عباسحسیننژاد
تماس با من
پروفایل من

فوتوهایکو

مرکز مجازی مطالعات ژاپن

دیگر وبلاگ‌های من و ما


پایگاه مطالعات ژاپن صدای چیپس خوردن آدم پشت سری! درقید این کرشمه بمان؛ غیرممکن است! / شعر کوتاه ! درباره عباس حسین نژاد و کار و بار! حال‌وروزنوشت؛ شعر و احساسات! کاوازو(هايكوها و دغدغه هاي ژاپني من!) با همين چشمهاي معمولي / عكاسي هاي من صندلي(وبلاگ طنز) ماه‌تي‌تي؛(علی و سارا كوچولوهاي بابا!) گذشته‌ها گذشته
      و بدانيم اگر كرم نبود بعضي‌ها چيزي كم داشتند! ()
درد می‌کند! نویسنده: عباسحسیننژاد - سه‌شنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٢

آقا درد مي‌كند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

خاتمی‌ام درد می‌کند

 کروبی‌ام درد می‌کند

 انتخاباتم درد می‌کند!

آقا!

من دموکراسی‌ام درد می‌کند!!

  

لینک      نظرات ()      

يک شانس گوسفندي نویسنده: عباسحسیننژاد - سه‌شنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٢

 

 

sandali goosfandyar

سرنوشت: (پاراگراف اول را با لحن يک سخنران جدي و کمي تا قسمتي عصباني بخوانيد:)                  

 

«آدم بايد خيلي خرشانس(1) باشد که گوسفند به دنيا نيايد، ما که از اين شانس محروم شديم و الان مجبوريم در اين دنياي پر از آدم­هاي شکم­پرست که حاضرند براي سيرکردن شکمشان دست به هر کاري بزنند، زندگي کنيم. اين روزها خوش­خوراک هم شده­اند و کباب بره نوش­جان مي­کنند و نمي­گذارند اين نسل، نسل سوم(2)، نسل اميدهاي بزرگ ما ببالد و بزرگ شود...»         

اِ... سلام. من يک گوسفندم و اسمم را بر اساس وصيت­نامه­ي پدربزرگ عموي گوسفند همسايه گذاشته­اند «گوسفنديار». البته در اين سن­و­سال، شما آدم­ها به من مي­گوييد بره. من امروز طرف­هاي عصر به دنيا آمده­ام. حرف­هاي اولِ نوشته­ام مال ميشل (MISHL)­ است. ميشل چون دنبه­اش شبيه L است، اسمش را گذاشته­اند ميشل. مدتي توي يک مزرعه­ي باکلاس زندگي کرده و حالا که برگشته، حرف­هاي عجيبي مي­زند و کارهاي غريبي مي­کند. مثلاً به خودش ادکلن «ميشيگان» مي­زند، روي سمش را لاک زده، برق پوزه مي­مالد و از اين­جور کارهاي غير گوسفندي! 

امشب مي­گفت: «ما گوسفندها اولين قربانيان سوادآموزي انسان­ها هستيم. مگر قصه­ي چوپان دروغگو را نشنيده­ايد؟! آن خيانتکار بزرگ که مي­خواست امتحان کند، صداي نکره­اش تا کجاي ده مي­رسد و با اين کار بيشتر ا زنصف اجداد ما را به چنگال گرگ­ها سپرد.»

بقيه­ي گوسفندها مثل هر شب مي­نشينند ودرحالي­که نشخوار مي­کنند سرشان را به نشانه­ي تأييد تکان مي­دهند و بعضي­هاشان هم گاهي بـَ...ـع بلندي مي­گويند.

به نظر من ميشل راست مي­گويد. شما آدم­ها خيلي بي­انصافيد. چرا وقتي خوابتان نمي­برد، مي­آييد يک گله­ي هزارتايي گوسفند را بيدار مي­کنيد تا يکي­يکي از روي نرده­ها بپرند و بروند توي آغل؟ آخر خوش­انصاف­ها! قرص خواب را براي چه اختراع کرده­اند؟ دو سه تا بالا بيندازيد و (به قول خودتان) سرتان را بگذاريد و دست از سر گوسفندان بنده­ي خدا برداريد. شما چه مي­دانيد راه­افتادن يک گله­ي هزارتايي گوسفند يعني چه­قدر گردوخاک؟ ميدانيد خيلي از گوسفندها آسم گرفته­اند بابت بي­خوابي­هاي شما؟ مي­دانيد به خاطر آماده­باش بودن براي پريدن از روي نرده­ها چند تا گوسفند دچار تيک عصبي شده­اند؟ مي­دانيد چه­قدر دعوا مي­شود توي همين گله؟

ما گوسفندها باشخصيت­تر از بقيه­ي حيوانات هستيم. شما آدم­ها نه تنها از شير و پشم و پوست و بناگوش و به­خصوص گوشت­مان(3) استفاده مي­کنيد، بلکه –گلاب به روي­تان، رويم به ديوار- دورريختني­هاي ما را هم به کار مي­بريد تا ميوه­­ها و سبزي­هايتان تازه و خوشمزه بار بياييد.

سرتان را درد نياورم. صبح شده و تقريباً همه­ي گله فهميده­اند که من به دنيا آمده­ام. احساس مي­کنم همه دارند درباره­ي گوسفنديار صحبت مي­کنند. راستش دليل اين­که دست­به­قلم شده­ام تا براي شما بنويسم، دلشوره و ناراحتي است که آزارم مي­دهد. صبح، مادرم به من شير نداد، و حالا توي صحراي شمالي ده هستيم. همه چپ­چپ به من نگاه مي­کنند.  گرسنگي بدجور به من فشارآورده­است.

نمي­دانم يک خال سفيد به شکل پنجه روي پيشاني يک بره­ي سياه، چقدر مي­تواند بد باشد، که اين­قدر گوسفندها از آن مي­ترسند؟! ديشب توي خواب و بيداري، صداي «خربزه»(4)  ريش­سفيد گله را مي­شنيدم که با چند تا از گوسفندهاي خرافه­پرست حرف مي­زد و مي­گفت: «تولد يک بره­ي سياه با خال سفيد به شکل پنجه، آن هم در روز ششم ماه ششم سال 123456 گوسفندي، شوم است و معني آن اين است که خطر عظيمي گله را تهديد مي­کند. او مي­گفت تنها دو راه پيش رويشان است. اين­که يا چنگال­هاي خال سفيد پيشاني­ام را از حالت تيزي دربياورند، يا مرا بکشند که رفع بلا بشود.»

آنها حرف مي­زدند که خوابم برد. در خواب ديدم تمام آغل را خون برداشته، و همه­ي چيزهاي اطرافم به شکل پنجه درآمده و هي به طرفم هجوم مي­آوردند. ناگهان يک قوچ بسيار زيبا با دو شاخ بزرگ آمد توي آغل. احساس آرامش عجيبي کردم. آغل به حالت عادي برگشت. قوچ زيبا رو به من کرد و گفت: «فرزندم نگران نباش. هيچ خطري تو را تهديد نمي­­­کند.» گفتم: «شما کي هستيد؟» گفت: «من جد بزرگ توام، هماني که به جاي حضرت اسماعيل قرباني شد.» ناگهان از خواب پريدم.

ظهر است. زير سايه­ي درخت دراز کشيده­ام و چرت مي­زنم. نامردها چراي اول­شان را کرده و مرا هم بايکوت(5) کرده­اند! از اطرافم صداي همهمه مي­شنوم. چشم باز مي­کنم و مي­بينم يک بز گر پيشاني­ام را ليس مي­زند. ترسيده­ام. دور و بر آن بز گر که صدايش مي­زنند «دکتر بزرو»، گوسفندهاي خرافه­پرست جمع شده­اند. دهان دکتر بزرو چنان بوي بدي مي­دهد که انگار سه سال و نيم است جز ... چيزي نخورده. بعد از ليس­زدن، سمي به پيشاني­ام مي­کشد، سري به تأسف تکان مي­دهد و مي­گويد: «نه! نمي­شود.»

