.به جنگل.به كوه؛آبي از دور و سبز از نزديك.به شرجی نفس‌گير. به تمشك.به دبيرستانی كه همسايه‌ی پشتی‌اش درياست.به دختران زيبای تركمن!!به رودخانه‌هايی كه در وسط جنگل خميازه‌ی سنگ می‌كشند.به درخت.به دوردست‌های خودم. به مادر. به قورباغه‌های شب‌خوان.به ...دوردست‌های ...دلم...! 

    با حميد و جلال بوديم. سفرنامه‌ی  جلال را حتمن بخوانيد.

     

    ۱.۲.۳.۴...تا آخر

    كسی از عرفای معاصر حضرت رسول آخرين را در خواب ديد و از ايشان ذكر خواست.

    فرمود: من به شما ذكر سكوت می‌دهم.

     

    لینک      نظرات ()      

    خنده‌کاری می‌کنی؟! نویسنده: عباسحسیننژاد - شنبه ٧ شهریور ۱۳۸۳

     

    پيش‌ازصفر 

     به اطلاع همه‌ی دوستان می‌رساند اگر مشكلی چيزی داشتيد يا دنبال شماره‌ی كسی يا جايی يا شاعری يا نويسنده‌ای هستيد يا زمانی که به بحران برخورديد و قاطی کرديد يا نياز به مشاوره داشتيد به من زنگ بزنيد وگرنه هم خودتان را دچار دردسر نکنيد و هم تنهايی مرا مغشوش يا به قول خودم مخشوش نکنيد! بيکاريد به خدا احوال آدم را می‌پرسيد! 

     

    0

     

    ربط

     

    كسي گفت كه نوشته‌هاي اينجا بي‌ربط است.چه ربطي قانع‌كننده‌تر از ا ينكه من اين چيزها را مي‌نويسم يا مي‌گزينم‌شان؟!

     

    ۵/۰

     

     

    نمي‌توانم!

     

    يكي گفت كه به جاي اين‌همه نوشته در يك بار روزي يك نوشته به وبلاگ اضافه‌ كن! خبر نداشت كه عمر ما را مهلت امروز فرداي او نيست! و منِ اصلاً اجازه نمي‌دهم اين نوشته‌ها مرا خفه كنند!

     

     

    ۷۵/۰

     

     

    كتابم!

     دعا كنيد كتابم! هر چه زودتر ناشرش را پيدا كند ( كتاب كوچولويی در قطع ۱۲در ۱۳با هفت داستان به همراه تصويرسازي)

     

    1

     

    Happy End!

     

    اول آرزو کرد کاش باران بیاید.

    بعد آرزو کرد کاش در آن باران دست حمید توی دست­هایش باشد.

    بعد آرزو کرد خبر قبولی­اش را در فوق­لیسانس، توی همان باران به او بدهند.

    بعد...

    صدای ترمز شدید یک ماشین.

    ماشين درست در يك‌وجبي دختر متوقف شد.راننده داشت با صداي بلند به دختر بدوبيراه مي‌گفت و او با خودش فكر می‌كرد اگر باران آمده‌بود!

     

    2

     

    داني كف دست از چه بي‌موست؟

    زيرا كف دست مو ندارد!

    ناصر فيض

     

    3

     

    سرٍبازٍِ شوخي!

     

    ...اينترنت گسترده‌ترين فضای فرهنگی، اجتماعی- و حتی سياسی- دروغينی است كه به دست بشر ساخته‌ شده و بر پايش زنجير شده ‌است! و اگر تأثير اصول ، قوانين و سلايق عجيب و غريب حكومت‌ها نباشد مرزی در آن مشاهده ‌نمی‌شود و هركس هركاري دلش بخواهد مي‌كند و...مي‌رود!
    "طنز" ،مظلوم‌ترين شاخه‌ي فرهنگ و ادبيات، حوزه‌ي گَل‌وگشادي‌است كه به هزار و يك دليل به وي‍ژه نداشتن متولي به ويژه‌تر(!) در ايران، هر كس به خودش اجازه مي‌دهد خودش را طنز پرداز بداند و هر چيزی بنويسد و اسمش را بگذارد طنز و به‌زعم خودش باعث انبساط خاطر ديگران شود!...

     بقيه را اگر خواستيد در هفت‌سنگ هجدهم بخوانيد.