اصلاً حس بلندشدن ندارم. توي گله ولوله است. ساعت نزديک به وقت چراي دوم است. چوپان عزيز دارد ني­اش را کوک مي­کند. صداهاي غريبي مي­شنوم. غريزه­ي گوسفندي­ام به من مي­گويد اين، بايد صداي دشمن باشد که بعدها فهميدم اسمش گرگ است.

گله چنان به­هم ريخته که انگار توي خيابان­هاي شلوغ تهران، 18تا تير(6) درکرده­اند. هرکي­هرکي­اي شده که بيا و ببين. چوپان عزيز فرياد مي­زند: «گرگ آمد، گرگ آمد!» و چند بار ديگر هم ... امّا انگار از کمک خبري نيست. چوپان دست انداخته زير شکمم و مرا با خود به بالاي نزديک­ترين درخت مي­برد و من از اين بالا دارم آن چيزهايي را که شما در کتاب­ها خوانده­ايد، مي­بينم. بعدها فهميدم که آن روز، روز پنجمي بود که چوپان عزيز -که خيلي دوستش دارم- فرياد مي­زد: «گرگ آمد، گرگ آمد.» نگو که چهار روز قبل، فريادهاي گرگ آمدش سرکاري بوده­است.

اين چيزها را که براي­تان نوشتم مال سه ماه و هشت روز پيش بود. چوپان عزيز دو روز ديگر از زندان آزاد مي­شود. من هم براي خودم يک­پا قوچ شده­ام، فقط نمي­دانم چرا قصاب ده اين روزها زياد به خانه­ي چوپان سر مي­زند و با زن چوپان درباره­ي چيزي صحبت مي­کند که من نمي­فهمم. فکر مي­کنم از خال سفيد پنجه­اي روي پيشاني­ام، خوشش آمده­است...

 

پای‌نوشت:

(1) يک عقيده­ي خرافي بين ما گوسفندها وجود دارد که معتقديم خرها خيلي خوش­شانس هستند.

(2) نسل سوم، نسلي است که اين روزها توجه محافل گوسفندي را به خود جلب کرده­است.

(3) البته گاوها هم در اين زمينه مدعي هستند، امّا ما يک چيزمان بيشتر است: پشم!

(4)  خربزه به زبان شما آدم­ها، مي­شود آقابزرگ!

(5)  گوسفندها وقتي آدم را بايکوت ميکنند، بدجور سگ مي­شوند.

(6) احساس نويسندگي­ام، به من مي­گويد 18تا تير ترکيب قشنگي است و هيچ­گونه منظور خاص فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي و گوسفندي ندارم.    

 

لینک      نظرات ()      

مادر! همه­اش تقصير تو بود! نویسنده: عباسحسیننژاد - دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٢

 

 تقديم به جلال سميعی

   مادر بيچاره­ام! سلام

اين نامه وقتي به دستت مي­رسد که ديگر از اينجا دور شده­ام، آنقدر دور که بايد فکر ديدن دوباره­ي مرا از سر بيرون کني.

قصد من از نوشتن اين نامه اعتراف است. اعتراف به اشتباه بزرگي که مرتکب شده­ام، اشتباهي که زندگي را از من گرفت. اگرچه اين اعتراف هيچ تأثيري نه در حال و روز من دارد و نه در داغي که بر دلت نشسته، اما اينها را برايت مي­نويسم تا قضيه روشن شود و بفهمي چرا خانه­ات سوت­وکور شده، و چرا ديگر کسي نيست سر خوردن غنچه­هاي گل رز حياط دعوايش کني، چرا همه­ي قصه­هايي که در دلت بود با غصه­اي بزرگ محو شده و چرا من، بي­رحمانه دچار اين اشتباه شده­ام که دودمان­مان را به باد داده­­است.

 روز تولد سه­سالگي­ام بايد خوب يادت باشد که پدر رفت و ديگر بازنگشت و از فرداي آن روز من هميشه با سر و روي خونين به خانه برمي­گشتم، از هم­سالانم کتک مي­خوردم بي­که پشتيباني داشته­باشم، بی‌که تو حتي زورت برسد از من دفاع کني، و من تمام حرصم را سر برادر و خواهر کوچکم خالي مي­­کردم، و اين باعث مي­شد که تو بچه­ي بد خطابم کني و به­جاي­اينکه مرهمي بگذاري روي زخم دلم، کتکم مي­زدي و من- اگر يادت باشد!- حتي گريه هم نمي­کردم، و تو اين را به حساب پررويي­ام مي­گذاشتي، درحالي­که من فقط به انتقام فکر مي­کردم و اين تنها چيزي بود که آرامم مي­کرد و جلوي گريه­ام را مي­گرفت.

گردن­بند نظرقرباني که از نوزادي به گردنم آويخته­بودي، هنوز دارمش و هنوز صداي زنگوله­هاي بسيار کوچکي که همراهش بود، مرا به ياد روزهايي مي­اندازد که دوستم داشتي و عاشقانه -راست مي­گويم!- دوستت داشتم.

دلم چقدر براي پدر سوخت. پدري که فرصت نکرد - يعني تو هيچ فرصتي به او ندادي- تا بزرگ­شدنمان را شاهد باشد و دل­هاي کوچک من، برادر کوچک و خواهر کوچک­ترم در وسعت آرام نگاهش به آسودگي بتپد، نگذاشتي مادر! نگذاشتي! نخواستي مادر! نخواستي!

 نخواستي باشي و سايه­ات بر سرم سنگيني کند، نخواستي من همچون همسالانم، دم غروب، به اميد آغوش گرم مادر شلنگ­انداز به سوي خانه روانه شوم و نخواستي به پايان برسد اين همه تنهايي که وجودم را - تمام وجودم  را- فرا گرفته بود.

    رفتن پدر - رويم نمي­شود بگويم فرار پدر- همان و طردمان از روستا همان! و ما مجبور شديم توي حاشيه­ي جنگلي روستا به چه مصيبتي خانه­اي جديد بسازيم، خانه­اي که ترس فرودآمدن سقفش بارها از خوابمان مي­پراند، و چه بي­خوابي­ها که از صداي زوزه­ي گرگ­ها گريبان­گير خواهر و برادر کوچکم مي­­شد و من هيچ کاري جز دلداري­دادن­هاي دروغ از دستم بر نمي­آمد.

    پدر از دست تو ما را بين اين همه تنهايي، گرسنگي و بيچارگي  رها کرد و رفت که رفت، و تا امروز که حدود دو سال از رفتنش گذشته، تو يواشکي ازدواج کرده­اي و فکر مي­کني من نفهميده­ام کسي که اينقدر برادر و خواهرم را تحويل مي­گيرد همان کسي است که با او ازدواج کرده­اي.

   اصلاً از او خوشم نمي­آيد، اگرچه، مطمئنم اين احساس کاملاً دوطرفه است و حتي يک­بار شنيدم که گفت مرا از خانه بيرون کني، و تو تنها دليلي که آوردي دلسوزي­ات بود و اين را هم گفتي که مرا جزو فرزندان خودت نمي­داني.

  آن روز صبح، صداي در که آمد برادر و خواهر کوچکم گفتند در را باز نکنم، چون ممکن است کس ديگري باشد، اما من با اين­که مطمئن بودم تو پشت در نيستي - آخر خودم با او قرار گذاشته­­بودم- در را باز کردم. در را باز کردم که بيچاره­ات کنم. در را باز کردم که انتقام پدر را بگيرم. در را باز کردم که … آه مادر! مادر! چقدر بيچاره شده­اي!