     

    4

     

    دوساله‌گي هفت‌سنگ

     

    ...درد و بلايش بخورد توی سر همه‌ی ياوه‌گويان و طرفداران مذاکره‌ی مستقيم با استکبار جهان‌خوار! و عاشقان سينه‌چاک فرهنگ منحط غرب و خودباختگانِ پاچه‌ورماليده‌ی فرهنگ برهنگی و همه‌ی آنهايی که به نوعي با تهاجم فرهنگی و جنيفر لوپز و رابرت دنيرو و مدونا و تام کروز و ادری هيپبورن و لورنا مک‌کنت و اسيتون سيگان و کامرون ديازپام (فکر می‌کنم يک جای اين اسم را اشتباه نوشته‌ام اما هر چه فکر می‌کنم نمی­دانم کجا!؟) و اسپيلبرگ و امريکن‌پای و مايکل جکسون و شکيرا و سان‌شاين و ميشل استروگف موافقند و در مخالفت با مايکل مورِ مهربانِ دوست‌داشتنیِ فيلم‌سازِ برجسته و مل‌گيبسون راهبِ بزرگِ هاليوود و شهرداري محترم تهران و فرهنگ‌سرای فلان و تزريق فرهنگ مذهبی دردل جوانان و پوشيه و بمب اتم...

    بقيه‌ی اين را هم اگر خواستيد در هفت‌سنگ هجدهم بخوانيد.

     

    5

     

    آيينه‌اي و آه كه هرگز براي تو

    فرقي نمي‌كند چه‌كسي عاشقت شده‌است!

    گريه‌هاي امپراتور/فاضل نظري

     

    6

     

    تبخند

    همين رنگ ساده كه بر لبانت نقش بسته درنگي را در من سبب شده !

    تبخند مي‌زني و مي‌گويي‌: چرا نمي‌آيي با هم پنجشنبه بشويم؟

    و انگار شوخي‌بردارنيست لبهايي كه به ذكر ترانه‌ و ياسين مشغولند...

     

    7

     

    خانه

     

    خانه يعنی‌فقط تو باشي، همين!

      

     خانه يعني فقط تو باشي، همين!

    نقاشی كار سعيد ضامنی است

     

     

    8

     

    من نمي‌خوام با رضا ازدواج كنم بابا!(مهسا،4.5 ساله!!)

    درِ قوطي قرصاتو بازگذاشتي دوباره؟!

    پس چرا اين بچه داره هذيون مي‌گه؟!

     

    9

     

    شيش!

     

     چراغ نياور!

     

    اگر به خانه‌ي من آمدي اي مهربان!

                                         چراغ نياور

                                         مي‌خواهم بخوابم!

     

    10

     

    خدا

     

    خدا تپه‌اي بود با شيب 45درجه كه با مردم از آن بالا مي‌رفتيم براي ديدنش! يك كلاه شاپوي بزرگ سرش بود شبيه آن مرد تركمن كه كلاه شاپو سرش بود و با يك مزداي قرمزرنگ،هر هفته مي‌آمد و داد مي‌زد: كِلينْ! كِلينْ! و از مردم كه آن روزها تنورشان به‌راه بود خاكستر مي‌خريد.مي‌گفتند با آن ناس درست مي‌كند كه زير زبان‌شان مي‌گذارند و مي‌جوند و تف مي‌كنند.

    خدا آن بالا بود؛ تپه‌اي كه به آن سرِ بزرگ با كلاه شاپو ختم مي‌شد در فضايي آبي رنگ مايل به خاكستري.نمي‌دانم رنگش همين بود يا نبود. با مردم بالا مي‌رفتيم.

    ديگر چيزي يادم نمي‌آيد.فقط خدا بود كه بود. و مردم كه بالا مي‌رفتند.

     

    11

     

    می‌ترسم

     

    دستم را نمي‌گذارم به‌روي اين كاغذ. مي‌ترسم از كلماتي كه مي‌آيند!

    تقصير اين ساراست كه هي خودش را جاي اين قلم جا مي‌زند و هي مجبورم مي‌كند نوشته‌شوم!

     

    12

     

    خنده‌کاری!

     

    از نمايندگان محترم مجلس كه اين‌روزها باعث انبساط خاطر ملت شريف و نجيب ايران مي‌شوند كمال تشكر را دارم.(شرح در روزنامه‌هاي اين روزها!)

    استاد مياکاوا وقتی سرِ کلاس کسی شيطنت می‌کرد و خنده‌اش می‌گرفت ميگفت : خنده‌کاری می‌کنی!