هنوز صداي فريادهاي خواهر و برادرم توي سرم مي­پيچد. من ايستاده­بودم و مبهوت و بي­صدا نگاهشان مي­کردم. لکه­هاي خون را تا به­حال بايد شسته­باشي با گريه، گريه­اي که هيچ تأثيري  در بازگشت ما نخواهدداشت.

من اما صدايم درنيامد، حتي دردي را که موقع پاره­شدن گلويم تمام تنم را فراگرفته­بود، تحمل کردم و بعد همه­چيز تمام شد.

حالا ديگر مي­تواني موضوع ازدواجت را مخفي نکني و فرزندان جديدي بياوري که بهتر از ما باشند. من، منگول و حبه­ي انگور هم جايمان خوب است، در شکم گرگي که صداي خرخرش بلند است.

شنگول         

 

اين  فلش رو هم  ببينين :

اين!!!!

به وبلاگ جديد من که به شعر و ادبيات ژاپن می‌پردازد سر بزنيد

 

لینک      نظرات ()      

مرغابی‌های وحشی شمال! نویسنده: عباسحسیننژاد - سه‌شنبه ٧ بهمن ۱۳۸٢

در جاده‌ی شمال ـ تهران نرسيده به آمل تجمع مرغابی‌ها توجهت را جلب می‌کند دقت که می‌کنی گربه‌ای را می‌بينی که ماشين از رويش رد شده و  با حرص و ولع مشغول خوردنش!!!هستند:

مرغابی‌های وحشی شمال

مرغاب‌های وحشی شمال در حال صرف گربه

 

لینک      نظرات ()      

هيچ چيز زورتر از خدمت نيست! نویسنده: عباسحسیننژاد - شنبه ٤ بهمن ۱۳۸٢

 اين عكس مربوط به بنده است در اردوگاه نظامي تلو که کلاه آهنی ام را در آنجا دودر کرده بودند

سرنوشت: همه‌ی اين مطالب سر پُست نگهبانی در يکی از پادگانهای کشور نوشته شده است.

صفر يک: تـُف!

صفر دو: تُف به گور پدر رضا شاه خان قلدر که پسر احتمالاً خلفش سربازی را اختراع کرد.

صفر سه: .....بقيه در  هفت سنگ ششم

yuki snow برف

بی آن كه بدانيم

برعمق برف

افزوده شد.

 هايکوهای جديد و زيبای برف بهاری  را بخوانيد

لینک      نظرات ()      

فکر نمی کنم!! نویسنده: عباسحسیننژاد - چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳۸٢

 

قابل توجه همه‌ی علاقه‌مندان به ردصلاحيت(چه بادليل چه بي‌دليل)

 

مراسم پرفيض روزه‌ي سياسي به همراه تحصن

 

 با افطار (شامل آش‌شله‌قلم‌كار، جوجه‌كباب،كباب سلطاني زعفراني،فسنجان با گوشت اردك،سه نوع دسر، همراه با نوشابه،سالاد،ماست و ميوه)،با اجراي درام(قطعاتي از درويش‌خان) توسط حسين مكان و باحضور جمعي از مسوولين و غيرمسوولين كشوري برگزار مي‌گردد.

حضور شما عزيزان موجب تسلاي خاطر بازماندگان خواهدبود.

زمان : از ساعت 15:30 تا اذان مغرب

مكان: متعاقبا اعلام خواهد شد.

فکر می کنم گذشته‌است دوره‌ی  استفاده از من و شما به جای نردبان...

جمع مستقل و مردمی علاقه‌مندان به ردصلاحيت(چه بادليل چه بي‌دليل)

 

***

محمد رمضانی فرخانی می‌فرمايد:

 

فکر می کنم گذشته‌است دوره‌ی

استفاده از من و شما به نفع اين و آن

استفاده از خطابه‌های زنده‌باد و مرده‌باد توده‌ها

استفاده از من وشما به جای نردبان...