     

     

    به با‍ژخواني روياهامان پابند شديم اينجا را!

    ياري اين‌چنين؛ دلپسند و بشكوه! مسيري اين‌چنين؛ صعب و شيرين! رهرواني هستيم ما كدام‌چنان؟!

    مشتان به درد به ديوارها كوفتيم كه جنون يادمان نرود،كه در خواب نباشيم گاه كه كاروان عزم راه كند.

    شبمان از اشاره به ماه خالي شده‌است و بي‌ستاره‌گي گلويمان را گرفته!

    آتشي را كه برافروختيم گرما را، امان نداده‌است دامنمان را...

    حسين مشرقي

     

     

    گاو!!

     

     

    گاو!!

     

    آقاي غلامي‌رو من خيلي دوست دارم تو حوزه‌ي هنري همكاريم البته سني از ایشان گذشته و بزرگ ما هستند.

    امروز مي‌گفت: كاش آدم گاو باشه هيچ‌چي نفهمه!

     

      

      

    لینک      نظرات ()      

    مطالب اخیر در ضایعه‌ی وفات مشدی چاوز! کامنتیکاتور /دعای احمدی نژاد و آمین لاریجانی! کامنتیکاتور/ حال مزاجی ریال خوب نیست! در گرانی نان و زیاده‌گویی باگت و لایک پیراشکی /کامنتیکاتور ـ 2 محمودرضا خاوری و یه دلش که می‌گه بره نره؟ و شروع کامنتیکاتور! یک رباعی کوتاهی ـ بلندی! دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ تعبیر خواب در روزگار گرانی! یک سایت ایرانی رکورددار داشتن تعداد بیشترین دامنه در جهان شد! شخصیت داشته باش و روی پل پارک نکن! - عکس
    کلمات کلیدی وبلاگ طنز (٤٥) عکس طنز (٢٧) عکس (٢٥) طنز غیر عمد (٢٠) شعر طنز (۱٦) عباس حسین نژاد (۱٥) آگهی (۱۱) داستان مینی مال (٩) ابوالفضل زرویی نصرآباد (٦) فوتوکاتور (٦) داستان طنز (٥) عکس دیوارنوشته (٥) کامنتیکاتور (٤) منوچهر احترامی (٤) نقیضه (۳) جمله قصار (۳) احمدی‌نژاد (۳) شعر عباس حسین نژاد (۳) بهروز سنگانی (۳) شعر حافظ (٢) ماهوما (٢) هزل غیرعمد (٢) آگهی طنز (٢) شابدولعظیم (٢) ازدواج (٢) تهران (٢) ژاپن (٢) سوتی (٢) یانگوم (٢) محسن نامجو (٢) گرگان (٢) مهدی بوترابی (٢) استاد دلنشین شالی (٢) احمدی نژاد (٢) علی معلم دامغانی (٢) تیتریکاتور (٢) علیرضا هاشمی نیا (٢) تنها مرد مدافع حقوق زنان (٢) تولد سارا (٢) عکس گشت ارشاد (٢) مرگ منوچهر احترامی (٢) توی ده شلمرود / حسنی دیگه تنها شد (۱) حسن دنده به دنده (۱) عکس کربلا (۱) مزدوران ایرانی در عراق (۱) دُرّ نجف ِ چینی (۱) کتایون ریاحی در عراق (۱) خبر طنز (۱) شعار انقلابی (۱) مدیر عامل پست (۱) پادشاه عمان (۱) نوکنده (۱) خسرو فرهاد (۱) سیندرلا در کرمانشاه (۱) خاوری (۱) رباعی طنز (۱) ترکیب طنز (۱) ناصر فیض (۱) شعر کوچه‌ها، کوچ بزرگ (۱) کوی دانشگاه تهران (۱) حمید برزویی (۱) مینی مال فرهنگی اجتماعی پلیسی ایرانی (۱) بگومگو (۱) کلاس کاریکاتور (۱) مرکز مجازی مطالعات ژاپن (۱) طنز مشایی (۱) عکس مشایی (۱) marina cano (۱) ژ-3 (۱) بیمارستان عرفان (۱) گل‌های باغ خداوند (۱) کوفت (۱) اغراق ایرانی (۱) جرثقیل؛ خرثقیل (۱) آنتونیو باندراس (۱) رستم و سهراب (۱) نماز در زیر آب (۱) سجده شکر در زیر آب (۱) دانشکده افسری امام علی(ع) (۱) خبرگزاری ایکنا (۱) نثر طنز (۱) قواعد کاربردی مخاصمات مسلحانه (۱) پس از اجابت آب بریزید (۱) زنان در اجتماع (۱) کافی شاپ سنتی (۱) عروسک آمریکایی (۱) جومونگ (۱) شنواره طنز مکتوب (۱) مصاحبه با مهر (۱) 18 دی ماه (۱) مالیات بر ارزش افزوده (۱) کیوسک زنانه مردانه (۱) سوتی املایی (۱) به سطوح آمدن! (۱) دامنه ir (۱) مرکز ثبت دامنه نقطه-آی‌آر (۱) azadiir (۱) ماهایا پطروسیان (۱) بیژن و منیژه (۱) پوست آهو (۱) سید ابراهیم نبوی (۱) سریال حضرت یوسف(ع) (۱) عید غدیر (۱) محمدرضا بایرامی (۱) مرتضی سرهنگی (۱) عاشقانه ناآرام (۱) نقیضه چوپان دروغگو (۱) آیت‌الله طالقانی (۱) تیترهای طنز (۱) امام سید موسی صدر (۱) فریبا عرب‌نیا (۱) علیرضا روشن (۱) کتاب اصل مطلب (۱) ماچ احمدی‌نژاد (۱) پرولتاریا‌های جهان متحد نشوید لطفن (۱) اعتراضات مردمی (۱) پارودی (۱) هفت سنگ (۱) نادر ختایی (۱) سبیل ‌کلفتان (۱) شراره بهار (۱) عکس زنجان (۱) سر به فلک فریادم (۱) گل آقا (۱) دفاع مقدس (۱) شعر کوتاه (۱) ابراهیم نبوی (۱) زادروز (۱) دستگیری (۱) روزنامه همشهری (۱) زنجان (۱) زنان و مردان (۱) چاوز (۱) یهودا (۱) فیلترنت (۱) بهمن هدایتی (۱) امید مهدی نژاد (۱) معمر قذافی (۱) نجف اشرف (۱) مترجم گوگل (۱) سایت گل آقا (۱) سلحشور (۱) فرار مغزها (۱) مشایی (۱) گشت ارشاد (۱) رضا امیرخانی (۱) آشپزخانه (۱) روز کارگر (۱) بروجرد (۱) فیلترنت ملی (۱) پلی تکنیک (۱) طلاق (۱) ممنوعیت (۱) نوآوری و شکوفایی (۱) شادمهر عقیلی (۱) رسانه های دیجیتال (۱) ایسنا (۱) سارا (۱) شعار (۱) گرانی (۱) دلتنگی (۱) وبلاگ (۱) شاهرود (۱) گاز (۱) برق (۱) مخابرات (۱) احمد شاملو (۱) هایکو (۱) ایران (۱) گفتگو (۱) شهید (۱) انتخابات (۱) گاو (۱) کروبی (۱) پست الکترونیکی (۱) تلویزیون (۱) کربلا (۱) تعبیر خواب (۱) غزه (۱) جاسبی (۱) پست (۱) لاریجانی (۱) زبان فارسی (۱) کار تیمی (۱) طنزنویس (۱) زرویی نصرآباد (۱) لرستان (۱) جلد کتاب (۱) کرج (۱) قبرگاه ملائک مقرب خدا (۱) باگت و بربری (۱) فریون مشیری (۱) titricatorir (۱) تیتر طنز (۱) آب تنی شیرین در چشمه (۱) روضه امام حسین(ع) (۱) روضه مینی‌مال (۱) اکبر نبوی (۱) نقد شعر طنز (۱) سارا و باباش (۱) فرمانداری گتوند (۱) خوش خبری (۱) منقل دیجیتال (۱) درباره منوچهر احترامی (۱) شاعر کودک (۱) عکس منوچهر احترامی (۱) طنز حافظ (۱) غائله انتخاباتی حافظ شیرازی (۱) خسرو معتضد (۱) جشنواره طنز مکتوب (۱) داستان دزدی (۱) ترحیم (۱) کتاب شعر عراقی (۱) هایکوواره (۱) مینی‌مال (۱) فاق (۱) سرپروفسور حسنعلی خان مستوفی (۱) جعل تاریخی (۱) ایران و ژاپن (۱) توالت عمومی (۱) سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران (۱) اشتراک فرهنگی (۱) رضا ساکی (۱) رادیو ایران صدا (۱) تخم مرغ چینی (۱) جشنواره‌ وبلاگ‌های طنز (۱) دفتر طنز (۱) پنپ (۱) افزونه ویندوز (۱) سیدکمال‌ دعایی (۱) الا دختر که موهای تو بوره (۱) پیوندها دات آی آر (۱) عقایدالمردمان (۱)