 

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر در ضایعه‌ی وفات مشدی چاوز! کامنتیکاتور /دعای احمدی نژاد و آمین لاریجانی! کامنتیکاتور/ حال مزاجی ریال خوب نیست! در گرانی نان و زیاده‌گویی باگت و لایک پیراشکی /کامنتیکاتور ـ 2 محمودرضا خاوری و یه دلش که می‌گه بره نره؟ و شروع کامنتیکاتور! یک رباعی کوتاهی ـ بلندی! دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ تعبیر خواب در روزگار گرانی! یک سایت ایرانی رکورددار داشتن تعداد بیشترین دامنه در جهان شد! شخصیت داشته باش و روی پل پارک نکن! - عکس
کلمات کلیدی وبلاگ طنز (٤٥) عکس طنز (٢٧) عکس (٢٥) طنز غیر عمد (٢٠) شعر طنز (۱٦) عباس حسین نژاد (۱٥) آگهی (۱۱) داستان مینی مال (٩) ابوالفضل زرویی نصرآباد (٦) فوتوکاتور (٦) داستان طنز (٥) عکس دیوارنوشته (٥) کامنتیکاتور (٤) منوچهر احترامی (٤) نقیضه (۳) جمله قصار (۳) احمدی‌نژاد (۳) شعر عباس حسین نژاد (۳) بهروز سنگانی (۳) شعر حافظ (٢) ماهوما (٢) هزل غیرعمد (٢) آگهی طنز (٢) شابدولعظیم (٢) ازدواج (٢) تهران (٢) ژاپن (٢) سوتی (٢) یانگوم (٢) محسن نامجو (٢) گرگان (٢) مهدی بوترابی (٢) استاد دلنشین شالی (٢) احمدی نژاد (٢) علی معلم دامغانی (٢) تیتریکاتور (٢) علیرضا هاشمی نیا (٢) تنها مرد مدافع حقوق زنان (٢) تولد سارا (٢) عکس گشت ارشاد (٢) مرگ منوچهر احترامی (٢) توی ده شلمرود / حسنی دیگه تنها شد (۱) حسن دنده به دنده (۱) عکس کربلا (۱) مزدوران ایرانی در عراق (۱) دُرّ نجف ِ چینی (۱) کتایون ریاحی در عراق (۱) خبر طنز (۱) شعار انقلابی (۱) مدیر عامل پست (۱) پادشاه عمان (۱) نوکنده (۱) خسرو فرهاد (۱) سیندرلا در کرمانشاه (۱) خاوری (۱) رباعی طنز (۱) ترکیب طنز (۱) ناصر فیض (۱) شعر کوچه‌ها، کوچ بزرگ (۱) کوی دانشگاه تهران (۱) حمید برزویی (۱) مینی مال فرهنگی اجتماعی پلیسی ایرانی (۱) بگومگو (۱) کلاس کاریکاتور (۱) مرکز مجازی مطالعات ژاپن (۱) طنز مشایی (۱) عکس مشایی (۱) marina cano (۱) ژ-3 (۱) بیمارستان عرفان (۱) گل‌های باغ خداوند (۱) کوفت (۱) اغراق ایرانی (۱) جرثقیل؛ خرثقیل (۱) آنتونیو باندراس (۱) رستم و سهراب (۱) نماز در زیر آب (۱) سجده شکر در زیر آب (۱) دانشکده افسری امام علی(ع) (۱) خبرگزاری ایکنا (۱) نثر طنز (۱) قواعد کاربردی مخاصمات مسلحانه (۱) پس از اجابت آب بریزید (۱) زنان در اجتماع (۱) کافی شاپ سنتی (۱) عروسک آمریکایی (۱) جومونگ (۱) شنواره طنز مکتوب (۱) مصاحبه با مهر (۱) 18 دی ماه (۱) مالیات بر ارزش افزوده (۱) کیوسک زنانه مردانه (۱) سوتی املایی (۱) به سطوح آمدن! (۱) دامنه ir (۱) مرکز ثبت دامنه نقطه-آی‌آر (۱) azadiir (۱) ماهایا پطروسیان (۱) بیژن و منیژه (۱) پوست آهو (۱) سید ابراهیم نبوی (۱) سریال حضرت یوسف(ع) (۱) عید غدیر (۱) محمدرضا بایرامی (۱) مرتضی سرهنگی (۱) عاشقانه ناآرام (۱) نقیضه چوپان دروغگو (۱) آیت‌الله طالقانی (۱) تیترهای طنز (۱) امام سید موسی صدر (۱) فریبا عرب‌نیا (۱) علیرضا روشن (۱) کتاب اصل مطلب (۱) ماچ احمدی‌نژاد (۱) پرولتاریا‌های جهان متحد نشوید لطفن (۱) اعتراضات مردمی (۱) پارودی (۱) هفت سنگ (۱) نادر ختایی (۱) سبیل ‌کلفتان (۱) شراره بهار (۱) عکس زنجان (۱) سر به فلک فریادم (۱) گل آقا (۱) دفاع مقدس (۱) شعر کوتاه (۱) ابراهیم نبوی (۱) زادروز (۱) دستگیری (۱) روزنامه همشهری (۱) زنجان (۱) زنان و مردان (۱) چاوز (۱) یهودا (۱) فیلترنت (۱) بهمن هدایتی (۱) امید مهدی نژاد (۱) معمر قذافی (۱) نجف اشرف (۱) مترجم گوگل (۱) سایت گل آقا (۱) سلحشور (۱) فرار مغزها (۱) مشایی (۱) گشت ارشاد (۱) رضا امیرخانی (۱) آشپزخانه (۱) روز کارگر (۱) بروجرد (۱) فیلترنت ملی (۱) پلی تکنیک (۱) طلاق (۱) ممنوعیت (۱) نوآوری و شکوفایی (۱) شادمهر عقیلی (۱) رسانه های دیجیتال (۱) ایسنا (۱) سارا (۱) شعار (۱) گرانی (۱) دلتنگی (۱) وبلاگ (۱) شاهرود (۱) گاز (۱) برق (۱) مخابرات (۱) احمد شاملو (۱) هایکو (۱) ایران (۱) گفتگو (۱) شهید (۱) انتخابات (۱) گاو (۱) کروبی (۱) پست الکترونیکی (۱) تلویزیون (۱) کربلا (۱) تعبیر خواب (۱) غزه (۱) جاسبی (۱) پست (۱) لاریجانی (۱) زبان فارسی (۱) کار تیمی (۱) طنزنویس (۱) زرویی نصرآباد (۱) لرستان (۱) جلد کتاب (۱) کرج (۱) قبرگاه ملائک مقرب خدا (۱) باگت و بربری (۱) فریون مشیری (۱) titricatorir (۱) تیتر طنز (۱) آب تنی شیرین در چشمه (۱) روضه امام حسین(ع) (۱) روضه مینی‌مال (۱) اکبر نبوی (۱) نقد شعر طنز (۱) سارا و باباش (۱) فرمانداری گتوند (۱) خوش خبری (۱) منقل دیجیتال (۱) درباره منوچهر احترامی (۱) شاعر کودک (۱) عکس منوچهر احترامی (۱) طنز حافظ (۱) غائله انتخاباتی حافظ شیرازی (۱) خسرو معتضد (۱) جشنواره طنز مکتوب (۱) داستان دزدی (۱) ترحیم (۱) کتاب شعر عراقی (۱) هایکوواره (۱) مینی‌مال (۱) فاق (۱) سرپروفسور حسنعلی خان مستوفی (۱) جعل تاریخی (۱) ایران و ژاپن (۱) توالت عمومی (۱) سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران (۱) اشتراک فرهنگی (۱) رضا ساکی (۱) رادیو ایران صدا (۱) تخم مرغ چینی (۱) جشنواره‌ وبلاگ‌های طنز (۱) دفتر طنز (۱) پنپ (۱) افزونه ویندوز (۱) سیدکمال‌ دعایی (۱) الا دختر که موهای تو بوره (۱) پیوندها دات آی آر (۱) عقایدالمردمان (۱)