    دوستان من سینمای مستند، اندیشه منور / هادی جعفری باران‌دردهان‌نيمه‌باز/ محمود فرجامی غریب تر از بهشت / هادی جعفری يک‌استعداددرک‌نشده/علی زراندوز صدف‌فراهانی‌‌درفوتوبلاگ‌آمینوس منم بلتم بنويسم/ احسان رأفتي عکس‌های‌من‌درسایت‌عکاسی کمی‌تاقسمتی‌جدی/رضارفيع خط‌خطي‌هاي‌ يك حق‌پرست فوتوهایکوی دوم یا شعرنگاره کامران محمدی ِ نسل پنجم چشماش ِ امير اسماعيلي سنگ مهتاب/عليرضا روشن دوبيتی‌های بابابهروز عريان احسان‌درفوتوبلاگ‌آمینوس عکس‌های من در فوتوپیج مرجان‌درفوتوبلاگ‌آمینوس سيدمهدی‌شجاعی ِعزيز! فوتوبلاگ نیماافشارنادری آچارفرانسه/ پرویز زاهد سرزمين آفتاب و احترام تایماز‌درفوتوبلاگ‌آمینوس من ‌در فوتوبلاگ‌آمینوس گلنسا / پوپک صابری روزی روزگاری سیاتل ارمغان زمان‌فشمی سیدعلی میرافضلی كبوتر حرم/ رضا کاوند بی‌بی‌گل/ رويا صدر سارا / من و تنهايي وقایع اتفاقیه / ژوبين یک‌نفر تين به‌نام تاها یاد یک درنا افتادم تنظ ِ ارژنگ حاتمي مجله ادبی قابيل سیاه مشق‌ها... ريحانه پارسانيك بوالفضول الشعرا نيک‌آهنگ کوثر دکتر هوهولوهو شمرشناسی کتایون آموزگار شب شکلاتی گليمچه ‌ِ طنز بچه درویش ميزشيپو چه غلطا! نوین نبوی آب و گل ماه آفل دهل تارا بلفی خوابگرد تسنيم راحله بانو چلوکباب ويوا ايتاليا! نسيم صبح سیاه مشق اسدالله امرایی راننده تاکسی گنجشک ناتمام مهدی بوترابی طليعه در چين ساعت‌سردسبز جلیل صفربیگی نقاش خیابان نور مهدي بهرنگ‌راد عقايد سبز بي‌رنگ هادی خورشاهیان يک عکس‌وهزارهايکو دفتر مشق ارتباطات سایه پروانه/ مطهره میز / فاطمه‌ي عزيزم گرگ‌بيابان/هری‌هالر کلاشينکف ديجيتال سرويس وبلاگ ايکنا سرويس وبلاگ ايسنا اسطوره‌‌ی‌ هفتم‌ زمین اين راه بي نهايت/مريم مهديجيتالداتپرشينبلاگ مامان و بابا و دخترشون بگذریم/ نفیسه مرشدزاده عکسبلاگ ساتيار امامي خ مثل خدا / زینب جامعی شب‌های پکن/ مجتباپولو غزلداستان/محسن فرجی هفت‌خط/ شهرام شهيدی کارگاه دیده بی‌خواب/رضوان یک‌پزشک/ علیرضا مجیدی ايمان امروز/ کوروش ضيابري عکس‌های من در فوتودات‌نت مرکز پژوهشی ميراث مکتوب عبیدالله! ِ شاکي/ رضا ساکی ‌محمدنمازی‌درفوتوبلاگ‌آمینوس ورگ/فرهنگ‌وادب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیلان‌ومازندران درمحضرملک‌الموت/جلال‌سميعی بلاگچين/ گلچين‌وبلاگ‌های‌ايرانی درکنارخوشه‌ی‌انگورگوشواره‌های‌تو كوچه‌سيدمهدي‌هاشمي‌ارواحنافداه فوتوبلاگ مهدی شادکار/ Photo-Vision