دوستان من سینمای مستند، اندیشه منور / هادی جعفری باران‌دردهان‌نيمه‌باز/ محمود فرجامی غریب تر از بهشت / هادی جعفری يک‌استعداددرک‌نشده/علی زراندوز صدف‌فراهانی‌‌درفوتوبلاگ‌آمینوس منم بلتم بنويسم/ احسان رأفتي عکس‌های‌من‌درسایت‌عکاسی کمی‌تاقسمتی‌جدی/رضارفيع خط‌خطي‌هاي‌ يك حق‌پرست فوتوهایکوی دوم یا شعرنگاره کامران محمدی ِ نسل پنجم چشماش ِ امير اسماعيلي سنگ مهتاب/عليرضا روشن دوبيتی‌های بابابهروز عريان احسان‌درفوتوبلاگ‌آمینوس عکس‌های من در فوتوپیج مرجان‌درفوتوبلاگ‌آمینوس سيدمهدی‌شجاعی ِعزيز! فوتوبلاگ نیماافشارنادری آچارفرانسه/ پرویز زاهد سرزمين آفتاب و احترام تایماز‌درفوتوبلاگ‌آمینوس من ‌در فوتوبلاگ‌آمینوس گلنسا / پوپک صابری روزی روزگاری سیاتل ارمغان زمان‌فشمی سیدعلی میرافضلی كبوتر حرم/ رضا کاوند بی‌بی‌گل/ رويا صدر سارا / من و تنهايي وقایع اتفاقیه / ژوبين یک‌نفر تين به‌نام تاها یاد یک درنا افتادم تنظ ِ ارژنگ حاتمي مجله ادبی قابيل سیاه مشق‌ها... ريحانه پارسانيك بوالفضول الشعرا نيک‌آهنگ کوثر دکتر هوهولوهو شمرشناسی کتایون آموزگار شب شکلاتی گليمچه ‌ِ طنز بچه درویش ميزشيپو چه غلطا! نوین نبوی آب و گل ماه آفل دهل تارا بلفی خوابگرد تسنيم راحله بانو چلوکباب ويوا ايتاليا! نسيم صبح سیاه مشق اسدالله امرایی راننده تاکسی گنجشک ناتمام مهدی بوترابی طليعه در چين ساعت‌سردسبز جلیل صفربیگی نقاش خیابان نور مهدي بهرنگ‌راد عقايد سبز بي‌رنگ هادی خورشاهیان يک عکس‌وهزارهايکو دفتر مشق ارتباطات سایه پروانه/ مطهره میز / فاطمه‌ي عزيزم گرگ‌بيابان/هری‌هالر کلاشينکف ديجيتال سرويس وبلاگ ايکنا سرويس وبلاگ ايسنا اسطوره‌‌ی‌ هفتم‌ زمین اين راه بي نهايت/مريم مهديجيتالداتپرشينبلاگ مامان و بابا و دخترشون بگذریم/ نفیسه مرشدزاده عکسبلاگ ساتيار امامي خ مثل خدا / زینب جامعی شب‌های پکن/ مجتباپولو غزلداستان/محسن فرجی هفت‌خط/ شهرام شهيدی کارگاه دیده بی‌خواب/رضوان یک‌پزشک/ علیرضا مجیدی ايمان امروز/ کوروش ضيابري عکس‌های من در فوتودات‌نت مرکز پژوهشی ميراث مکتوب عبیدالله! ِ شاکي/ رضا ساکی ‌محمدنمازی‌درفوتوبلاگ‌آمینوس ورگ/فرهنگ‌وادب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیلان‌ومازندران درمحضرملک‌الموت/جلال‌سميعی بلاگچين/ گلچين‌وبلاگ‌های‌ايرانی درکنارخوشه‌ی‌انگورگوشواره‌های‌تو كوچه‌سيدمهدي‌هاشمي‌ارواحنافداه فوتوبلاگ مهدی شادکار/ Photo-Vision